هنوز هم هستند همسایه هایی که برای گرفتن نون

در خونه همسایه ها می رند

و ما  هنوز هم نون به هم قرض میدیم.....

این نون دادنها خوبه

اما کاش بتونیم خیلی از نون دادنها رو از زندگی خودمون حذف کنیم

نمی توانم -------------  می توانم

نمی شود -------------  می شود

نمی خواهم --------------  می خواهم

توان ندارم --------------  توان دارم

.............

و چه زیادند این نون های اضافی زندگی ما

بقیه اش رو شما بگید تا من بنویسم                            پویا 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۳۱ | ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ما گنهکاریم، آری، جُرم ما هم عاشقی است

آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست، کیست؟

 

قیصر امین پور

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۳٠ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفتمش با غم هجران چه کنم؟

گفت:بسوز                         

گفتمش چاره این سوز بگو؟

گفت:بساز

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۳٠ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﭘﯿﺸﻜﺶ ﻣﯿﻜﻨﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﯽ ﻛﻪ ...

ﺍﺯ ﺩﻝ ﺷﻜﺴﺘﻦ ﺑﯿﺰﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﻨﺎﻱ ﺁﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻟﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﻧﺪ....

ﺁﻧﺎﻧﻜﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﺁﻓﺮﯾﻨﻨﺪ، ...

ﻭ ﺑﺮﺁﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻧﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ...

ﺁﻧﺎﻧﻜﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﻧﺘﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﯽ ﺍﻣﺎ

ﻋﻤﯿﻘﺎً ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ ...

ﺭﻭﺯ ﻭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺍﺳﺖ

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٩ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خدای من

می نویسم " دوستت دارم "

نگو تکراریست

شاید روزی برسد که نباشم تکرارش کنم......

 

حلول ماه رمضان مبارک و التماس دعا


دانلود ربنای شجریان

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٧ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()


خیلی نگو من گناهکارم

خیلی نگو من گناهکارم.

هی نگو من گنهکارم. این را ادامه نده تا خودت هم به این یقین برسی.

روی صفات خوب و کارهای خوبت کار کن تا روی اونها به یقین برسی.

معصیت را به یقین نرسان.

ایمان را به شک تبدیل نکن.

تاثیر زبان اینست که اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره ام و عادت کنی،

اوضاع خیلی بی ریخت می شود...

همیشه بگویید الحمدلله، شکر خدا.

بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی.

اگر پکر هستی دو مرتبه همراه با دلت بگو الحمدلله.

آن وقت غمت را از بین می برد...

 

شیخ اسماعیل دولابی

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٦ | ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

برای غواصانی که دست بسته زنده به گور شدند



نه سودای مروارید به سرمان بود

نه صیدِ پریانِ دریایی

که می گفتند

بوسه هاشان

انسان را

عمرِ جاودانی می دهد.



آماده ی مُردن

در دلِ دریاها بودیم

بر صخره های فرش شده

با مرجان و صدف

و شالی از رنگین کمانِ ماهی ها

دور گردن هامان.

 


گرهِ این مشت های استخوان شده

شهادتِ شهامت مانند

وقتی شانه به شانه ی هم

در گودالی بودیم

و زمینِ زیرِ پامان

از نزدیک شدن لودرها می لرزید.



ما را نمی شود

در این تابوت های کوچکٍ چوبی جا داد .....

ما موج های زنده ی اَروندیم

که با هیچ قطعنامه ای

آرام نمی گیریم.

 

یغما گلرویی

 

 

شهید حسن فتاحی معروف به حسن آمریکایی

بیسیم چی گردان غواص لشگر امام حسین

معروف به حسن سر طلا

در عملیات کربلای 4 به شهادت رسید ، پیکرش هنوز هم برنگشته است

این آخرین عکس حسن است....



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٥ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش تا دل میگرفت و میشکست

دوست می آمد کنارش می نشست!

کاش میشد روی هر رنگین کمان

می نوشتم "مهربان "با من بمان!!!

کاش می شد قلب ها آباد بود

کینه و غم ها به دست باد بود

کاش می شد دل فراموشی نداشت

نم نم باران هم آغوشی نداشت

کاش می شد کاش های زندگی

تا شود در پشت قاب بندگی

کاش میشد کاش ها مهمان شوند

درمیان غصه ها پنهان شوند

کاش می شد آسمان غمگین نبود

رد پای کینه ها رنگین نبود



شعر از نیما یوشیج

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٤ | ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دلم میخواست های من زیادند..

بلندند...

طولانیند...

اما مهمترین دلم میخواست ها اینست که :

انسان باشم.

انسان بمانم .

انسان محشور شوم...

چقدر وقت کم است .

تا وقت دارم باید مهرورزی کنم

به همین چند نفر که ازتمام مردم دنیا بامن نفس میکشند

باید مهر بورزم به همین جغرافیایی که سهم من است از جهان.

وقت کم است بایدخوب باشم .

مهربان باشم.

ودوست بدارم همه زیباییها را ......

میگویند انسانهای خوب به بهشت میروند

اما من میگویم انسانهای خوب هرکجا باشند

آنجا بهشت است.....

 

حسین پناهی

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٤ | ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وصال توست اگر دل را مرادی هست و مطلوبی

کنار توست اگر غم را کناری هست و پایانی ...



سعدی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٢ | ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بالاخره در زندگی هر آدمی ،

یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده،

مدتی مانده ،قدمی زده وبعد اما بی هوا غیبش زده و رفته

آمدن و ماندن و رفتن آدمها مهم نیست

اینکه بعد از روزی روزگاری ، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید ،

آن شخص چگونه توصیفت می کند مهم است.

اینکه بعد از گذشت چندسال ، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است .

اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ،

اینکه تورا چطور آدمی شناخته ، مهم است.

منطقی هستی و میشود روی دوستی ات حساب کرد !؟

می گوید دوست خوبی بودی برایش ،

یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی.

اینکه خاطرات خوبی از تو دارد ، یا نه برعکس.

اینکه رویایی شدی برای زندگی ش ، یا نه درسی شدی برای زندگی.

به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند ،

از همه چیز بیشتر اهمیت دارد

وگرنه

همه آمده اند که یک روز بروند ...


صمد بهرنگی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢۱ | ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشقِ به دیگری، ابزاری ست برای زیبا و زیباتر ساختنِ زندگی.

آنها که سوگنامه های عاشقانه می سازند،

نویسندگانند و اهل قلم

و آنها که عشق را مُستمسکی می کنند برای پنهان داشتنِ

ناتوانی های خویش،درمانده و بیمارند.

عشق به میهن و ملت، ابزاری ست برای وصولِ به آزادی،

عدالت و صلحی پایدار درسراسر جهان.

آنها که عشق به میهن و ملتِ خود را دستاویزی می کنند برای

تجاوز به حقوق ملتها وسرزمین های دیگران،

دیوانگانی هستند بایسته ی زنجیرهای گران یا شایسته ی شفا.

عشقِ به خدا ابزاری ست برای تزکیه ی نفس و تعالی بخشیدن به روح.



یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢۱ | ٦:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

با تو بودن، همیشه پُرمعناست

بی تو روحم گرفته و تنهاست

با تو یک کاسه آب، یک دریاست

بی تو، دَردم، به وسعتِ صحراست

با تو بودن همیشه پُرمعناست

با تو آسان هزار کارِ خطیر

با تو ممکن جهادِ با تقدیر

بی تو، با غم، برهنه همچو کویر

با تو یک غُنچه، دشتی از گلهاست

با تو بودن همیشه پُرمعناست

ای تو، تعریف ناپذیرترین

بی تو، من، کوچک و حقیرترین




یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢۱ | ۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاه نمیدانم چه پیامی را بهانه کنم

تا از حال آنکه روحم با اوست آگاه شوم

این بار که دلتنگی را بهانه کردم فردا را چه کنم .....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٠ | ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خــــاطــــرت باشـــــــد کســــی را خواستــی مجنــــون کنــــی

زخـــــم قــــدری بــــر دلــش بگـــــذار، مـــــرهم بیشتـــــر

 

محمد حسین ملکیان

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٩ | ٩:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شبیه کسی که گمشده ای دارد

در خیابان های این شهر

شبیه کسی که پر شده از بغض های فرو خورده

خیس زیر باران

شبیه کسی که تو را میخواهد و نداردت

شبیه یک آرزوی مانده در خیال

کودکی کال

شبیه دل دل بی وقفه ی گنجشککی برای

اولین پرواز

شبیه یک عاشقی پنهان و بی صدای

طولانی

شبیه بی قراری لحظه دیدار

شبیه اضطراب آخرین برگ مانده

بر شاخه پائیز

شبیه سکوتی که فریاد میزند نام تو را

شبیه چک چک خاطره از بام یاد

شبیه پیچش عطر رازقی در شب های خرداد

شبیه تنها مهلت بخشش محکوم بی گناه

.

.

.

.

نه شبیه هیچ چیز هیچ کس

تو را دوست دارم....


نیلوفر ثانی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٩ | ۸:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

غم ها ارزش جنگیدن ندارند

رهایشان کنید

غم ها آنقدر خسته اند

که با کمترین بی توجهی

از پای در می آیند،

پس برای شادی آغوش باز کنید

و با امید زندگی کنید ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٩ | ۸:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دیروزت

خوب یا بد گذشت

و امروز روز دیگری ست

قدری شادی با خود به خانه ببر

راه خانه ات را که یاد گرفت

فردا با پای خودش می آید شک نکن ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٩ | ۸:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تا آخر عمر

درگیر من خواهی بود

و تظاهر می کنی که نیستی

مقایسه تو را

از پا در خواهد آورد ...

من

می دانم به کجای قلبت

شلیک کرده ام ...

تو

دیگر

خوب نخواهی شد ...

 

افشین یداللهی

 

جوجه تیغی یا همون خار پشت ، کار دست کشاورز لرستانی میده

و راهی بیمارستانش می کنه ، فکر کنم اواخر اردیبهشت امسال بود

 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٩ | ۸:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند،

تشکیل یک قطره ی بزرگتر می دهند ...

اما دو تکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند!

پس هرچه سخت تر باشیم، فهم دیگران برایمان مشکل تر است.

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٩ | ٧:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر مجبور باشم انتخاب کنم

بین دوست داشتنت یا نفس کشیدن

از آخرین نفسم استفاده می کنم

تا به تو بگویم دوستت دارم ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٩ | ۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم

به زندان جفایت هم کشانی دوستت دارم

به پیش خلق اگر نتوان حدیث عشق را گفتن

درون سینه ی تنگم نهانی دوستت دارم

مزن زخمی دگر بر دل ندارم شکوه ای گل

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم.....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٩ | ۱:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

انسان های ناپخته همیشه می خواهند که در مشاجرات پیروز شوند ...

حتی اگر به قیمت از دست دادن «رابطه» باشد ...

اما انسان های عاقل درک می کنند که گاهی بهتر است

در مشاجره ای ببازند،

تا در رابطه ای که برایشان باارزش تر است «پیروز» شوند.

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٩ | ۱:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از قدیم ندیما گفتن: واسه کسی بمیر که واست تب کنه!

قدیما چه پر توقع بودن!...

من واست می میرم ...

حرفی نیست ...

اما خدا نکنه ...

تو ....

تب کنی ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٧ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای کاش چشم پزشک ماهری بودم و ...

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٧ | ۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

و چه بی ذوق جهانی که مرا بــــا تو ندید

 

محمد علی بهمنی

 

 

 خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید

و چه بی ذوق جهانی که مرا بــــا تو ندید

رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست

چـــــــه سروقت مرا هــــــم به سر وعده کشید

به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها

تپش تبزده نبض مـــــــــرا می فهمید

آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید

ما بــه اندازه هــــم سهـــــم ز دریا بردیم

هیچکس مثل تـــو ومن به تفاهم نرسید

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

ماه طعـــم غـــزلــــــم را ز نگاه تو چشید

من که حتی پی پژواک خودم می گردم

آخرین زمــزمه ام را همــــه شهر شنید



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٦ | ٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شنیده ام عزم سفر کرده ای

هوای دلدار دگر کرده ای

مهر مرا زسر بدر کرده ای

تو رو به خدا اگه میشه تنها نرو ....

 

بگذر از این سفر ، تو بی ما نرو

 

 

                                         دانلود

 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٥ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مصدق در دادگاه لاهه

مصدق وارد شد و رفت روی صندلی نماینده انگلستان نشست!

هر چی نماینده انگلیس بالا و پایین دوید و داد و بیداد که اینجا جایگاه ماست

و شما باید اونطرف بشینی, مصدق بی اعتنا دستش رو روی میز گذاشت و

سرش رو روی دستش!

همه از این حرکت مصدق حیرت زده بودن!!

تا اینکه قاضی وارد شد و نماینده انگلیس با تظلم خواهی به این حرکت مصدق

اعتراض کرد! قاضی از مصدق توضیح خواست و مصدق سرش رو بلند کرد و گفت:

جناب قاضی من تنها چند دقیقه بر جایگاه این انگلیسیها نشستم و

اینها اینچنین برافروخته اند!!

پس ملت من چه باید بگویند که اینها عمریست در سرزمین و جایگاه آنها چمبره زده اند

و نمیروند!!

پاسخ زیبا و ویرانگر مصدق چنان تا پایان دادگاه بر فضا سیطره پیدا کرده بود که در نهایت

رای به نفع ایران صادر شد و نفت ایران ملی گشت!

.

.

.

بعدها خبرنگاری از "چرچیل" پرسید آیا از خود زیرک تر و سیاستمدار تر میشناسید؟

و چرچیل پاسخ داد:

فقط یک ایرانی هست که استاد من در سیاست است "مصدق" !

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٥ | ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم

ولی بدون تو مهتاب را نمی خواهم

برای آمدنت گرچه راه کوتاه است

هنوز هم که هنوز است چشم در راهم

سلام ... روز قشنگی ست ... دوستت دارم ...

چقدر عاشق این جمله ‫های کوتاهم

هوای بودن یک عمر با تو را دارم

منی که دلخوش دیدارهای گهگاهم

برای گفتن یک حرف عاشقانه فقط

اسیر سخت ترین زخم های جانکاهم

بدون تو همه ی لحظه ‫ها به این فکرند

که تیغ را بگذارند بر گلوگاهم



مرتضی کردی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٤ | ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یادش بخیر

نگاهم داغدار شده است؛

تــو را به وسعت یک تماشــای سیـــر

کم دارم ...

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٤ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده، زمین شوق شکفتن دارد...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱۳ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آقا ببخش که کوچه پس کوچه های شهر

از من ، برای آمدنت

آماده تر شده ........

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱۳ | ٤:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مهدی جان

تا تو نیایی دنیایم رنگی ندارد .....

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱۳ | ٤:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مهدی جان

عشق تو تمامی ندارد....

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٢ | ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای پادشه خوبان

داد از غم تنهایی .....

دل بی تو به جان آمد ، وقتست که باز آیی

 

حافظ

 

 

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد....

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٢ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شرط هواداری ما ، شیدائی و شوریدگیست

 

گر یار ما خواهی شدن ، شوریده و شیدا بیا .....

 

شهریار

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٩ | ٩:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چه از تو دورم کرده‌اند کلمات !

کاش جای این‌ همه شعر

فقط نوشته بودم :

دوستت دارم !

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٩ | ۳:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عاشق شده ام بر تو

تدبیر چه فرمایی ؟

از راه صلاح آیم ...

یا از ره رسوایی ؟

 

نظامی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۸ | ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شمع میسوزد و پروانه به دورش نگران ...

او که میسوزد و پروانه ندارد چه کند ...؟

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۸ | ۳:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

با افکار زیبایت زندگی کن ، چون

زندگی به اندازه ی فکرهای تو

زیبا می شود.....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٦ | ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو کز خاموشی ام

فهمی نداری

چه خواهی فهم کردن

از کلامم؟



  شفیعی کدکنی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٥ | ٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دمِ چشم هایت گــــرم

با آن دوستت دارم های عاشقانه اش !

از زیر زبانت

که نمی توان

حــــرفی کشیـــد ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٥ | ۸:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من از عالم تو را تنها گزیدم

روا داری که من غمگین نشینم ؟!


دیوان شمس، مولانا

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٤ | ٧:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا

از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است



فاضل نظری

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٤ | ٦:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در عشق توام نصیحت و پند چه سود

زهراب چشیده ام مرا قند چه سود

گویند مرا که بند بر پاش نهید

دیوانه دلست پای در بند چه سود



مولانا

 

دختری قالیباف از کرمان - 1350



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۳ | ٩:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

برای زنده ماندن

دو خورشید لازم است

یکی در آسمان ، یکی در قلب .....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۳ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زندگی بی عشق گر باشد

لبی بی خنده است

بر لب بی خنده باید

جای خندیدن گریست!



قیصر امین پور

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۳ | ٥:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به فرزند خود

کمک به دیگران را نیاموز...

بلکه بیاموز که سخاوت جزئی از وجود انسان است...

او را از جهنم نترسان...

ذات او را پاک پرورش بده

وعده ی بهشت به او نده...

به او بیاموز خوب بودن لازمه ی انسانیته

او را نترسان...

به او شجاعت  روبرو شدن را بده

او را منع نکن... به سوی زیباییها و خوبیها سوق بده

مغزش را محدود نکن 

با اندیشه هایت...به او اندیشیدن یاد بده

نگو انسان موجود برتر است...

بیاموز که هرموجودی

با هر شکل و شرایطی به اندازه ی انسان حق زندگی دارد

از ثروتمند و فقیر برایش  نگو...

به او بیاموز ارزش انسانها به وجود درونی هرکسی است

راحتی رابرایش فراهم نکن...

به او بیاموز سختیها هم جزئی از زندگی اند

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢ | ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یادش بخیر

بچه بودم اما ، اون روز رو یادم نمیره

یه غرور و خوشحالی خاصی داشت

یه افتخار بود، اونم آزاد سازی خرمشهر

شاید تو بچگی ، مثل یه رویا بود برام

اما غرق شادی بودیم ...

و شاید اگه نبودند محمد جهان آرا ها

امروز جایی رو ، حتی برای وبلاگ نویسی نداشتیم

روح بلند  مردان سرزمینم ، شاد

 

دانلود ممد نبودی ببینی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢ | ٩:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱ | ٩:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ