چه سعادتی میخاد لیاقت داشته باشی و

 دستت به اون نرده های قبرستان بقیع برسه

تو باشی و اون غربت

یه دل سیرم گریه کنی

یا امام حسن

من برا دیدنت دخیل بستم

دستم رو به اون ضریحت برسون 

نمی دونم تا بیست و هشتم صفر سال بعدم هستم یا نه

اما مشتاق دیدارم ........

 

 

لال باد آنکه بگوید که حسن بی حرم است

 

                          آسمان گنبدتان کل زمین مال شماست...



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٩ | ٩:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

صلوات خاصه پیامبر اعظم :

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ،

کَمَا صَلَّیْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ

وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ،

إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ،

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٩ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آسمان هم این روزها داغدار است

کم مصیبتی نبود رحلت جانگداز ، دردانه عالم هستی

سالهای سال هم بگذرد

بیست و هشتم صفر ، غمی سنگین با خود دارد

بی شک در آسمان ، فرشتگان هم داغدارنند و برای عرض تسلیت

خدمت آقا صاحب الزمان می رسند....

آقا جان تسلیت ما را هم بپذیر

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٩ | ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گر در یمنی چو با منی پیش منی

گر پیش منی چو بی منی در یمنی

من با تو چنانم ای نگار یمنی

خود در غلطم که من توام یا تو منی


ابو سعید ابو الخیر

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۸ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کوچه بن بست یعنی ،

از یک جای قصه به بعد پرواز کنی.

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۸ | ٧:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مصرعی از قلب من با مصرعی از قلب تو

شاه بیتی میشود در دفتر دیوان عشق

 

صائب تبریزی

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۸ | ٦:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هیچ صیادی در جوی حقیری

که به گودالی می ریزد

مرواریدی صید نخواهد کرد!!



فروغ فرخزاد

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۸ | ٦:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش ...

 غم و غصه  ...

هم ...

قیمتی داشت ...

  مجانیست  ...

همه میخورند ...!!!

 

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۸ | ۳:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زندگی قانون باور ها و لیاقتهاست ،

همیشه باور داشته باش

لایق بهترین هایی . . .

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۸ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هیچ کس سرش آنقدر شلوغ نیست که زمان از دستش در برود

و تو را از یاد ببرد،

همه چیز برمی گردد به اولویت های ذهن آن آدم،

اگر کسی به هر دلیلی تو را فراموش کرد،

فقط یک دلیل دارد:

تو جزء اولویت هایش نیستی...



  پائولو کوئلیو 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۸ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در آخرین جمعه ماه صفر

دوباره ، او را صدا می زنیم

بگذار تا طنین انداز شود خواستن ما....

گرچه این روزها مهدی فاطمه ، عزادار محمد مصطفی ست

اما

ای آن که در آن سوی آسمان به نیایش نشسته‏ ای

بیا ، بیا که دلتنگیم

مهدی جان


 

منتظران ظهور



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٧ | ۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زنده بودن، سرودن بهانه

هرچه جز با تو بودن بهانه

ذکر نام تو یعنی تنفس

عاشقانه سرودن بهانه

خواب یعنی تو را خوب دیدن

پلک بستن ،گشودن بهانه

گریه هم مثل باران ضروری است

غصه از دل زدودن بهانه

دم به دم فال حافظ گرفتن

بخت را آزمودن بهانه

شعر دعوی، سرودن دروغین

زندگی عذر، بودن بهانه

 

قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٦ | ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

قطار مى رود

تو مى روى

تمام ایستگاه مى رود

و من چقدر ساده ام

که سال هاى سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده هاى ایستگاه رفته

تکیه داده ام



قیصر امین پور



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٦ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهی وقت‌ ها دلت می‌ خواهد با یکی مهربان باشی

دوستش بداری و برایش چای بریزی

گاهی وقت‌ ها ، دلت می‌ خواهد یکی را صدا کنی

بگویی سلام ، می آیی قدم بزنیم ؟!

گاهی وقت‌ ها دلت می‌ خواهد یکی را ببینی

شب بروی خانه بنشینی ، فکر کنی و کمی برایش بنویسی

گاهی وقت‌ ها ، آدم چه چیزهای ساده‌ ای را ندارد ...!

 

افشین صالحی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٦ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زندگی ذره کاهیست ، که کوهش کردیم

زندگی نام نکویی ست که خارش کردیم

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار ،

زندگی نیست بجز دیدن یار ،

زندگی نیست بجز عشق ،

بجز حرف محبت به کسی ،

ورنه هر خار و خسی ،

زندگی کرده بسی ،

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد ،

دو سه تا کوچه و پس کوچه و

اندازه ی یک عمر بیابان دارد .

ما چه کردیم و چه خواهیم کرد

در این فرصت کم ؟!



سهراب سپهری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٥ | ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وقتی جای چیزی امن است

کمتر سراغش را میگیری

مثل یاد تو

در دل من...

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٥ | ٧:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......

دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟


گله ها را بگذار!

ناله ها را بس کن!

روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!

زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...

فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود!


تابجنبیم تمام است تمام!!

مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....


یاهمین سال جدید!!

بازکم مانده به عید!!

این شتاب عمراست ...

من وتوباورمان نیست که نیست!!

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٥ | ۱:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

جایی دری هست،

روزی آن را خواهی یافت

وقتی که دیگر به دنبالش نیستی...

روزی رویاهایت تحقق پیدا میکنند

و ترا غافلگیر میکنند.....

به امید آنروز

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٥ | ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من " ارگ بمم" خشت به خشتم متلاشى !


تو "نقش جهان" هر وجبت ترمه و کاشى!


درهرنفس اینست دعایم همه جانا :


" در زیر و بم زندگى آزرده نباشی "

حامد عسگری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٤ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاه می اندیشم ...

چندان مهم نیست اگر ،

هیچ از دنیا نداشته باشم !

همین مرا بس ...

که کوچه ای داشته باشم و باران

و انسان هایی در زندگیم باشند ،

که زلال تر از باران هستند

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٤ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشق یک عکس یادگاری

یا یک مزاح شش ماهه یا یک ساله نیست

واقعیت عشق در بقای آن است

و حقیقت عشق در عمق آن …

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٤ | ٦:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره ، حوصله ها را

......


یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را

 

محمد علی بهمنی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٤ | ۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همه حرف دلم با تو همین است که دوست...

چه کنم؟... حرف دلم را بزنم یا نزنم؟...

گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما

کــــو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟...



قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٤ | ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر هر یک از ما آنگونه بیاندیشیم و عمل کنیم

که در دیگران حس آرامش و نشاط بیافرینیم

چیزی جز عشق و دوستی میان انسانها نمی ماند …

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٤ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کجای دلم بودی ...؟!؟

وقتی ...

شب امتحان جبر  ...

به جای ...

خواندن درس ...

 برایت  ...

 شعر  می سرودم ...!!؟

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۳ | ٥:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ

ﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺒﯿﻨﯽ...

ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ،

ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯ...

ﺍﮔﺮ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ، ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﺑﺎﺵ...

ﺍﮔﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ،

ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭ

ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﭘﮋﻭﺍﮎ ﻧﯿﺴﺖ...

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٢ | ٩:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هزاران دهقان برای امدن باران دعا می کردند

غافل از آنکه خداوند به کودکی فکر می کرد که چکمه هایش سوراخ بود.

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٢ | ٧:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی ها کم نیست......



سهراب سپهری

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٢ | ٧:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آنچه را عقل به یک عمر به دست آوردست

دل به یک لحظه کوتاه به هم میریزد



فاضل نظری

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٢ | ٦:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمـــــیـدانــــی،

چه دردی دارد !

وقـــتـی ..

حــــالـم ..

در واژه هــا هــم نــمی گنــــجــد …!

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٢ | ٥:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آدم همیشه بچه باشه !!!!

اونوقتا ، اربعین رو با شله زرد می شناختم و هر سال منتظر اربعین

یه بارم حتی با داداشم سر شله زرد همسایه دعوامون شد

فلسفه اش رو نمی دونستم

این همه نذری شله زرد !!!

اما الان

بعد چهل روز از مصیبت خاندان پیامبر

بعد رسیدن به اربعین

تازه زینب ، دوباره به کربلا میرسه

و دوباره نهضت حسین (ع) جون می گیره

نه برای چهل روز و چهل ماه و چهل سال و چهارصد سال و ....

که خون حسین (ع)

همیشه زنده است و

کسی نمی تونه ما رو از حسین جدا کنه

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۱ | ٥:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود

چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی

 

دستی به زلف دسته ی زنجیر زن بکش

آشفته ام میان صفوف منظمی

 

سعید بیابانکی

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٠ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بیابان هم که باشی

حسین آبادت می کند

درست مثل کربلا

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٠ | ٧:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پریشانان  پری را می پرستند

گدایان گوهری را می پرستند...

خبر از دین مداحان ندارم

خطیبان منبری را می پرستند

سواران پرچمی را می ستایند

دلیران سنگری را می پرستند

چه می دانند اینان از شهیدان

که خون و خنجری را می پرستند

خدا را عالمان و مفتیان هم

کتاب و دفتری را می پرستند

به بیت الله رفتم دیدم این قوم

به جای او دری را می پرستند

گناه از چشم و گوش بسته ماست

که این کوران کری را می پرستند

صدای اعتراضی نیست اینجا

ابوذرها زری را می پرستند

خوشا آنان که دور از این جماعت

خدای دیگری را می پرستند

علیرضا قزوه

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٩ | ٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فرقی نمی کند در کجای قرن چندم ایستاده باشم!

مهم این است که من همچنان رعیتم و تو اربابی یا حسین ...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٩ | ٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

حسین جان ...

از "همه "دست کشیدم که تو باشی "همه ام" ...

با تو بودن

ز "همه" دست کشیدن دارد ...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٩ | ٢:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تا چند نشینیم به پشت در بسته

 وقتی که غزل نیست شفای دل خسته

ماندیم چه دلگیر و گذشتند چه دلسوز

آن سینه زنان حرمش دسته به دسته

می گریم و می دانم از این کوچه باریک

راهی است به سرمنزل دلهای شکسته

در روز جزا جرأت برخاستنش نیست

پایی که بر آن زخم عبوری ننشسته

قسمت نشود روی مزارم بگذارند

سنگی که گل لاله بر آن نقش نبسته

علیرضا قزوه

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٩ | ۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

حال من حال جوانیست

که یک ماه تمام

در پى کسب جواز حرمت  پیر شده..

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٩ | ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چقدر شیرین است

در آغوش ضریح بودن

حیف که بازم قسمت نشد

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٧ | ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری

قلب من سوی شما میل تپیدن دارد

ناصر رعیت نواز

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٧ | ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش امسال خدا

رزق مرا بنویسد

اربعین

پای پیاده

سفر کرب و بلا ......

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٧ | ۸:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من از تو جز تو چیز ِدیگری هرگز نمیخواهم

تراشیـــــده برلیان پیکری هرگز نمیخواهم

اگر آغوش ِ تو یعنی قفس، من قول خواهم داد

که دیگر تا ابد بال و پری هرگــــز نمیخواهم

شبـــم توفانی ِ امواج ِ مویت حضرت ِ دریا!

مرا غرق ِ خودت کن بندری هرگز نمیخواهم

به حتا برکه ای هم راضی ام مهتاب ِ من باشی

تو را میخاهم و نیلوفـــــری هرگز نمیخواهم

مرا غارت کن از طرز ِ نگاهت در شبی/خونی

بجز چشمان ِ تو غارتگـــری هرگز نمیخواهم

دمـــــار از روزگــــارم دربیاور هرچه میخواهی

منم تسلیم ِ عشقت، سنگری هرگز نمیخواهم

لبت را بر لبم آتش بزن هفتــــــــاد پشتم را

نه تنها دود/مان، خاکستری هرگز نمیخواهم

جهان را با فقط یک گوشه ی ِ اخم تو میگیرم

که غیر از سایه ات تاج ِ سری هرگز نمیخواهم

در آغوش ِ تو تا بعد از قیــــــــامت نیز میخوابم

که من محشرتر از تو محشری هرگز نمیخواهم

به خوابم آمدی با شوق بوسیــــدی مرا گفتی:

من از "شهراد" ِ خود، عاشق تری هرگز نمیخواهم

 

شهراد میدری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٧ | ٤:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مهر پاییز کجا بود در این شهر شلوغ

چار فصل دل من در خطر بی مهری ست


بتول مبشری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٧ | ۱:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاه آرزو می‌کنم زورقــــی باشم برای تو

تا بدانجا برمت که می‌خواهی ...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٧ | ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چقدر اشتباه فکر میکنند،

که وقتی پیر می شوند دیگر عاشق نمی شوند.

نمی دانند وقتی دیگر عاشق نمی شوند،

پیر میشوند.

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٦ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دل‌تنگ‌ترین منظره در عالم پرواز

مرغی‌ست که در کنج قفس بال گشوده‌ست ...

 

سیدحسن حسینی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٦ | ٧:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر

با نگاهت، خنده ات، مویت، شکارم کرده ای



مهدی ذوالقدر

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٦ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد،

خود را به خوبان بخشید




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٦ | ٦:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

 

 

ای آنکه ویران کرده ای

احوال ما را....

بد نیست گاهی هم

بپرسی 

حال ما را ....

 

 

بهزاد نجفی

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٥ | ٩:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

 

 

بگذار

نگاهمان

در عصری پاییزی

وقوع یک حادثه باشد

تا حافظه ی این شهر

لبریز از

حادثه ی عشق شود

 

 

نیلوفر ثانی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٥ | ۸:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زندگی حکایت مرد یخ فروشیست که :

به او

گفتند:"فروختی؟!" ....

گفت:

"نخریدند...

ولی تمام شد...!!".

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٥ | ٧:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!
 
ﯾﮑﯽ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ..
 
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ..
 
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ..
 
ﯾﮑﯽ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ..
 
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ، عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!
 
یکی محبت نمی کنه ...!
 
یکی دیگه محبت نمیپذیره ...!
 
و.....
 
ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!
 
اینو میگن خودکشی روحی.....
 
سعی کن طوری زندگی کنی که جسمت و روحت با هم بمیرند....!
 
پائولو کوئیلو
 


تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٥ | ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یک همیشه یک است،

شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عددباشد

اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد،

یک خاطره ، یک نگاه، یک دوست ...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٥ | ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

درآن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند

من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٤ | ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم

...

غلامرضا طریقی


 

 یادش بخیر اتوبوسای دو طبقه و مسیر انقلاب

فکر کنم سال 72 بود ، از بابام یه پونصد تومنی گرفته بودم برم انقلاب

جزوه دانشگاهی (بهتره بگم جزوه های دانشگاهی ) بگیرم

یه نونوایی نون بربری اونجاها هم هست

درست یادمه که زده بود هر نون دو تومن !!!

پیش خودم حساب کردم اگه پونصد تومنم رو بدم نون بربری

و ببرم خونه چی میشه!! دویست و پنجاه تا نون بربری

هیچی دیگه آخرش با اتوبوسای دوطبقه برگشتم خونه نیشخند

اصلا من اسم گرونی نون رو آوردم ؟

چیزی گفتم که جلدی میخا بری ادامه مطلب ؟



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٤ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در و دیوار دنیا رنگی است...

رنگ عشق …

خدا جهان را رنگ کرده است...

رنگ عشق …

و این رنگ، همیشه تازه است و هرگز خشک نخواهد شد.

از هر طرف که بگذری

لباست به گوشه ای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد...

اما کاش چندان هم محتاط نباشی !

شاد باش و بی پروا بگذر …

که خدا کسی را دوست تر دارد...

که لباسش رنگی تر است !




عرفان نظرآهاری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٤ | ٦:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همه دارند به سوی حرمت می آیند.....

                          طبق معمول من بی سر و پا

                                                                       جا ماندم

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٤ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

 

 

 

در این پاییز

دلم

اگر برای “تو”

تنگ میشود

ببخش!!

روزم،

اینگونه قشنگ میشود!

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٤ | ٤:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

روزهایی را هم برای خودت زندگی کن

برایِ خودت شاخه گلی بخر

به دیدن خودت برو،

موسیقی مورد ِ علاقه ات را گوش بده

به گلدان تاقچه ی اتاقت آبی بده

به آدمها بی منت لبخندی بزن

بر سر کودکی دست نوازشی بکش

سرت را رو به آسمان بگیرو آرام زمزمه کن:

خدا جان دوستت دارم...

برگرد به خانه،

دوشی بگیر

برای خودت چای دم کن

در آینه نگاه کن

چشمکی بزن و بگو

سلام رفیق!

حال تنهاییت چطور است؟!

مبادا خودت را از یاد ببری...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٤ | ۳:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟

که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت

به قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه

هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت


حسین منزوی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۳ | ٧:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
هوای این روزها عجیب سرد است
 
چیزی کم دارد شبیه تو...
 شبیه گرمای حضورت...
نه!!! شبیه نه!!!
 خودت را کم دارد
 هر روز بدون تو حالم چون غروب جمعه هاست
 در نبودنت
 هر روز در تقویم دلم
جمعه است...
آقای مهربان عالــــــــــــــــــــم
بیا و روزهایمان را رنگ بهار بزن
 و بر دل های سردمان
دستی به گرمای حضورت بکش...
 
اللهم عجـــــــــــــــــــــــــل لولیک الفرج

 

منتظران ظهور



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۳ | ۳:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد



فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٢ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عمریست دلم چو صید دربند شده ...

ای دوست مگر قیمت دل چند شده ؟..

سنگین شده سایه ات کجایی نکند ...

یارانهٔ عشق هم هدفمند شده ؟..

؟

 





تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٢ | ٩:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

م‍ژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد

نیت خیر مگردان که مبارک فالیست ..



  حافظ

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٢ | ۱:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دنیا کوچکتر از آن است

که گم شده ای را در آن یافته باشی

هیچ کس اینجا گم نمی شود

آدم ها به همان خونسردی که آمده اند

چمدانشان را می بندند

و ناپدید می شوند

یکی در مه

یکی در غبار

یکی در باران

یکی در باد

و بی رحم ترینشان در برف

آنچه به جا می ماند

رد پائی است

و خاطره ای که هر از گاه پس میزند

مثل نسیم سحر

پرده های اتاقت را


عباس صفاری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٢ | ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگـر مایـل بـه سـاختن یـک کشـتی هستـی ،

مردانـت را بـرای فـراهم کـردن چـوب بسیـج نکـن ،

آن‌هـا را بـرای تهـیه ابـزار کـار مفـرست ،

هـرکدام را بـه انجـام کـاری موظـف مکـن ؛

فقـط آتـش اشـتیاق سـفر بـر پهنـه بیـکران دریـا را در دل آن‌هـا بیفـروز .


آنتــوان دو سـنت‌ اگزوپــری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۱ | ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

دل به او دادم 

که نامش را بدوزد روی آن

او ولی

با سوزن آن را

دور دوزی کرد و رفت ...



  احسان پرسا

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۱ | ۸:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفتی چه کسی ؟ درچه خیالی ؟ به کجائی ؟

 

   بیتاب تو ام ،

                 محو تو ام ،

                              خانه خرابم

 

بیدل دهلوی

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۱ | ۱:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

 

 

 

دلم ساعتی میخواهد

     که مانده باشد روی

  ساعت های با تو بودن!

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۱ | ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

امروز ، روز جهانی روبان قرمزبود

شاید کم و بیش راجع به ویروس ایدز

یا همون HIV اطلاع داشته باشید

ویروس خطرناکی که با مختل کردن سیستم ایمنی بدن

اثرات روانی زیادی رو هم به همراه داره ونهایتا با مرگ همراهه

بیشترین عامل ابتلا ایدز در ایران

بین معتادین و روابط جنسی پر خطر بین زن و مرد

گزارش شده و متاسفانه هر روز آمار ایدز بیشتر میشه

کافیه مواظب باشیم و آگاه به مسائل

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٠ | ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را


خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را

کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را؟

نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را

چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را


فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٠ | ٩:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای که خط‌خوردگی دفتر مشقم از توست !

تو بگو !

من کجا حق دارم

مشق‌هایم را

روی کاغذهای باطله با خود ببرم‌؟

می‌روم

دفتر پاکنویسی بخرم

زندگی را باید

از سر سطر نوشت !


قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٠ | ٧:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گیرم که باران هم آمد…

همه چیز را هم شست…

هوا هم عالی شد…

فایده اش برای من چیست؟

هوای دل من بی تو پس است

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٠ | ٧:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
تو آمـدی و ُ

صـدای پَـر زدن یک پرنـده

در دل َم پیچیـد


نیـلوفر ثانی


تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٠ | ٦:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ؛

ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﯼ ﺣﯿﺎﺕ؛

ﺑﺨﺎﺭ ﮔﺮﻡ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ !

ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﺪ : ﺁﻫﺎﯼ ﻓﻼﻧﯽ !

ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻟﺖ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟ !

ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ؟

ﭼﺮﺍﻏﺶ ﻧﻮﺭﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﻨﻮﺯ؟





تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٩ | ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مثل باغی از انار

در میانه ی خزان

گونه ات رسیده است ...



  مصطفی حسن زاده

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٩ | ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از من

تنها

تو مانده ای  ....


شمس لنگرودی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٩ | ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هیچگاه به "بى تو بودن هایت " عادت نخواهم کرد

یا "بمان" ....

یا....

یا، ندارد "فقط بمان"

 

 

بر دیواره های تخت جمشید

جز مهربانی ، هیچ حک نکرده اند



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٩ | ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟


هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

«تنهایی و رسوایی» ، «بی مهری و آزار»
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی

 

فاضل نظری



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٩ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد

تمام جستجوی دل، سوال بی جواب شد

نرفته کام تشنه ای به جستجوی چشمه ها

خطوط نقش زندگی چو نقشه ای بر آب شد . . .

 

 

چه سینه سوز آب ها ،که خفته بر لبان ما

هزار گفتنی به لب ، اسیر پیچ و تاب شد

نه شور عارفانه ای ، نه ذوق شاعرانه ای

قرار عاشقانه ام ، شتاب در شتاب شد

نه فرصت شکایتی ، نه قصه و حکایتی

تمام جلوه های جان ، چو آرزو به خواب شد

نگاه منتظر به در، نشست و عمر شد به سر

نیامده به خود دگر ،که دوری شباب شد



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۸ | ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی      نامه ای خیس به دستم برسانی بروی


در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود        قصدت این بود از اول که نمانی بروی


خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی           شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی


جای این قهوه ی فنجان که به آن لب نزدی         تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی


بس نبود اینهمه دیوانه ی ماهت بودم؟            دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی؟


جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود       خواستی عین قضات همه/دانی بروی


چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه!            باید این گونه نگاهی بچکانی بروی


باشد این جان من این تو، بکُشم راحت باش        ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی


شهراد میدری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۸ | ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مرا ز یاد تو برد و تو را ز خاطر من

ستم ، زمانه از این بیشتر  چه خواهد کرد؟



صائب تبریزی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۸ | ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دیروز به لبخندی و امروز به اخمی

هر روز خوشی ها شده ناچیزتر از پیش !

چون برگ که با شاخه درآویخته ، پاییز

با خاطره هاییم گلاویزتر از پیش ...



  مژگان عباسلو 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٧ | ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همیشه دور نما ها

خواستنی ترند

مثل سراب

مثل فردا

مثل تو . . .

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٧ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای یار دوردست که دل می بری هنوز

چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان

در چشمم از تمامی خوبان ، سری هنوز

  حسین منزوی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٧ | ٥:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کلاه قرمزی: آقای مرجی،شما میدونستی عباس آقا غیر از شهین خانوم

یه زن دیگه هم داره؟

مجری: زندگی مردم به ما چه ربطی داره!؟

کلاه قرمزی: بله منم دیدم به ما مربوط نمیشه رفتم به یکی گفتم که بهش مربوط میشد

مجری: کی؟

کلاه قرمزی: شهین خانوم!

مجری: بچه مگه تو فضولی!؟ اگه زندگیشون خراب بشه میتونی خودتو ببخشی!؟

کلاه قرمزی: مگه من مثل شمام که پدر مارو درمیاری تا ببخشیمون!؟

سه سوت خودمو میبخشم تازه به خودم جایزه هم میدم!

مجری: اصلاٌ کی به تو گفته عباس آقا یه زن دیگه داره؟

کلاه قرمزی: امروز کله ی عباس آقا رو دیدم،دوتا فرق داشت...

میگن هرکی سرش دوتا فرق داشته باشه دوتا زن میگیره

مجری: بچه این حرفا همش الکیه!

کلاه قرمزی: اتفاقاٌ خودم هم شک کرده بودم،

اگه اینجوری بود که شما با اون فرقی که رو کله ت داری باید حرمسرا راه مینداختی!

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٧ | ۳:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بزرگی می گفت :

هیچوقت بابت عشق هایی که نثار کسانی کردید و بعدها

به این نتیجه رسیدید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبودند،

افسوس نخورید .

شما آنچیزی که باید به زندگی ببخشید ، بخشیدید.

و چه چیزی زیباتر از عشق.

عشق تماما" انرژیست که در کائنات ماندگار خواهد بود.

و در نهایت،

هر رنجِ دوست داشتن یک صیقلی ست بر روح .

با هر تمرین دوست داشتن، روح زلال تر میشود و

بخشیدن سهل تر و فراموش کردن ساده تر.

و هر بار بیشتر می آموزیم که دوست داشته باشیم بی دلیل

و این یعنی رسیدن به آرامشی بی انتها.

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٧ | ٢:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آقا اجازه! دلزده ام از تمام شهر

بی تو دلم گرفته از این ازدحام شهر

آقا اجازه! دست خودم نیست خسته ام

در درس عشق من صفِ آخر نشسته ام

در این کلاس، عاطفه معنا نمی دهد

اینجا کسی برای تو برپا نمی دهد

آقا اجازه! بغض گرفته گلویمان

آنقدر رد شدیم که رفت آبرویمان

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

منتظران ظهور



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٦ | ٥:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در شعرها “من” و “تو” بسیار است!

اما قحطی "ما " آمده انگار...!

ان شالله همه  "ما " بشند ....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٥ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چنان چشم و دمار از من در آورده است چشمانت

که از کرمانیان، آقا محمّد خان قاجاری ...


رضا احسان پور

 

شاید خیلی از دوستان ندونند ،

اما وقتی آقا محمد خان قاجار بعد از چند ماه محاصره کرمان ،

بالاخره تونست وارد شهر بشه ، چند هزار چشم رو از حدقه در آورد و ...

این تک بیت ناب هم اشاره به این موضوع داره و اعجاز چشمها



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٥ | ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

راستی چرا مردا کچل میشن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

بچه رو به مادرش : مامان چرا بابا کچله ؟؟؟

مادر : بخاطر اینکه بابات خیلی فکر میکنه ....

بچه : پس چرا موهای تو اینقدر بلنده ؟؟؟

مادر : خفه شو پدر ......... خخخخخخخخ



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٥ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از همان روزی که مویت را نشانم داده ای

تار می بینم جهان را گرچه چشمم سالم است ..



  امیر سهرابی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٥ | ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من خریدار نگاه خسته ات هستم هنوز

با همان شوریدگی دیوانه ات هستم هنوز

 

شمع گرم لحظه هایم خاطرات سبز توست

نازنین لیلای من ! پروانه ات هستم هنوز

 

ای چراغ روشن شبهای تار زندگی

من صدای غربت کاشانه ات هستم هنوز

 

دستهایت بستر بی انتهای سادگی است

خوب میدانی چرا دلداده ات هستم هنوز

 

با قدمهای صبورت عشق را اندازه کن

من وفادار تو و پیمانه ات هستم هنوز

 

بارها گفتم مرا با عشق محرم کن دمی

آشنای خنده ی رندانه ات هستم هنوز ...

 

در کلاس زندگی با من مدارا کرده ای

من گدای طاقت جانانه ات هستم هنوز

 

کاش آن روز جدایی دیر می آمد دمی

من اسیر ماتم دزدانه ات هستم هنوز ..

 

زهرا اخوان طاهری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٥ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

 

 

باران آبرویم را خرید؛

شبیه مردی که

گریه نمی کند؛

به خانه برگشتم ...

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٤ | ٦:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پاییز خوبی است

همه چیز در تعادل است :

عشق

اندوه

آفتاب داغ پیش از ظهر

و نسیم خنک بعد از ظهر ..




  سیدعلی میرافضلی 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٤ | ٦:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شما رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خویشید.

نباید گامهای خود را با صدای طبل و شیپور دیگران هماهنگ کنید.

گوش به نوای درون خود بسپارید.

نواهایی که از درونتان بر می خیزد را هدایت کنید.



استاد  الهی قمشه ای 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٤ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

این پاییز

به اعتبار گرمی دست هایت

دنباله رو بهار میشود

حالا میبینی

درخت ها به یلدا نرسیده...

شکوفه میدهند


نیلوفر ثانی   پاییز93

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۳ | ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمی دونم چرا بعضی ها

این همه زبونشون نیش داره

اصلا با حرفاشون هم ، دل آدم رو به درد میارند

میگم نکنه ، تو کوچیکی مامانه از این پستونکا گذاشته دهنشون!!!!

 

مسلمان آن است که مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند .

پیامبر اکرم



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۳ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست

بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست

غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها

شاعری محو تماشای کسی هست که نیست

در خیالم وسط شعر کسی هست که هست

شعر آبستن رویای کسی هست که نیست

کوچه در کوچه به دستان تو عادت میکرد

شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست

مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط

خستگی های من و چای کسی هست که نیست

زیر باران دو نفر,کوچه،به هم خیره شدن

مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست

احسان کمال

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۳ | ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فاصله ها دروغ هستند

وقتی مهربانی تو از دور هم احساس می شود

اما ......

اما کاش

این فاصله ها

خالی از فاصله بود!!!

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۳ | ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آن‌چنان می‌فشرد فاصله

راه نفسم

که اگر زود ..

اگر زود بیایی

دیر است !




 سوگل مشایخی



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢ | ٩:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خسته ام

روزها میگذرد اما

در من هیزم شکنی پیر،هر از گاهی از سر بیکاری میزند تبر...

تا شکستنم چقدر باقیست؟؟؟





تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢ | ٩:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فکر کن باران شبی نم نم بیاید، وای نه
یار ِ مو خرمایی ات از بم بیاید، وای نه

بعد ِ عمری دست دور ِ گردنت جای ِ سلام
بوسه با هر "دوستت دارم" بیاید، وای نه


تو بپرسی: عاشقم هستی چه اندازه؟ و من
هرچه بشمارم ستاره کم بیاید، وای نه

عطر ِ قلیان ِ دو سیبت رشک ِ حوای ِ بهشت
من کنارت، غبطه بر آدم بیاید، وای نه

در دهانش بسته باشد، پرده ها پوشیده چشم
پلکهای ِ پنجره برهم بیاید، وای نه

چشم در چشمم بریزی تا شوم مست از شراب
درصد ِ گیرایی ات کم کم بیاید، وای نه

من همان پروانه ی ِ بدپیله ی ِ آغوش ِ تو
نوبت ِ زندان ِ ابریشم بیاید، وای نه

کاشکی از خواب شعرم برنخیزم تا ابد
طعم ِ لبهایت مگر دستم بیاید، وای نه...

 

 شهراد میدری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢ | ٩:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

 

 زیر این

سقف های بی باران

با نگاهت،

که طعم باران است !!

مزه ی عشق را

به من بچشان ...



  صادق رحمانی

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢ | ٩:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از روزی که دلم بیت المقدس تو شد ،

سنگ میزنم به هر اشغالگری …

                                                                                                        ؟

 

جدیدترین عکس از بیت المقدس و تمرین ورزشی به جا سنگ اندازی



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﻣﺎ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺧﺎﮐﯽ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯿﺮﻭﯾﻢ 

ﻣﺎ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﺳﺮ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﯾﻢ ...


  ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻟﻬﯽ ﻗﻤﺸﻪ ﺍﯼ



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱ | ٩:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمی دونم باغ دولت آباد یزد رفتید یا نه ؟

درختای انارش رو از نزدیک دیدید ؟

یه حس غریبی داره اونجا

پر از آرامشه و دلنشین

حتی درختاش هم با آدم حرف میزنه !!

زیر بادگیرش ، میشه نفس کشید

انگار هوای اونجا پره از هوای عاشقی

این روزا اونجا دیدن داره

خلوت و آروم و عاشقانه

رو یه تخت بشینی و با آسمون آبی خدا حرف بزنی

 

باغ دولت آباد یزد ازنمونه باغ های بزرگ ایران است که در سال 1160 هجری قمری « دوره زندیه» بنا گردیده است. بادگیر مرتفع و زیبای آن با ارتفاع 33 متر از سطح زمین بلندترین بادگیری است که تاکنون شناسایی شده است. این باغ بزرگ یکی از بنیادها و آبادانی های محمدتقی خان مشهور به خان بزرگ، سر سلسه خاندان خوانین یزد و مرد مقتدر آن عهد است. او ابتدا قناتی با نام دولت آباد ایجاد کرد و سپس از آب آن قنات باغ دولت آباد را به وجود آورد. قنات تاریخی عظیم و مهم دولت آباد دارای قدمتی بیش از دویست سال است که از احداث پنج رشته قنات تشکیل شده است.

باغ دولت آباد پس از محمد تقی خان رو به ویرانی رفت و اگرچه دوباره مورد مرمت قرار گرفت  ولی هیچگاه به روزگاران آبادانی و دلگشایی عهد خان بزرگ نرسید.

بخش هایی از مجموعه که مورد مرمت قرار گرفت عبارتند از: عمارت تالار آیینه، عمارت مستخدمین، آشپزخانه ها، عمارت تهران، قسمت ساباط و آب انبار عمارت حرمخانه، عمارت بادگیر و عمارت سرو، عمارت بهشت آیین، همچنین در فاصله سال های 1355 تا 1361 عملیات باغسازی و محوطه سازی در این باغ تاریخی صورت پذیرفت. باغ دولت آباد یزد در تاریخ 23/12/1346 به شماره 774 در ردیف آثار ملی کشور قرار گرفت.



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

قفل مذاکرات هسته‌ای این‌جوری باز می‌شه که :

ظریف بگه باباجان!

درها رو قفل کنین؛ بعد بشینه روبه‌روی اشتون و کری،

بگه خنگولا ! وقتی ما می‌گیم پنج هزار تا سانتریفوژ،

واقعن که قرار نیست همه شون کار کنن!

یه روز قیف نیست، یه روز قیر، یه روز برق، یه روز آب، یه روز کلید جا مونده،

یه روزم یارو عشقش نکشیده بیاد!

نصف سال هم که یا سیزده به دره،

پنجشنبه‌ها که تا دوازده هستیم،

جمعه‌هام که تعطیل.

نهایتش یه روز تو سال کار کنیم؛

بقیه روزا دورهمی فقط روشن می‌کنیم خوش باشیم.

بی‌خیال شین بابا !!





تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ