پیـــــرمردی موبایلشو بـرد تعمیر کنه . . .

بـعداز مدتی آقایی که موبایل تعمیر میکرد گفـت :

موبایلت سالمه پدرجـان ، چیزیش نیست …

پیـــــرمرد با صدای غمگین گفت : پس چـرا بـچه هام زنگ نمیزنن؟؟

حواسمون به پدر و مادر هامون باشه اونا فقط احترام و محبت میخوان....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳٠ | ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تنها تویی که از لب من شعر می شوی

هر کس که لایق غزل عاشقانه نیست ...!

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳٠ | ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

حالا که آمده‌ای

چترت را ببند

در ایوان این خانه

جز مهربانی نمی‌بارد



محمد رضا عبدالملکیان

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳٠ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﺒﺮ

ﺳﭙﺲ

ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩ

ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﻢ......

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳٠ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر هزار غمست از جفای او بر دل

هنوز بنده اویم که غمگسار منست

درون خلوت ما غیر در نمی‌گنجد

برو که هر که نه یار منست بار منست

 

سعدی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٩ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دیگر

نه یاس‌های آویزان دیوار همسایه

مدهوشم می‌کند

نه هیچ آواز عاشقانه‌ی دوری

بی‌قرارم

بی‌تو

آن سوی پنجره

برفی سنگین می‌بارد

این سوی پنجره باران...


عبدالحمید ضیایی

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٩ | ٥:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خانما حق دارند خدایی....

بعضی وقتا امان از مردای مزاحم

متاسفانه این روزا هم تو جامعه ما خیلی زیاد شدند !!!

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٩ | ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عارفی پرسید:

دوست را چون دوستش داری نیازش داری؟

یا که چون نیازش داری دوستش داری؟

گفتم:

 چون دارمش بی نیازم ...خیال باطل

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٩ | ۸:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تا حالا به رهبر ارکستر دقت کردین ؟؟؟؟

پشتش رو به همه میکنه و با تمام وجود کارش رو انجام میده،،،،

یه وقتایی تو زندگی،

باید پشتتو به همه کنی

و با تمام وجودت کاری رو که درسته رو انجام بدی،،،

ساز زندگیت رو بنوازی

"مطمئن باش آخرش همه به احترامت بلند میشن"

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٩ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر جایی که ایستاده اید را نمی پسندید،

عوضش کنید؛ شما که درخت نیستید!!!خیال باطل

 

میگن پاسکال گفته

 


 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ | ٧:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تمام زندگیم صرف » شعر « گفتن شد ...

از آن زمان که شنیدم » تو « شعر میخوانی ...


محمد رفیعی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو را

تمامی تو را

نگاه مهربانت را

غرور نهفته درصدایت را

خستگی هایت را

همه را در امن ترین جای دلم جای می دهم

و هرصبح سرک می کشم به این دارایی عزیز

و شبها هوشیار و نگهبان به خواب می روم

و اگرکسی بپرسد شغلت چیست؟

پاسخ میدهم ؛

خزانه دار یک "او"ی مهربان

                                                                                   از ؟

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ | ۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در سال 1980،     Mike Wells عکاس 

یکی از خاص‌ترین و تأثیر گزار ترین عکس‌های مربوط

به فقر و گرسنگی در آفریقا را شکار کرد.

تصویر دست یک کودک گرسنه آفریقایی در دست یک فرد دیگر

تا مدت‌ها از سوژه‌های مهم خبری در دنیا

و سمبل کمک به کودکان گرسنه آفریقایی و مبارزه با فقر در این قاره بود.

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ | ۱:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هیچ چتری جلو دارش نیست

وقتی یاد تو می بارد ....

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دور کنید مرا از آن عقلی که گریستن نمی داند...

و آن فلسفه ای که خندیدن نمی شناسد،

و آن غروری که در برابر کودکان سر خم نمی کند...

 

جبران خلیل جبران

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ | ٦:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

قلب من پذیرای همه صورتهاست

قلب من چراگاهی است برای غزالان وحشی

وصومعه ای است برای راهبان ترسا

و معبدی است برای بت پرستان

وکعبه ای است برای حاجیان

قلب من الواح مقدس تورات است

و کتاب آسمانی قرآن

دین من عشق است ....

وناقه عشق مرابه هر سوی که

خدا خواهد ، سوق می دهد

و این است دین و مذهب من     

 

به نقل از کتاب مقالات دکتر حسین الهی قمشه ای

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ | ٥:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کفشی خریده ام ...

نه برای رفتن ...

برایت می فرستم که برگردی!

سینا به منش

 

 

خدایی داری سلیقه رو !! برگرد دیگه نیشخند



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ | ٢:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به ...

» هوایت « بگو : ...

به ...

سرم نزند ...!!

من ...

سرم درد میکند ...!!!

 

عباس رزاقی

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ | ٢:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهگاهی که دلم می گیرد

پیش خودم می گویم

آن که جانم را سوخت

یاد می آرد از این بنده هنوز ؟


  حمید مصدق 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ | ۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مشکلات اقتصادی تو خونه ی خیلیا موج میزنه

لامصب تو خونه ی ما قر میده نیشخند

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ | ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﻧﻤﯽ ﺁﯾﯽ، ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ، ﻧﻤﯽ ﺟﻮﯾﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ

ﺧﺪﺍ ﻧﺎﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺭﻧﺠﺸﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ؟


ﺻﺎﺋﺐ ﺗﺒﺮﯾﺰﯼ

 

این تک بیت زیبای صائب رو برای دونه های زیبای برف گذاشتم....

آی برف زیبا

دلمان گرفت از بد عهدی آسمان

چشمه ها خشک شدند و

رودها،  از جاری شدن ایستادند...

به ما رحم نمی کنی

به چکمه پوشان منتظر زمستان رحم کن نیشخند

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٦ | ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سالها پیش در چنین روزی، در سال 57

شاه ایران فرار کرد

و همه خوشحال و خندان

به خیابانها ریختند

بوی بهار می آمد....

این عکسم یاد آور همون روزاست

کاش می شد یه جور فهمید الان کجاست ؟

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٦ | ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مرد به زنش گفت: تو چقدر زیبایی....

زن گفت: مرسی عزیزم،

کاش تو هم زیبا بودی تا من هم این را به تو می‌گفتم...

مرد گفت: اشکالی نداره تو هم مثل من دروغ بگو!!نیشخند

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٦ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دیگر از محمد چه می خواهید ؟




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٦ | ٩:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فردا دوباره جمعه است

ذکر زیبای جمعه ها ، که یادتان هست ؟

به کوری چشم کوردلانی که در جهالت خود مانده اند

و برای پیامبر ما کاریکاتور ، درست  می کنند

و 3 میلیون نسخه از آن را چاپ می کنند...

ما میلیونها صلوات بر محمد و آل محمد می فرستیم

هم برای محمد (ص) صلوات می فرستیم

هم برای آمدن مهدی موعود ، دعا می کنیم

یادشان باشد که آب دریا با پوز سگی نجس نمی شود !!!

 

 

منتظران ظهور



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٥ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

محمدم

این کور دلان

روز مباهله را یادشان رفته است ........

یادشان رفته وقتی فاطمه و علی آمدند

وقتی حسن و حسین آمدند...

گفتند اگر برای دعا دست بر آسمان بردارند

کوهها را از جا می کنند و این بیابان برما آتش می شود !!

و یک مسیحی بر روی زمین باقی نمی ماند

صلاح ما نیست که با او مباهله کنیم

چه زود یادشان می رود

محمد شیرینی زندگی ماست ..

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٥ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شرمتان باد....

آنقدر نقاشی های کودکانه زمان جاهلیت خود را بکشید تا خسته شوید

دین من محمد (ص)  است

روزهای جمعه ام ، ذکرمان فقط صلوات بر محمد است

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٥ | ٩:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زندگـــــــی یعنی ؟؟!!!!

دیدن داشته ها

نه

دیدن نداشته ها !. . .

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٤ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تا ...

بر میدارمش ...

از ...

» تو « می نویسد ...

مانده ام ...

این ...

» خود نویس « است ...

یا ...

» تو نویس « ...!!

 

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٤ | ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مهربون باشید و ساده بگذرید !!!!

شاید زندگی هامون شیرین تر شد

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٤ | ۱:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

جاده لحظه به لحظه با من می آید ...

گویی کنجکاو است که برای دیدار چه کسی چنین بیتابم 

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٤ | ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به تـــ ــــو بدهکارم
دست کم یک جان برای هر لبخندت ....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٤ | ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خدایی استاد نوشادی حرف قشنگی زده

یه دنیا حرف داره تو این چار تا کلمه

فعل داشتن را

برای همه صرف کنیم....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٢ | ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مهمترین کارى که یک پدر مى تواند براى فرزندانش انجام دهد


این است که، عاشقِ مادرشان باشد...!

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٢ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهى ...

دلت"به راه" نیست!!

ولى سر به راهى ...

خودت را میزنى به "آن راه" و میروى...

و همه،

چه خوش باورانه فکر میکنند..

که تــو..

"روبراهى"....!

 

مواظب اضافه وزن خودتون باشید دوستان هم سن و سال من

بعضیا که غصه هم می خورن چاق میشن

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٢ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هرکس، هر چیزی را عاشقانه بخواهد

به آن می رسد ...



سیمین دانشور

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٢ | ۳:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﻋﺎﻗﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﭼﻴﺰ ﺧﻮﺑﻴﺴﺖ،

ﺍﻣﺎ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﻰ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ …

........

ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﮔﺎﻫﻰ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺨﻨﺪﻯ،ﻫﺮﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻰ،

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٢ | ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای معنی صدها غزل و شعر سپید

لبخند تو را همیشه باید خندید

با چتر خدا بیا به باران بزنیم

تا خیس شود هر آنکه نتواند دید

علی اکبر رشیدی

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۱ | ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

حالا که آمده ای

قبول کن

جاده ها به جایی نمی رسند

این بار از مسیر رودخانه می رویم ...



محمدرضا عبدالملکیان

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۱ | ٥:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در این دنیا همه چیز دست خود آدم است

حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس ..

آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جا به جا کند

می تواند آب ها را بخشکاند

می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد

آدمیزاد حکایتی است

می تواند همه جور حکایتی باشد

حکایت شیرین

حکایت تلخ

حکایت زشت ...

و حکایت پهلوانی ...



 سیمین دانشور

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۱ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشق یعنی...

یه طوری نیگاش کنین انگار آدم قحطیه ...!

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۱ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هر کسی یک نابغه است...

اما اگر یک ماهی را از روی توانایی او

برای بالا رفتن از درخت مورد قضاوت قرار دهید،

همه عمر خود را با این باور زندگی خواهد کرد که یک کند ذهن است!



آلبرت اینشتین

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۱ | ٩:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من آنچه را احساس باید کرد

یا از نگاه دوست باید خواند

هرگز نمی پرسم

هرگز نمی پرسم که : آیا دوستم داری ؟

قلب من و چشم تو می گوید به من : آری



فریدون مشیری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٠ | ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زن اگرپرنده آفریده میشد

حتما "طاووس"بود

اگرحیوان بود

حتما "آهو"بود

اگرحشره بود

حتما "پروانه"بود

او انسان آفریده شد

تاخواهر باشد ، مادر باشد و عشق ....

زن با احساس ترین موجود خداست

تا حدی که یک گل

او را راضی میکند

و یک کلمه او را به کشتن میدهد

پس ای مرد مواظب باش

زن ازسمت چـــپت

نزدیک به قلبت ساخته شده

تا او را درقلبت جای  دهی ...

شگفت انگیز است

زن درکودکی ،درهای برکت را به روی پدرش میگشاید

درجوانی دین شوهرش را کامل میکند

وهنگامی که مادرمیشود

بهشت زیر پای اوست

قدرش را بدانیم ای مردان

اما خیلی ها قدر زن و زندگی شون رو نمی دونند

متاسفانه ..

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٠ | ٩:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

از من مپرس تو را چقدر دوست دارم ...

اگر بگویم به اندازه دنیا .. نیست ..

من تو را به اندازه یک قطره آب دوست دارم ...

وقتی محتاجش شدی ... میفهمی !



احمد باتمان



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٠ | ٢:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیم

راه رود جاری احساسمان را سد کنیم

عشق، در هر حالتی خوب است؛ خوبِ خوبِ خوب

پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم

دل به دریا می‌زنم من... دل به دریا می‌زنی؟

تا توکّل بر هر آنچه پیش می‌آید کنیم

جای حسرت خوردن و ماندن، بیا راهی شویم

پایمان را نذر راه و قسمتِ مقصد کنیم

می‌توانی، می‌توانم، می‌شود؛ نه! شک نکن

باورم کن تا "نباید" را "فقط باید" کنیم

زندگی جاریست؛ بسم الله... از آغاز راه...

نقطه‌های مشترک را می‌شود ممتد کنیم

آخرش روزی بهار خنده‌هامان می‌رسد

پس بیا با عشق، فصل بغضمان را رد کنیم...

رضا احسان پور 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٠ | ٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

می گویم:

شب بخیر
.
.
مادر، در پاسخم می گوید:

عاقبتت بخیر!

به وجد می آیم از پاسخش،

چه دعایی...!!

من برای او خیری می خواهم به کوتاهی یک شب،

و او خیری برای من می خواهد به بلندای یک سرنوشت...

"شب و عاقبتتون بخیر"

 


تابلویی زیبا از استاد : مرتضی کاتوزیان



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یک روز

بلکه پنجاه سال دیگر

موهای نوه‌ات را نوازش می‌کنی

در ایوان پاییز

و به شعرهای شاعری می‌اندیشی

که در جوانی‌ات عاشق تو بود.

شاعری که اگر زنده بود

هنوز هم می‌توانست

موهای سپیدت را

به نخستین برفِ زمستان تشبیه کند

و در چینِ دور چشمانت

حروفِ مقدس نقر شده

بر کتیبه‌های کهن را بیابد.

یک روز

بل‌ که پنجاه سال دیگر

ترانه‌ی من را از رادیو خواهی شنید

در برنامه‌ی "مروری بر ترانه‌های کهن" شاید

و بار دیگر به یادخواهی آورد

سطرهایی را

که به صله‌ی یک لب‌خند تو نوشته شدند.

تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک

و این شعر

در آن روز

تازه‌ترین شعرم برای تو خواهد بود.

یغما گلرویی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ | ٤:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

میدونی چرا ایرانی ها حافظ  رو بیشتر از سعدی دوست دارند ؟

چون سعدی میگه برو کار کن مگو چیست کار ....
.
.
ولی حافظ میگه برلب جوی نشین و گذر عمر ببین

حافظ خیلی آقایی

خدا رحمتشون کنه گلای سر سبد شعر و ادبیات ایران رو

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

امروز روز صلوات است

روز خواستنی ها از خدا

روز لبخند مهدی موعود

روز صلوات برای آمدنش  ..

مهدی جان ، زود هم بیایی باز دیر است

عمری برایمان نمانده است

 


 

منتظران ظهور



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ | ٩:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در کوچه به او سنگ پرتاب می کردند .

از بام خانه خاکستر بر سرش می ریختند .

او را دیوانه می خواندند !

اما ثروتشان را برای حفظ و نگهداری به او می دادند .

چون او

محمد امین بود...

*درود خدا بر او باد*

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ | ٩:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چه خوب شد که آمدی محمدم

پایانی بودی بر برهوت جاهلیت

دخترانشان را زنده بگور می کردند و سنگ ها را می پرستیدند

محمدم خوش آمدی ....

قبله و جا نمازم ، تویی 

و کلامم ،

کلام زیبای صلوات  بر محمد  و آل محمد است 

محمدم ...

نمی دانی هر جا که نام زیبایت را می آورند

خانه ، عطر آگین حضورت می شود به یمن صلوات

محمدم ...

یادت هست ....می گفتند ، محمد نسلی ندارد !!!

آنروزها یاوه می بافتند ..

امروز شادیم به دو میلاد عزیز .....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ | ٩:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ..........

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ | ۸:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آرام آرام نفس میکشم

تا که شاید نرود همه ی آن هوایی که سراغ تو را می گیرد !!!

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٧ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()


دانش آموز مخترع عربستانی جایزه ویژه دار الافتاء عربستان

را دریافت کرد،اختراع سرسره هفت طبقه ایی در اطراف کعبه که در این

صورت طواف حاجیان ،با سرعت باور نکردنی تمام میشود و جلوی

خستگی، اتلاف وقت و شلوغی جمعیت را می گیرد !!!!


از طرفی جالبه و هیچ منافاتی هم با شرع نداره ها ،( اونا میگن )

حاجی ها همون هفت دور رو طواف می کنند و بالا می رند و

آخر هفت دور با سرسره پایین می آند !!





تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٧ | ٥:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شب قراری است که..

ستاره ها برای بوسیدن ماه می گذارند.

وچه زیباست شرم زمین...

که خودش را به خواب می زند.....

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٧ | ٤:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

     دوای درد مرا هیچ کس نمی داند

                         فقط بگو به طبیبان ، دعا کنند مرا

مهرانه جندقی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٧ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!

من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید

تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

 

کاظم بهمنی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٦ | ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشق ....

فقط....

رمانتیک بودن...!

روشن کردن شمع سر میز شام..

و دست در دست هم قدم زدن نیست...!

عشق حقیقی یعنی...:

یک عمر "همدلی"...

"تعهد" ...

و " اعتماد ".....

 

اینم عکس دستای آشنامونه ، اگه بفهمه !!!



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٦ | ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

انسان گرفتار چهار زندان است :

زندان اول طبیعت است . دوم تاریخ است .سوم جامعه است .

چهارم زندان خویشتن است.

با علوم طبیعی از زندان طبیعت ، و با فلسفه ی تاریخ از زندان تاریخ ،

و با علم از زندان جامعه آزاد شد .

اما بزرگ ترین زندان ، زندان خویشتن است .

انسانی که از آن سه زندان آزاد شده ،

امروز بیش تر زندانی خودش گشته است .

با عشق ،

تنها با عشق

می توان از چهارمین زندان آزاد شد .

با ایثار را فهمیدن ،

با به اخلاص رسیدن .....

 

برگرفته از کتاب نیایش - دکتر علی شریعتی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٦ | ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست

ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.

ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد

و بوی دریا هوایی اش کرده است.

قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس

اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!!

 

عرفان نظرآهاری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٥ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آنانکه پرواز را آموخته اند بدون بال هم

           می توانند در آسمان آبی و بی انتهای  خداوند ، پرواز کنند.

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٥ | ٦:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شیرین بهانه بود !

فرهاد تیشه می زد تا نشنود صدای

مردمانی را که در گوشش زمزمه می کردند

دوستت ندارد.....

 

نمایی از طاق بستان کرمانشاه



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٥ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
تا در طلب گوهر کانی، کانی
 
تا در هوس لقمه ی نانی، نانی

این نکته و رمز اگر بدانی، دانی
 
هر چیز که در جستن آنی، آنی
 
دیوان شمس  مولانا


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ | ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تا دیروز فکر می کردم

تمام قله های جهان را می توانم فتح کنم

اما

تازه امروز فهمیدم

چه نفس گیر است

بالا رفتن از پله های خانه ای که

تو در آن نیستی....



پریسا سمیعی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ | ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چه خوب بود

تابستانهای کودکی

وقتی

کرم های ابریشم را

به مهمانی برگ های توت می بردیم

و در

ولنگاری روزهای بلندش

هر روز کمی قد می کشیدیم

یادش به خیر

پاهای خاکی و پاشویه های حوض

یادش به خیر

حرفهای همسایه و آفتاب و فراقت ..



  ناهید عباسی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ | ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی

چندین سخن نغز که گفتی ، که شنودی ؟

گر باد نبودی که سر زلف ربودی

رخساره معشوق به عاشق که نمودی ؟




  شهاب الدین سهروردی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ | ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یادمان باشد : محبت تجارت پایاپای نیست .

چرتکه نیندازیم که من چه کردم و در مقابل تو چه کردی ..

بی شمار محبت کنیم ، حتی اگر

...

به هر دلیلی کفه ترازوی دیگران سبک تر بود...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱۳ | ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش زندگی از آخر به اول بود..

پیر بدنیا می آمدیم..

آن گاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم..

...

سپس کودکی معصوم می شدیم و در،

نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم...!!!

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱۳ | ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دوست خوبم ...

اگه بودنت به زندگی کسی معنا میده

زندگیش رو بی معنی نکن .

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱۳ | ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر بخواهید برای خود وصیت نامه بنویسید

متوجه خواهید شد

تنها کسی که نمی توانید سهمی از داراییتان را

برایش در نظر بگیرید خودتان هستید

پس تا زنده هستید...

نسبت به خود سخاوت بیشتری داشته باشید...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آعــــوش ِ تـــــو چقــــــدر می آیــــد بــه قــــامتـم

در آن بـــه قـــــدر پیـــــــرهن ِ خــــویش راحتـــــم



علیرضا بدیع

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چایی که سرد میشه روش آب جوش میریزن گرم میشه…

درسته , گرم میشه اما کمرنگ میشه…!!

 رابطه ام همینه…

میشه دوباره زندش کرد اما نه مثل اول…!!

مواظب رابطه ها باشید که لازم نشه اب داغ روش بریزید

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ | ٩:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آسمان‌، آبی تر،

آب آبی تر.

من در ایوانم‌، رعنا سر حوض‌.

رخت می شوید رعنا.

برگ ها می ریزد.

مادرم صبحی می گفت‌: موسم دلگیری است‌.

من به او گفتم‌: زندگانی سیبی است‌، گاز باید زد

با پوست‌.

زن همسایه در پنجره اش‌، تور می بافد، می خواند.

من «ودا» می خوانم‌، گاهی نیز

طرح می ریزم سنگی، مرغی، ابری.

آفتابی یکدست‌.

سارها آمده اند.

تازه لادن ها پیدا شده اند.

من اناری را، می کنم دانه‌، به دل می گویم‌:

خوب بود این مردم‌، دانه های دلشان پیدا بود.

می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم‌.

مادرم می خندد.

رعنا هم‌.


سهراب سپهری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آرزوی من برای تو، هموطن مسیحی ام

آغازی باشکوه در ژانــویـه، عشق در فوریه،

لبخندی بر لب  در مارس، دلی پر از هیجان  در آوریـل،

خوشبختی در می، شادی در ژوئن و نوامبر و

شیرینی زندگی  در دسامبر میباشد

سالی پر از مهربانی  و موفقیت برای تو آرزومندم

سال نـــــومیــلادی مبـــارک

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ | ٩:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آقاجان...

ما جمعه را ، به عشق شما تعطیل کرده ایم.....

 

 

منتظران ظهور



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱۱ | ٢:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تشنه را عطش نمی کُشَد ، فکر آب می کُشَد مرا

جمعه های سرد و بی طلوع ، این سراب می کشد مرا

بس که ندبه خوانده نای من ، صبح خسته از صدای من

بس که چشم باز مانده ام ، حرف خواب می کشد مرا

عاشقّی و قطره ای چو من ، آن هم عشقِ روی مهر و ماه

من کجا و عشق او کجا ، آفتاب می کشد مرا

هر گناه و هر خطای من ، ثبت شد میان این کتاب

چون شنیده ام که خوانده ای ، این کتاب می کشد مرا

هر قنوت و هر دعای عهد ، خالصانه محض روی تو

گوئیا حساب کرده ای ! این حساب می کشد مرا

وعده های دادۀ تو را ، جمعه جمعه ثبت کرده ام

از ثواب منتظر نگو ، این ثواب می کشد مرا ...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٠ | ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بیا دو باره پاک کن ، زجاده ها غبار را

به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را !

 

تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو

بیا و پاک کن زدل ، حدیث انتظار را ! 

 


 

 سالروز آغاز امامت و  ولایت گل سرسبد عالم هستی، تبریک و تهنیت



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٠ | ٧:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آقا جان

نیاز که تو باشی

تمامِ من

می شود «نیازمندی ها» ...

 

امشب باید عاشقانه ها را برای تو نوشت

سطر به سطر از تو گفت و از دلتنگی ها

از هجرانی بی پایان و غمی سخت

از دوری و ندیدنت

تا آرزوی آمدنت

مهدی جان

ای پیر ترین جوان عالم

آغاز امامتت مبارک

 


 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٠ | ٦:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کـافـی سـت حـرفِ تـو بـاشـد

هـیـچ واژه ای

روی پـایـش بـنـد نـمـی شـود

راهـش را مـی گـیـرد وُ

تـا دوردست عـطـر تـو

پـروانـه مـی شـود

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٠ | ۱:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مهدی جان

امشب را که داغدار هجران پدر هستی

ما را نیز در غم خود شریک بدان....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٩ | ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

قهرم!

با دنیایی که بینمان فاصله ای به درازای حسرت “ندیدن تو” گذاشت!

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٩ | ۳:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چرا دیوونگی نسبت به حساب نمیاد؟

مثلا بگن تو چه نسبتی باهاش داری؟

منم بگم دیوونشم . .

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٩ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تا تو باشی غزلم جای کسی غیر تو نیست

و در این قافیه ها جز خطِ رخسارِ تو نیست

گر کسی شعر مرا وزن کند، وزن تو است

همه ی گرمی آن جز تبِ تبدار تو نیست

شاعر دفتر من حالت گیسوی تو بود

تو فقط شانه نزن باقی آن کار تو نیست

کل دارایی من خفته در این ابیات است

خوب من باز بمان، شعر که سربار تو نیست

رخِ مهتابی و من دست دلم کوتاه است

مبتلایت که خودش لایقِ تیمار تو نیست

کار عالم گره اش کور شده اخم گُشا

که جز این خنده دوا از برِ بیمار تو نیست

 

یوسف مهدوی فر

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۸ | ٦:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

جالبه که هر حالتی تو روحیه ما آدما

خیلی سریع خودش رو نشون میده و هاله ای از احساس های

خوب یا بد رو ، به ما القا می کنه

همون طور که در عکس مشخصه ، بیشترین متابولیسم در بدن

در زمان ورزش، عشق و شادی هست.

پس سعی کنید تا می تونید ورزش کنید، عشق بورزید و شاد باشید

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۸ | ۱:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بچه که بودم فکر میکردم

پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند

تمام که بشوند ،برشان میگردانی جلو  ،از نو شروع می شوند

بعدها فهمیدم پدرها و مادرها مثل مداد رنگی هستند

دنیایت را رنگ می کنند ،خودشان ولی آب می روند

نقاشی هایت را که کشیدی،  یک روز تمام می شوند....

کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود

پدرها و مادرها مثل قند می مانند

چای زندگیت را که شیرین بکنند خودشان تمام می شوند!!!

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٧ | ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای آرزوی من، زکجا باز جویمت

تا همچو نی نوازم و چون گل ببویمت



تا بنگری چه می کشم از دوری ات دمی

بگذار پا به دیده ی من تا بگویمت



در خون خویش غوطه ورم تا به کوی تو

تا چون قلم طریق محبت بپویمت



گفتی که منتهای امید تو چیست؟ آه

ای منتهای آرزوی من، چه گویمت؟



از هرچه هست در همه عالم تو را گزید

خاطر، اگر که از همه عالم بجویمت



در چشم من یکی ز ره مردمی در آی

تا گرد ره به اشک ز دامن بشویمت


مهرداد اوستا

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٧ | ٢:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهی ...

» خوب « هستم ...

گاهی » بد « ...

میانگین ...

که ...

بگیری ...

بی » تو « ...

هیچم ...

هیچ ...

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٧ | ٢:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دلگیر نشو 

از

» نوشته هایم « ...

اگر ...

» دوست داری « ...

جایمان

را

عوض کنیم ...

» تو « بنویس

من

» بی تفاوت « ...

از کنارشان بگذرم ...

 

عباس رزاقی

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٧ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

داشتن دلی مهربان ،

شاید لطف خدا باشد

شاید تمرین است

شاید عوض کردن نگاه ، به دنیاست

شاید داشتن دوستی مهربان است

هر چه هست ، دل جای مهربانی و عشق است ...

چنانکه مولانا ،

داده خدا را با آن همه مهربانی و لطفی که از او سراغ دارد ،

جای خشم و کینه  نمی داند:

            با این همه مهر و مهربانی

                                          دل می دهدت که خشم رانی ؟

مولانا

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٦ | ۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یک نفـــــــــر در هـمین نزدیکــی هـــــــــا

چــیزی

به وسعت یک زنــدگی بـــــــــرایت جـــــــــا گذاشته است

خیالـــت راحت بـــــــــاشد

آرام چشمهـــــــــایت را ببــند

یک نفـــــــــر برای همه نگرانـــــی هایت بیـــــــــــدار است

یک نفـــــــــر که از همه زیبایی هـــــــــای دنیــا

تـنهــــــــــا تـــو را بـــــاور دارد

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٥ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

        باری امید خویش به دلداری ام فرست

                     دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم

 

هوشنگ ابتهاج

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٥ | ٦:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تمامِ فکر‌هایم را کرده ام

بهترین راه همین است که یک شب زلزله‌ای بیاید

قاره ی من را به قاره ی تو نزدیک کند

همان شب من تنها جاده‌ ی مانده تا رسیدن را بدوم

و بدوم

و بدوم

صبح تو را کنارِ خانه جنگلی‌ کوچکی ببینم

که بی‌قرارِ آمدنِ من ایستاده ای

با سرِ انگشتان مردانه ات موهایِ سیاهم را پشتِ گوشم بزنی‌

و با مهربانی بپرسی‌

صبحانه نانِ محلی می‌خوری با پنیر و گردوی تازه؟؟



نیکی‌ فیروزکوهی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٥ | ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مهدی جان

نخواه که چشمانمان برای دیدن رویت نامحرم بمانند...

منتظریم

زودتر بیا...

منتظران ظهور



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٤ | ٢:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چهار چیز است که نمی توان آنها را بازگرداند...

سنگ ... پس از رها کردن!

حرف ... پس از گفتن!

موقعیت... پس از پایان یافتن!

و زمان ... پس از گذشتن!

 

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٤ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

 

یادش بخیر داریوش و

سال سیاه 2000

دیروز بود که رفتیم تو 2015

تولد مسیح

و روزی مبارک...

جشن کریسمس و بابا نوئل و

کاجهای آذین بسته و

خیابونای برفی و دوباره

داستان دخترک کبریت فروش  ...

میلاد مسیح مبارک

 

 


 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٤ | ٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شازده کوچولو پرسید :

ازکجا بفهمم وابسته شدم ؟

روباه جواب داد :

تا وقتی هست نمیفهمی !!!!





تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٤ | ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاه آدم، خود آدم، عشق است.

بودنش عشق است.

رفتن و نگاه کردنش عشق است.

دست و قلبش عشق است.

در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی.

بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده .

شاید نخواهی هم .

شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی .

عشق ،گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است

و دست های به گِل آلوده ی تو که دیواری را سفید می کنند.



جای خالی سلوچ/ محمود دولت‌آبادی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳ | ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

رویای شما تاریخ انقضا ندارد

نفسی عمیق بکشید و دوباره تلاش کنید

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳ | ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دوستی چه زیبا نوشته بود :

سلام به "آنها"  که همیشه دم دست هستند...

آدم هایی که عجله ندارند.

"آنها"  که «گوش» هستند.

"آنها"  که هوای گفتگو دارند.

"آنها"  که کلمه به کلمه با تو هستند.

"آنها"  که وقتی تلفنی با آنها حرف می زنی مرتب نمی گویند:

«باشه باشه»،که یعنی خداحافظی.

"آنها"  که بلند می گویند: دوستت دارم.

جانم در می رود برای "آنها" که نیمه راه نیستند. نیمه تمام نیستند.

پلاک موقت نیستند. یک روزه نیستند.

"آنها"  که مدام هستند.

"آنها"  که جنس روابط شان همیشگی است.....

سلام به  "آنها"  که تمام نمی شوند. . .

 

یلداتون مبارک دوستان



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳ | ٩:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ