من نام کسی نخوانده ام الا تو

با هیچ کسی نمانده ام الا تو

عید آمد و من خانه تکانی کردم

از دل همه را تکانده ام الا تو


جلیل صفربیگی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٧ | ٧:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از لیوان ها

به لیوان شکسته فکر می کنی

از آدمها

به کسی که از دست داده ای ...

به کسی که به دست نیاورده ای

همیشه

چیزی که نیست

بهتر است  !!



علیرضا روشن

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٧ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بوی عیدی ،بوی توپ ، بوی کاغذ رنــــگی

بوی تند ماهی دودی، وسط سفره نــــو

بوی یاس جا نمازه ترمه مادر بــــــزرگ

با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگی مو در میکنم


شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب

با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگی مو در میکنم


فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بوته هایه نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم


عشق یک ستاره ساختن با د لک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای  کتاب

با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگی مو در میکنم


بوی باغچه ،بوی حوض، عطر خوب نذری

شب جمعه پیه فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنـــی

با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگی مو در میکنم

 

دانلود بوی عیدی فرهاد

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٧ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چشم هایت

"وزیر پیشنهادی علوم" اند

و من

"اصولگراترین نماینده ی مجلس"

هرچه قدر هم که توجیه کنی

باز هم

هر نگاهت را "فتنه" می بینم



محمدعلی آهنگران

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٦ | ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به باران دل نبند

که هر چهار فصل دیوانه ات خواهد کرد

اگر ببارد، از شوق ...

اگر نبارد، از دلتنگی

 

سید علی میرافضلی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٦ | ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دستانت را به من بده تا با هم از روی آتش بپریم !

آنان که سوختند ، همه تنها بودند !

چهارشنبه سوری مبارک

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٥ | ٦:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بچه که بودم

از جریمه های نانوشته که بگذریم

سلمانی و ساعت و سیب

سکه و سلام و سکوت

و سبزی صدای بهار

هفت سین سفره ی من بود

بچه که بودم

دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت

که آخر هیچ قصه یی به خانه نمی رسید

بچه که بودم

تنها ترس ساده ام این بود

که سه شنبه شب آخر سال

باران بیاید

بچه که بودم

آسمان آرزو آبی

و کوچه ی کوتاه مان

پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود

 

یغما گلرویی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٥ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آخرین روزهای اسفند است

از سرِ شاخِ این برهنه چنار

مرغکی با ترنمی بیدار

می زند نغمه ،

نیست معلومم

آخرین شکوه از زمستان است

یا نخستین ترانه های بهار



شفیعی کدکنی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٥ | ٥:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هر چه داریم

ز سودای تو دلبر داریم

حیف باشد که ز سودای تو

"دل" برداریم...!


منعم شیرازی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٥ | ٥:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

منتظرم جنگ جهانی سوم اتفاق بیفتد

به جنگ بروم

اسیر بشوم

و از زندان

نامه های عاشقانه برایت بفرستم

 

جلیل صفربیگی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٤ | ٥:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بر حاشیه‌ ی برگ شقایق بنویسید

گل، تاب فشار در و دیوار ندارد .....

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٢ | ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند !!

اما حقیقت آن است که زمان

ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.


سید مرتضی آوینی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٢ | ٥:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خدایا می خواستم‌ برایت‌ نامه ای‌ بنویسم ...

اما یادم‌ آمد که‌ تو نامه ام‌ را پیش‌ از آن‌ که‌ نوشته‌ باشم،

خوانده‌ای ...

پس‌ منتظر می مانم‌ تا جوابم‌ را فرشته ای‌ برایم‌ بیاورد ...



عرفان نظرآهاری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٢ | ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

میشود یک شب خوابید

و صبح با خبر شد

غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟

که اگر اشکی هست

یا از عمقِ شادمانیِ دلی بی درد است

یا از پس به هم رسیدن های دور

یا گریه کودکی

که دستِ بی حواسش ، بادبادکی را بر باد می دهد

کاش می شد

یک صبح

کسی زنگِ خانه هامان را بزند

بگوید

با دستِ پر آمده ایم

با لبخند

با قلب هایی آکنده از عشق های واقعی

از آنسوی دوست داشتن ها

آمده ایم بمانیم و هرگز نرویم

هیچکس نمی داند

چقدر جایِ شادمانی های بی سبب در دل نسلِ ما خالیست



نیکی فیروزکوهی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢۱ | ۸:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو یک روز نیستی

تمامِ سالی.

تو یک شب

یا یک کتاب و یک قطره نیستی

تو یک نقاشی یا تابلویی بر دیوار نیستی.

اگر دقیقه ای نباشی

ساعت ها از کار می افتند

خانه ها برهوت می شوند

کوچه ها اشک می ریزند

پرندگان، سیَه وُ

و شعرها نیست می شوند.

تو فقط باد و باران هشتمِ ماه مارس نیستی

تو ای دل انگیزِ شب های تابستانی

گیسوان شب های پاییزی

تو ای سوز بوران عشق

تو نباشی

چه کسی باشد؟!

زن، زن، زن، زن

تو زندگی هستی..

 

از ؟

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٩ | ۸:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

باران بهانه ای بود که زیر چتر من

تا انتهای کوچه بیایی.

کاش نه کوچه انتهایی داشت

و نه باران بند می امد.

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٩ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هر نتی که از عشق بگوید زیباست

حالا سمفونی پنجم بتهوون باشد

یا زنگ تلفنی که

در انتظار صدای توست



گروس عبدالملکیان

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٩ | ٧:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر تو، روی نیمکتی

این سوی دنیا

تنها نشسته ای

و همه آن چه نداری کسی ست ..

آن سوی دنیا

روی نیمکتی دیگر

کسی نشسته است

که همه آن چه ندارد

تویی !!

"نیمکت های دنیا را بد چیده اند" ...




زویا پیرزاد

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٩ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهی باید دروغ را  راست پنداشت

و گاهی راست را  دروغ. . .

بی فریب خوردن

زندگی سخت است



فروغ فرخزاد

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱۸ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به احترامِ هر قطاری که از راه می‌رسد

کلاه برمی‌دارد از سر

مردی که سال‌هاست

قطاری دل‌اَش را بُرده‌ است!



رضا کاظمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱۸ | ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهی برای ابرهای رفته دلتنگم

هرچند می‌دانم

یک گوشهء این شهر، یا آن شهر

دارند می‌بارند

 ابر است و باریدن

هرچند می‌دانم

این آسمان  هرجا که می‌بینی

همین رنگ است

اما کویر من

گاهی برای ابرهای رفته دلتنگ است.



سید علی میرافضلی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٥ | ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهی

تنها دو نفر می‌توانند

تمام دنیا را پشت میز کافه‌ای

مثل یک حبه قند در فنجانی چای

به هم بزنند...


لیلا کردبچه

 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٥ | ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تا تو

مرادِ من دهی ....

کشته مرا، فراق تو


رهی معیری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٥ | ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هر ایرانی یک درخت ......

در هفته منابع طبیعی

فرصت داریم یک نهال را تقدیم خاک ایران عزیز کنیم

 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٥ | ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سالهاست درختان از ما رنجیده اند

آن روزها که با بی مهری

تقسیمشان کردیم و باغچه ساختیم

دورشان دیوار کشیدیم و باغ ساختیم

باغها را تخریب کردیم و ویلا ساختیم

و ویلاها را کوبیدیم و جایشان برج ساختیم

دوباره اما درخت می کاریم

باز می توان با طبیعت آشتی کرد ....

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٤ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خیالی نیست ،

دیگر دردهایــــــم را نمی گویم

به روی دردهای کهنه ام تشـــــــــدید بگذارید ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٤ | ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چه خوب بود

اگر بین من و تو

نه رودی بود و نه کوهی

و نه سایه‌ی هیچ ناامیدی

و نه هیچ آفتاب تند سوزانی

بین ما فقط راهی بود

هموار

و صاف

و روشن

که قلب‌های ما را به هم می‌پیوست ...



بیژن جلالی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٤ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست ؟

چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال

ای عشق ، ای سرشت من ، ای سرنوشت من !

تقدیر من غم تو و تغییر تو محال

 

قیصر امین پور

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٤ | ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چون خیال تو

درآید به دلم

رقص کنان

چه خیالات دگر

مست درآید

به میان

سخنم مست و

دلم مست و

خیالات تو

مست

همه بر همدگر افتاده و

در هم نگران!



مولانا

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱۳ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

الا زمانه ی تکرار تلخ ظلمت ها

زمان رونق مرگ و هجوم وحشت ها

رسیده عصر تباهی و زجر و ویرانی

دوباره دوره ی ظلم و شکست حرمت ها

به هرکجای جهان خیره می شوم  درد ست

مگر نمانده کسی از بلند همت ها؟

ببین کسادی بازار زرگری ، اما

از آن طرف چه بدل ها گرفت قیمت ها

چه شد که شیوه ی رندی ، کهن شد و اکنون

نمانده رسمی از آن دوره و اشارت ها

دلم برای غریبی عشق می سوزد

از آن زمان که هوس ها نشد شماتت ها

چراغ های جهان یک به یک به خاموشی ست

دلم گرفت از این روزگار ظلمت ها  

 

رضا خادمه مولوی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱۳ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

روزگاری سخت است

سخت و طاقت فرسا

گرچه با عشق نسیم، قاصدک می رقصد

آبشاری سرمست

شادمان می خواند

چشمه ای خنده به لب

ازخَم سنگ گران می گذرد

بلبلی راز دلش را به گُلی می گوید

لیک طاقت فرساست

روزگاری سخت است

گرچه در گیجی ابر

قطره هایی عاشق

ازلب پنجره ای بوسه ها می گیرند

ماه در برکه ی خویش سخن از عهد کُهن می راند

ودرختی همه شب تا به سحر

با شباویز غزل می خواند

لیک طاقت فرساست

روزگاری سخت است

این همه زیبایی

لحظه ایی تیره و تار پیش چشمان تو پَر می گیرند

آن زمانی که دلی زار و غمین

از دکانی پُر گوشت تکه ای پوست تقاضا دارد

تا شکم های یتیمانه شبی سیر شود

وبه فحاشی بی درد کسی سنگ صفت

پیش چشمان همه می شکند

یا شبی سرد و غمین

کودکی خسته زتاریکی شهر

میهمان گشته به پسمانده افتاده به خاک

خیره گشته ست به یک تکه ی نان

روزگاری سخت است

سخت و طاقت فرسا

و زمانی که شرافت،پاکی

ارزشی قدر هوس های ریالی دارد

این عجب نیست اگر می شنوی

تبری با ریشه

عهدو پیمان اخوت دارد

عده ای فکر فریبند و ریا

دست هایی همه کج

پای اندیشه فرو رفته به گرداب گناه

ومصیب شده مهمان دل رهگذران

کاش باران بزند و بشوردهمه ناپاکی را

که از آن پس

غم همسایه ملاک است نه خویش

حرص و ناپاکی ونیرنگ هلاک است نه خویش

کاش باران بزند

کاش باران بزند

مرتضی برخورداری

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱۳ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش می توانستم

سکوتت را ببوسم

وقتی که به من فکر میکنی ..



فرشید جوانبخش

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٢ | ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زمانی

با تکه ای نان سیر می شدم

و با لبخندی

به خانه می رفتم

اتوبوس های انبوه از مسافر را

دوست داشتم

انتظار نداشتم

کسی به من در آفتاب

صندلی تعارف کند،

در انتظار گل سرخی بودم ..

 

احمد رضا احمدی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱۱ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دنیا آنقدر جذابیت های رنگارنگ دارد،

که تا آخر عمر هم بدوی …

چیزهای جدیدی هست

که هنوز می توانی حسرتشان را بخوری!

پس یک جاهایی در زندگی

ترمز دستی ات را بکش …

بایست و زندگی کن …

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱۱ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خوشبخت کسی است که

به یکی از این دو دسترسی دارد:

یا کتاب های خوب

یا دوستانی که اهل کتاب باشند.

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱۱ | ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دوستت دارم  را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است.

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن

که فشانی بر دوست،

راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست!

 در دل مردم عالم  به خدا

نور خواهد پاشید

روح خواهد بخشید.

تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو

« دوستم داری » را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو

 

فریدون مشیری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱۱ | ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمی دانم، تو را به اندازه ی نفسم دوست دارم

یا نفسم را به اندازه ی تو؟!

نمی دانم، چون تو را دوست دارم نفس می کشم

یا نفس می کشم که تو را دوست بدارم؟!

نمی دانم، زندگیِ من تکرار دوست داشتن توست

یا تکرار دوست داشتنِ تو، زندگی من؟!

تنها می دانم که دوست داشتنت ...

لحظه،

لحظه،

لحظه ی

زندگی ام را می سازد

و عشقت ...

ذره،

ذره،

ذره ی

وجودم را ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٩ | ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دوباره

نیمه شب است و

خودت که می دانی

من و خیال تو و

این سکوت طولانی ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٩ | ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آرزویم این است:

آنقدر سیر

بخندی که

ندانی غم چیست!



سهراب سپهری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٩ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اهل آرامش که شدی

شاد کردن دیگران

بیشتر از شاد بودن خودت

به دلت می چسبد،

و از این کار حال خوشی پیدا می کنی!

از درون به خود می بالی!

ارزشمندتر از همیشه ات

می شوی!

به این نقطه که برسی

آرامش وجودت را فرا می گیرد،

آرامشگر

می شوی!

نه به راحتی می رنجی

و نه به آسانی می رنجانی!

آرامش

سهم دل هایی ست که نگاه شان به خداست ...

 


 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٧ | ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

علی‌اکبر دهخدا (۱۲۵۷ تهران – ۷ اسفند ۱۳۳۴ تهران)،

ادیب، لغت‌شناس، سیاستمدار و شاعر ایرانی

و بنیان‌گذار لغت‌نامه دهخدا.

7 اسفند 1394 شصتمین سالگرد در گذشت علامه علی اکبر دهخدا

روحش شاد




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٧ | ٦:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

می دانی

من امروز

ممنوع الرای شده بودم

رفتم

پای صندوق

گفتند

تو قبلآ رای داده ای

راست میگفتند

رای من

چشمان تو بود .....


استاد رضا تنها

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٧ | ۱:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای عشق

لبخند تو بر لبهای من است

و دست های لطیف تو چون آب

بر تن من می لغزد

و چشم های تو

نگران من است

تو را که در اندوه خود

خواب می بینم



بیژن جلالی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٧ | ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کافیه ایرانی باشی 

اون وقته که همه چی  برات میشه حماسه

فقط میخا رو کم کنی و آمار به هم بزنی

کجای تاریخ شما دیدید ایرانی قابل پیش بینی بوده ؟

اینه که ازمون می ترسند

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٧ | ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش ما نیز چون ابرها

گریستن را می دانستیم

و چون گل ها خندیدن را

کاش ما نیز چون آب روان

راه خود را باز می یافتیم

راهی که از آب بودن

به آب بودن می رسد



بیژن جلالی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٧ | ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تا " خدا " هست،

هیچ لحظه ای آنقدر سخت نمی شود که نشود تحملش کرد !

شدنی ها را انجام ده

و تمام نشدنی هایت را به " خدا " بسپار …

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٧ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به هرکه عشـــق به من می دهد

ســـــلام ...

سلام می کنم به باد،

به بادبادک و بوسه،

به سکوت و سوال

و به گلدانی،

که خواب گل همیشه بهار می بیند!

سلام می کنم به چراغ،

به «چرا» های کودکی،

به چالهای مهربان گونه ی تو!

سلام می کنم به کوچه،

به کلمه،

به چلچله های بی چهچه،

به همین سر به هوایی ِ ساده!

سلام می کنم به بی صبری،

به بغض،

به باران،

به بیم باز نیامدن  نگاه ِ تو ...

باور کن من به یک پاسخ کوتاه،

به یک سلام  سر سری

راضی ام !



یغما گلرویی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٧ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شده یکبار مرا با دل خود یار کنی

گرچه سنگ است ولی باز تو اصرار کنی


دیده ابری ست که درهجرتو باران دارد

شده با ابر خود این زمزمه تکرارکنی


شده یکبار نگویی که موازی باشیم

نقطه ایی آخر خط،صحبت پرگار کنی


شده هنگام غروبی که پراز ناکامی ست

تا که آرام شوم صحبت دیدار کنی


شده یکبار گرفتار وفا باشی و عهد

با رقیبم سخن از فتنه و آزار کنی


شده مهتاب شبی وقت غزلخوانی ماه

همه را جز من محنت زده انکار کنی


شده یکبار قدم را به بیابان بنهی

همدلی باغم مجنون گرفتار کنی


هنری نیست که فارغ بنشینی وبه ناز

روز و شب خون به دل عاشق بیمار کنی


این همه کار نه ازعهده ی تو ساخته نیست

دین و آیین تو این است دل افگار کنی

 

مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٦ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
اوراق خالی و دلی لبریز دارم
 
قدّ تمام سال ها پاییز دارم
 
 
دار و ندارم را به یغما برد دنیا
 
یعنی که بختی بدتر از چنگیز دارم
 
 
باقی نماند از تو مرا چیزی به غیر از
 
دفترچه ی خیسی که روی میز دارم
 
 
هی اشک می ریزم تو را هی می سرایم
 
من در سرودن ها چه افت و خیز دارم
 
 
هر روز صحبت از تو و نامهربانیتْ
 
با بوته های سبز ِ در جالیز دارم
 
 
از سهم دریای تو من تنها و تنها
 
موج غم و گرداب رعب انگیز دارم
 
 
آدم به آدم می رسد روزی یقیناً
 
جایی تو را می بینم و من نیز دارم ... !
 
 حنظله ربانی
 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢ | ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هر انسانی ، یک بار

برای رسیدن به یک نفر

دیر می کند

و پس از آن

برای رسیدن به کسان دیگر

عجله ای نمی کند



یاشار کمال

طرحی جدید برای پیدا کردن صفحات خوانده شده 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱ | ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

باور کن!

کار من نیست ،

کار دِل است

دِلم

جایی میان نَفَس هایَت

گیر کرده است

 

این عکس را زهره صابری برای خبرگزاری مهرنیوز گرفته بود. در این عکس یک دختر نابینای ایرانی- مقیم شمال تهران دیده می‌شود. "راحله" از کودکی نابینا شده بود، با این همه او گرمای آفتاب و برخوردش به صورت‌اش دوست دارد و صبح‌ها پشت پنجره می‌ایستد تا گرمای آفتاب را روی پوست‌اش حس کند.



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱ | ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ