به یاد اولین بیت از کتاب خواجه افتادم

شروع عشق شیرین است ، بعدش دردسر دارد

 

بهمن صباغ زاده

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۳٠ | ۸:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از هیتلر پرسیدند :

چرا از میان جنگ و عشق ٬

جنگ را برگزیدی؟

پاسخ داد :

در جنگ

یا زنده می مانی یا می میری !

اما در عشق

روزی هزار بارمی میری و زنده می شوی!

این روزها جایشان خالیست

همانهایی که برای عشق جنگیدند....


 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۳٠ | ۸:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در هر شکنِ زلفِ گره گیرِ تو، دامی‌ ست

این سلسله، یک حلقه ی بیکار ندارد



صائب تبریزی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۳٠ | ٧:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گر بگویم  با خیالت  تا  کجاها رفته ام

مردمان این زمانه،  سنگسارم می کنند...


 فرامرز عرب عامری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۳٠ | ٧:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همین که قاصدکی را ،

فوت کنی

تا عطر نفس هایت

را با خود بیاورد

برای دلم کافیست . . .

اما این روزها قاصدکی هم نیست

دوباره تا فصل قاصدکها صبر میکنم

تا  عطر نفس های تو

با نسیم ، سر مستم کند ....

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۳٠ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سال ها گذشت ...

ما به هم نرسیدیم ...

جای تو اما ، زنی همراه من است ...

به تو شباهتی ندارد .

از تو بهتر نیست ...

حتی از تو زیباتر نیست ...

تنها بخاطر لجاجتم کار به اینجا رسید ...

اما ، وقتی موهایش را باز میکند ...

بی اختیار مثل همیشه تو را صدا میزنم ...

و او میخندد ...

با اشتیاق میپرسد..

رابطه ی بین موهایش و دخترمان چیست ...؟!

و من هر بار "میمیرم" .

 

از ؟

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٩ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در بزم عیش، یک دو قدح درکش و برو

یعنی طمع مدار، وصال مدام را



حافظ

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٩ | ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دلم برای ماهی ها می سوزد

که در ایام کودکی نمیتوانند خاک بازی کنند.



پرویز شاپور

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٩ | ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی

تا با تو بگویم غم شبهای جدایی


هوشنگ ابتهاج‌

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٦ | ٩:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از سر بی کاری امشب خواستم تا یک به یک

بشمرم حاجات خود دیدم نود درصد تویی ...


محمدجواد رسولی 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٥ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یکی از دلایلی که ثروتمندان، ثروتمندتر و فقرا، فقیرتر می شوند

و طبقه متوسط در قرض و بدهی غوطه ور هستند

آن است که مسائل پولی در خانه آموزش داده می شود نه در مدرسه.

بیشتر ما مسائل مالی را از والدین خود یاد میگیریم،

حال آنکه یک پدر بی پول

چه مطلبی را درباره پول می تواند به فرزندش بیاموزد !!

جز اینکه دائم این نصیحت را تکرار کند که در مدرسه بمان

و سخت درس بخوان و کودک احتمالا با نمره های عالی

اما با برنامه ریزی و ذهنیت مالی یک فرد فقیر

فارغ التحصیل خواهد شد.



کتاب پدرپولدار،پدرفقیر

                                                                                        رابرت کیوساکی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٥ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نزدیکت می شوم

بوی دریا می‌‌آید

دور که می شوم

صدای باران

بگو تکلیف‌ام با چشم‌هایت چیست ؟

لنگر بیاندازم عاشقی کنم

یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟



بهرنگ قاسمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ | ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یک لحظه باد

روسری اش را کنار زد

از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد.


محمد حسین ملکیان

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ | ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی ست

این آتش از هر سر که برخیزد تماشایی ست

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد

تنها دوای درد عشق ناشکیبایی ست

زیبای من! روزی که رفتی با خودم گفتم

چیزی که دیگر برنخواهدگشت زیبایی ست

راز مرا از چشمهایم می توان فهمید

این گریه های ناگهان از ترس رسوایی ست

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری

تمرین برای روزهایی که نمی آیی ست

شاید فقط عاشق بداند «او» چرا تنهاست:

کامل ترین معنا برای عشق تنهایی ست


فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ | ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یه خاطرات کلی از اون روزا تو ذهنم هست

حتی تعطیل شدن کودکستان و شلوغ پلوغی خیابونا

اما بازم بچه بودیم و تو عوالم خودمون بازی می کردیم..

انگار ما هم حس و حال خوبی داشتیم

حتی بازی هامون هم عوض شده بود

یادمه یکی از تفریحات مورد علاقه مون ، درست ماههای بعد انقلاب

همین عروسک مقوایی شاه بود ،

که سر کوچه مون می فروخت و تند و تند

ازش می خریدیم و بازی می کردیم و آتیش می زدیم و ....

چرا اونجوری نگاه می کنید خب بچه بودیم ...

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٢ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یادمه یه عکسی بابام از میدان آزادی  داشت

با کلاه و موتور و یه ژست خاص

بعدا که خوندن یاد گرفتیم و پشت عکس رو تونستم بخونم

نوشته بود میدان شهیاد ، تیر 1356

قبلا اسمش میدان شهیاد بود و با روزای انقلاب شد میدان آزادی 

و چه زیبا و سر بلند

با غرور

آزادی را فریاد می زند

زنده باد ایران سر بلند

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٢ | ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هر چه زیبایی و خوبی که دلم تشنه اوست

مثل گل, صحبت دوست

مثل پرواز, کبوتر

می و موسیقی و مهتاب و کتاب

کوه, دریا, جنگل, یاس, سحر

این همه یک سو, یک سوی دگر

چهره همچو گل تازه تو !

دوست دارم همه عالم را لیک

هیچ کس را نه به اندازه تو !


فریدون مشیری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢۱ | ٦:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

استاد ریاضی داشتیم ،

در وقت خارج از درس ، میگفت :

اعداد کوچکتر از یک ، خواص عجیبی دارند ،

شاید بتوان آنها را با انسانهای تنگ نظر مقایسه کرد .

مثلا (0.2) !!!

وقتی در آنها ضرب میشوی یا میخواهی با آنها مشارکت کنی،

تو را نیز کوچک میکنند.   0.6 = 3×0.2

وقتی میخواهی با آنها تقسیم شوی یا مشکلاتت را با آنها تقسیم کنی

و بازگو کنی،مشکلاتت بزرگتر میشوند. 15=0.2÷3

وقتی با آنها جمع میشوی و در کنار آنها هستی

مقدار زیادی به تو اضافه نمیشود و چیزی به تو نمی آموزند. 3.2=3+0.2

و اگر آنها را از زندگی کم کنی

چیز زیادی از دست نداده ای   2.8=0.2-3

زندگی ارزشمند خودتان را بخاطر آدمهای کوچک و حقیر ،

بی ارزش نکنید و به بزرگی خودتان ایمان داشته باشید .

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٠ | ۳:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمی‌میرد دلی کز عشق می‌گوید

و دستانی که در قلبی، نهال مهر می‌کارد

نمی‌خوابد دو چشم عاشق نور و طلوع روشن فردا

و خاموشی ندارد، آن لبان آشنا، با ذکر خوبی‌ها

نخواهد مُرد آن قلبی که در آن عشق جاوید است …


کیوان شاهبداغی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٠ | ٢:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه


پر کن قدح باده، که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه



رباعیات خیام

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٠ | ٢:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پرنده ها هرگز دیرشان نمى شود.

هیچ سگى ساعتش را نگاه نمى کند.

و گوزنها نگران فراموش کردن تولدها نیستند!

فقط انسان، زمان را اندازه مى گیرد.

 و ساعت را اعلام مى کند.

و به همین دلیل فقط انسان است؛

که از ترسى فلج کننده، رنج مى برد!

ترس تمام شدن وقت.



از رمان "The time keeper"

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٩ | ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پیمانه ام ز رعشه ی پیری به خاک ریخت

بعد از هزار دور ، که نوبت به ما رسید...



صائب تبریزی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٩ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بحران قحطی سال 1994 در سودان؛

این عکس که به عنوان تاثیرگذارترین عکس تاریخ شناخته می‌شود

برنده جایزه پولیتزر نیز شده است.

"کوین کارتر" عکاس این عکس

به خاطر آنکه به کودک کمک نکرده بود

تحت فشار افکار عمومی قرار گرفت و

سه ماه بعد خودکشی کرد.

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٩ | ٧:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مجلس ﺷﻮﺭﺍﯼ ﻗﻠﺒﻢ، ﻃﺮﺡ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ

ﺑﺎ ﺩﻭ ﻓﻮﺭﯾﺖ ﺑﻪ ﻣﺠﻨﻮﻥِ ﺗﻮ ﮔﺸﺘﻦ، ﺭﺍﯼ ﺩﺍﺩ

 

از ؟

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٩ | ٦:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اتفاقا که تو را دید دو چشمم، دل گفت: ...

خاک بر سر شده ای، این خود زندانبان است



امید احسان زاده

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٩ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چه خوب که زمین گرد است

می روی،

آنقدر می روی که باز

آن سوی زمین

می رسی به من ...


عباس معروفی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱۸ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
گاهی میان خنده میگریم
 
گاهی میان گریه میخندم 
 
شبها به کنجی میروم آرام
 
در را به روی خلق می بندم
 
از روزهای رفته دلگیرم 
 
از روزهای نامده نومید
 
هر روز با یک قصه ای تازه
 
یاد تو در من میشود تجدید 
 
دور از نوازش های دست تو
 
دستان من در انزوا تنهاست
 
حتی نسیمی از بهاران هم
 
دور از تو این ایام جانفرساست
 
یادت شبیه سایه ای سنگین
 
هر لحظه افتاده ست دنبالم
 
دیدی چه کردی با دلم آخر
 
دیدی چه آوردی بر احوالم؟ 
 
آن روزها دیگر نمی آیند
 
آن روزهای مملو از خنده
 
هر روزمان با شادمانی بود
 
هر روزمان از عشق آکنده 
 
گفتم که شاید شعرهای من
 
تسکین دهد این زخم و بیماری
 
این زخم ها اما نمی میرند 
 
این زخمهای تا ابد کاری
 
مانند اسپندم که در آتش
 
می سوزم اما بوی خوش دارم
 
کوهم! که گاهی سخت می گریم
 
می گریم اما جوی خوش دارم
 
ای کاش چشمانت نمی افتاد
 
بر باغ های سبز همسایه 
 
تا بر سرم دیگر نمی انداخت
 
این غصه ها، اندوه ها، سایه
 
دریای شور انگیز عشق ما
 
ناگاه دیدم در تلاطم شد
 
آن زورق رویای من آنگاه
 
در هم شکست و بین آن گم شد
 
دور از تو هرجائی که من رفتم
 
انگار رنگی از جهنم داشت
 
هر گل که در اطراف خود دیدم
 
مانند من در چشم شبنم داشت
 
ای شهرزاد قصه های من
 
این قصه را هم نقل کن پشتم
 
این هم بگو یک شاعری را من
 
از شدت عشق خودم کشتم
 
دیگر رها کن دستهایم را
 
ای عمر من ای هستی مسموم
 
دیگر نمیخواهم تو را ای عمر
 
حتی تو را ای هستی موهوم
 
رفتی و من هم بعد از آن دیدار
 
دیدار دیگرها نمیخواهم
 
با اینکه یادم نیستی دیگر
 
اما من از یادت نمی کاهم
 
رضا خادمه مولوی




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱۸ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بیرون ز تو نیست آنچه می خواسته ام

فهرست تــمــــــــــام آرزو های منـــی


شفیعی کدکنی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱۸ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در هجر تو عمریست مرا موی سپید است

گویند که پایان سیه روز امید است


ای کاش که این قاعده را غم بپذیرد

دیریست که دل تشنه ی یک لحظه نوید است


قلبی که تپیده ست به دیدار تو هر دم

قفلی ست که در حسرت یک لحظه کلید است


آن سرو که در باغ به صد عشوه خرامید

در دام خزان مانده و بازیچه ی بید است


خم گشته مرا قامت و گویند به طعنه

این نخل نشسته به لب جوی رشید است


هرگز نشناسند مرا کهنه رفیقان

گویند که این چهره ی غم دیده جدید است


یک روز اگر آتش این سینه بخوابد

رقصان شوم آنروز مرا عید سعید است


دیشب زده ام فال به فنجان شکسته

با کینه نوشته است که دیدار بعید است


هر شب به هوای تو قدم می زند این ماه

بر خاک رخ کوچه که با نام شهید است


مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱۸ | ٥:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عاشق که می‌شوی

قشنگ می‌شوی!

قشگ مثلِ روزهایِ آفتابی

روزهایی که آفتاب می‌آید و هوا برایِ دیدن

داغ می‌شود

قشنگ مثل وقتی که می‌گویی،

گرمم است! بیا بریم طرفِ جایی

کنارِ چشمه‌ای

لبِ دریایی

قشنگ مثلِ رفتن‌هایِ زیر یک درخت

دراز به دراز شدن وُ

روبه آسمان

به‌هم نگاه کردن

قشنگ! نه مثل وقتی که تو را در ابری سوار ‌ببینم وُ

بگویم:

هوی! کجا؟

بخدا من تو را قشنگ دوست دارم

قشنگ مثلِ وقتی که باد بگیرد وُ

ابر برگردد

باران شود

وَ من چترِ تو باشم.

عاشق که می‌شوی؛

تو

خیلی قشنگ می‌شوی



افشین صالحی

 

دانلود ترانه ای زیبا با صدای احسان خواجه امیری

( عاشق باشی همینه حالت )

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٥ | ٢:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نو بگوییم و نو بیندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

و زباران کمی بیاموزیم

که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم اگر، ولی همه جا

عالمی را به چهره نم بزنیم

چتر را تا کنیم و خیس شویم

لحظه ای پشت پا به غم بزنیم

سخن از عشق خود بخود زیباست

سخن عاشقانه ای به هم بزنیم

قلم زندگی به دست دل است

زندگی را بیا رقم بزنیم

«سالکم» قطره ها در انتظار تواند

زیر باران بیا قدم بزنیم


 مجتبی کاشانی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٤ | ۸:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای کاش نریزد به هم آرامش روحت

من بند دلم, بر رگ اعصاب توبند است...


نفیسه موسوی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٤ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چگونه پیدایت کنم

وقتی به یاد نمی آورم

چگونه گمت کردم؟



گروس عبدالملکیان

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱۳ | ٦:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

حیف! فریاد مرا بغض به یغما برده

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم...



جواد نوروزی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱۳ | ٦:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

حتی اگر باران بشوی

و بخواهی عاشقانه بباری ...

هستند کسانی که،

چتر در دست می گیرند،

و تو را نمی خواهند!


علیرضا اسفندیاری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٢ | ۸:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من و تو

چقدر شبیه ماسوله هستیم،

سقف خیال هاى من

حیاط خانه ى توست...


منوچهر ملکی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٢ | ۸:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یک نگاه

می تواند آغاز دوست داشتن باشد

یک حرف

می تواند دلت را به لرزه در بیاورد

یک صدا

می تواند صدای یک آشنای دور باشد

گاهی اتفاقات کوتاه

رخدادهای بزرگی را به همراه می آورند

با یک نگاه دل می بندی

با یک حرف بیمار می شوی

و با یک صدا خاطره می سازی



حاتمه ابراهیم زاده

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٢ | ۸:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

درخت سایه اش را بی دریغ به تو می بخشد

و خورشید گرمایش را

و گل شمیم خوشش را..

باران طراوتش را

و آسمان برکتش را

و رود قطره قطره آبش را

و پرنده نوای دل انگیزش را....

و همه و همه بخشیدن را از خدایی آموخته اند که آنها را زیبا آفریده...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٢ | ٧:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خمینی ای امام، خمینی ای امام

ای مجاهد ای مظهر شرف

ای گذشته ز جان در ره هدف

  هر زمان می رسد از تو این ندا

ای اسیران و مستضعفان به پا

  زیر بار ستم زندگی بس است

نزد طاغوتیان، بندگی بس است

بود شعار تو به راه حق قیام

ز ما تو را درود ز ما تو را سلام

حمید سبزواری

 

دانلود سرود خمینی ای امام



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٢ | ٩:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خوبست تو هستی

تا زمستان سرد تمامم نکند ...

 

نیلوفر ثانی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱۱ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش

امروز

اتفاق قشنگی می افتاد.

مثلا

کمی نگرانم می‌شدی!

یا اصلا

زنگ می‌زدی و می‌گفتی

"دوستت دارم"


بهنام محبی فر

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٠ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشق آن باشد که حیرانت کند

 بی نیاز از کفر و ایمانت کند ...

مولانا

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٩ | ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

می گویند هنگامی که در آمریکا همه در جستجوی طلا بودند...

یک نفر با فروش "بیل" میلیونر شد،

اما هیچکس طلا پیدا نکرد.‌..

"متفاوت اندیشیدن راهکار موفقیت است"

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٩ | ٥:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد

کسی قاب نمی گیرد برای ماندگاری.

باید حرفی برای گفتن داشت ..



فریدون فرخزاد

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۸ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دست‌َم را رها کردی

گم‌ شدم میانِ آدم‌ها.

چه‌قدر گم‌شدن خوب است

اما

نه میانِ آدم‌ها.....


رضا کاظمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۸ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش می شد سرزمین عشق را

در میان گامها تقسیم کرد

کاش می شد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تفهیم کرد


کاش می شد با دو چشم عاطفه

قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می شد با پری از برگ یاس

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد



کاش می شد با نسیم شامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش می شد با خزان قلبها

مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد


کاش می شد در سکوت دشت شب

ناله غمگین باران را شنید

بعد دست قطره هایش را گرفت

تا بهار آرزو ها پر کشید


کاش می شد مثل یک حس لطیف

لا به لای آسمان پُر نور شد

کاش می شد چادر شب را کشید

از نقاب شوم ظلمت دور شد


کاش می شد از میان ژاله ها

جرعه ای از مهربانی را چشید

در جواب خوبها جان هدیه داد

سختی و نامهربانی را ندید ...


مریم حیدرزاده

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۸ | ٤:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خُرد شد آینه پیش تو ، گمانم که نداشت

قدرت هضم چنین منظره ای زیبا را

 

جواد منفرد

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۸ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گر آخرین فریب تو ، ای زندگی ، نبود

اینک هزار بار ، رها کرده بودمت

زان پیشتر که باز مرا سوی خود کِشی

در پیش پای مرگ فدا کرده بودمت

هر بار کز تو خواسته ام بر کنم امید

آغوش گرم خویش برویم گشاده ای

دانسته ام که هر چه کنی جز فریب نیست

اما درین فریب ، فسون ها نهاده ای

در پشت پرده ، هیچ مداری جز این فریب

لیکن هزار جامه بر اندام او کنی

چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت

او را طلب کنی و مرا رام او کنی

روزی نقاب عشق به رخسار او نهی

تا نوری از امید بتابد به خاطرم

روزی غرور شعر و هنر نام او کنی

تا سر بر آفتاب بسایم که شاعرم

در دام این فریب ، بسی دیر مانده ام

دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش

ای زندگی ، دریغ که چون از تو بگسلم

در آخرین فریب تو جویم پناه خویش

 

نادر نادرپور

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٧ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خلاص بخش خدایا ، همه اسیران را

مگر کسی که اسیر کمند زیباییست



سعدی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٦ | ۳:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهی همه زندگی ات

در یــــــک

"تـــــــو"

خلاصه می شود...

"تـــــــو" در خلـــوتــم قدم می زنی و صدای پای "تــــــــو"

می شود ملـــــودی آرام ذهــــن من...

هر ردی که از مــــــن بگیری به "تـــــو" می رسد...

"تـــــو" می شوی دنـــــیای من...

"تــــو" می شوی نـــــیاز من...

"تـــــو" می شوی همـــــهء من...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٦ | ٢:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به صدای رعد و برق حسادت میکنم ...

آسمـان

چه راحت دردش را فریاد میزند...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٦ | ٢:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

قلبها دریچه نفوذند

« آن کسی که صادقانه نفوذ میکند »

پایدارترین مهمان قلب است ....

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٥ | ٧:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من دلم تنگ شده ،فاجعه را میفهمی ؟!

عمق دلتنگی و این حال مرا میفهمی؟

چون درختی که بریزد همه ی بار و برش

شده ام مضحکه ی صاعقه ها ،میفهمی؟

رو به موتم همه اینگونه به من خیره شدند

منم آن روح سراسیمه رها ،میفهمی ؟

قهر تو برده مرا تا درکاتی دیگر

شده ام کافر و مغضوب خدا، میفهمی ؟

گر خداوند بپرسد که چه می خواهی تو

من بگویم که تو را، باز ترا میفهمی ...؟



مریم جلالوند

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٥ | ٧:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٤ | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست!

زندگی هزاران پنجره دارد

یادم هست

روزی از پنجره نا امیدی به زندگی نگاه کردم ،

و احساس کردم میخواهم گریه کنم

و روزی از پنجره امید به زندگی نگاه کردم ،

و احساس کردم می خواهم دنیا را تغییر دهم !!

عمر کوتاه است ...

فرصت نگاه کردن از تمامی پنجره های زندگی را ندارم…

تصمیم گرفته ام فقط از یک پنجره به زندگی نگاه کنم و

آن هم پنجره عشق …

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٤ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یادت باشداگر یک روز

بیقراری می کرد

و پایش را به زمین می کوبید

مهربان باشی

بغلش کنی

و با او به زبانِ خودش حرف بزنی

فرزندت شاید ژنِ مرا نداشته باشد

اما این اخلاقش بدونِ شک به من رفته است ...!



سامان اجتهادی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۳ | ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

و عشق

اگر با حضور همین روزمرگی‌ها

عشق بماند،

عشق است . . .



نادرابراهیمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۳ | ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو باشی،

باران باشد،

یک کوچه ی بی انتها باشد ...

به دنیا می گویم:

خداحافظ ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۳ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ