نه ، یقیناً حالم خوب است ،

من آسمانى از شعرم ،

همین کافى نیست ؟



على صالحى

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢۸ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چشمانت سبز و روشن

و گیسوانت

رودی از آفتاب

بال هایت را نمی توانم ببینم

اما تو

آخرین بازمانده ی فرشته هایی

 دراین سیاره تاریک

و حتما

دریا، اسم کوچک توست

وقتی به تو می اندیشم

پاک می شوم...



رسول یونان

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢۸ | ۱:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دیگر ساعتی بر دستِ من نخواهی دید

من بعد عبور ریز عقربه‌ها را مرور نخواهم کرد

وقتی قراری ما بین نگاه من

و بی اعتنایی نگاه تو نیست،

ساعت به چه کارِ من می‌آید؟

می‌خواهم به سرعت پروانه‌ها پیر شوم

مثلِ همین گلِ سرخِ لیوان نشین،

که پیش از پریروز شدنِ امروز

می‌پژمرد

دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،

بعد بیایم و با عصایی در دست،

کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،

تا تو بیایی،

مرا نشناسی،

ولی دستم را بگیری و از ازدحام خیابان عبورم دهی

حالا می‌روم که بخوابم

خدا را چه دیده‌ای

شاید فردا

به هیئت پیرمردی برخواستم

تو هم از فردا،

دست تمام پیرمردان وامانده در کنار خیابان را بگیر

دلواپس نباش

آشنایی نخواهم داد

قول می‌دهم آن‌قدر پیر شده باشم،

که از نگاه کردن به چشم‌هایم نیز،

مرا نشناسی

شب بخیر


یغماگلرویی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢۸ | ۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست

هر کجا پا می‌گذارم دامنی دل ریخته


زاهدی با کوزه‌ای خالی ز دریا بازگشت

گفت: خون عاشقان منزل به منزل ریخته...



فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ | ٧:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بعضی آدم ها را نمی‌شود داشت

فقط می‌شود یک جور خاصی دوستشان داشت

بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند

که برای تو باشند یا تو برای آن ها ...

اصلا به آخرش فکر نمی کنی

آنها برای اینند که دوستشان بداری!

آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق

یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست

این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم

در کنج دلت تا ابد یک جور خاص دوست داشته خواهند شد

تا ابد



سینا آرین

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢٦ | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من کمتر از این حرف هام ...

که اگر نامت بیاید

چشمانم برق نزند

کمتر از این حرف هام

که زیر باران

توی پیاده روی هام

دست خیالت را نگیرم

می خواهم

در اشک چشمانم غرق شوم

و ساحل نجات کجاست ؟

اگر دستت اشک هایم را پاک نکند ؟


لاله امین

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢٥ | ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از آن زمان که زهجر تو دربه در شده ام

نبوده ای که ببینی شکسته تر شده ام


قدی خمیده و مویی سفید و رویی زرد

دگر نمانده شکوهی و مختصر شده ام


تویی بهار دل انگیزِ تاج گُل بر سر

منم خزان زده باغی که بی ثمر شده ام


از آن زمان که میان تو و دلم جنگ است

برای نیزه ی غم های تو سپر شده ام


تمام حرف دلم را زدیده ام برخوان

که با ندیدن روی تو خون جگر شده ام


ندارم از تو گلایه که تحفه ی عشق است

اگر هلال غریب شب و سحر شده ام


تمام هستی من کوله ای و بر دوشم

برای هستی گمگشته در سفر شده ام


دوباره ابر غم است و غروب دلتنگی

دوباره بی تو اسیر شبی دگر شده ام

 

مرتضی برخورداری

 




تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢٥ | ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

این حسرت بی پایانی ست

تو باشی من نباشم

به تماشای تو ..


نیلوفر ثانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢٥ | ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

احتیاط باید کرد

همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز

بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند

 


نادر ابراهیمی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢٥ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد

اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی


چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن

به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی



سعدى

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢۳ | ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ