من از هفت سنگ می‌ترسم !

می‌ترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینم

که دیواری، ما را از هم بگیرد

بیا لِی‌لِی بازی کنیم

که در هر رفتنی

دوباره برگردیم ...



عباس معروفی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۳٠ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عاشقم ...

اهل همین کوچه ی بن بست کنار،

که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی،

تو کجا؟

کوچه کجا؟

پنجره ی باز کجا؟

من کجا؟

عشق کجا؟

طاقتِ آغاز کجا؟


رحمان نصر

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۳٠ | ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خدایا

مسئولیت شیعه بودن را

که علی وار بودن و علی وار زیستن و علی وار مردن است و

 علی وار پرستیدن و علی وار اندیشیدن و علی وار جهاد کردن و

علی وار کارکردن و علی وار سخن گفتن و علی وار سکوت کردن است

تا آن جا که در توان این بنده ی ناتوان علی است ،

همواره

فرا یادم آر

 

29 خرداد ،سالروز شهادت دکتر شریعتی گرامی باد



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٩ | ٦:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پیراهنت در باد تکان می خورد

این

تنها پرچمی ست که دوستش دارم...


 
گروس عبدالملکیان

 





تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٧ | ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کمی دیر آمدی ای عشق اما باز با این حال

اگر چیزی از این غارت ‌زده باقیست ،غارت کن...



حسین زحمتکش

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٧ | ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

برخاستن از جان و جهان

 مشکل نیست

مشکل

ز سر کوی تو ،برخاستن  است...


مولانا

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٦ | ٦:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همراه اول مهم نیست

همه

اول راه همراهند

مهم همراه آخر است . . .

 





تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٦ | ٥:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

محال است

بارانی از محبت به کسی هدیه کنی

و دستهای خودت خیس نشود . . .

 




تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٥ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به یقین،فلسفه خلقت دنیا عشق است

آنچه نقش است دراین گنبد مینا،عشق است

اهرمن، سیب، هوس، وسوسه، غفلت ...بس کن

علت معجزه آدم و حوا، عشق است

 

رضا اسماعیلی

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٥ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

با همہ مهربان باش

گنج محبتت را

در سینہ ات دفن ڪنی

نہ ارزشی دارد

نہ خریداری

حراجش ڪن تا همہ را شاد ڪنی . . .

 






تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٥ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

قدرت کلامت را بالا ببر

نه صدایت را ... !

 این باران است که باعث رشد گل‌ها می‌شود

 نه رعد و برق‌ !

 






تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٥ | ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 هرگز لبخندت

 را ترک نکن

حتی وقتی که ناراحتی

چون ممکن است یک نفر

 عاشق لبخند تو باشد....



گابریل گارسیا مارکز

 






تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٤ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

با عشق تو انگار که علامه ی دهرم

دلداده ترین عاشق دیوانه ی شهرم


زیبایی ماهم که فتاده ست به برکه

سرزندگی پیچ و خَم ساده ی نهرم


با عشق تو آغازم و بر پیکره ی لب

لبخند پس از دوره ی طولانی قهرم

 

مشتاق ترازقطره ی بارانم و باعشق

سرخوش زهیاهوی پریشانی بحرم


بی عشق تو اما منم آن جرعه ی باده

چون قهوه ی قاجاریه هم خانه ی زهرم

 

مرتضی برخورداری

 




تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٤ | ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مجنون به نٖصیحت دلم آمده است

بنگر به کجا رسیده دیوانگی‌ام


ابوسعیدابوالخیر

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢۳ | ۸:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

رضا خان هم اگر میدید با چادر چه زیبایی

جهان پر میشد از قانون چادر های اجباری..

 

از ؟




تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢۳ | ۸:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خوشبختی را نجو

که هرگز نخواهی یافت...

خوشبختی همین لحظه توست.

لحظه ای که دنیا را با عمق بیشتری نگاه کردی،

آنگاه در می یابی که هم اکنون همه چیز در وجود خودت هست

تنها کافیست عمیقا شاهد زندگی باشی ....

 




تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢۳ | ٩:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هیچ کس نخواهد فهمید

در زندگی‌ هر آدمی‌

یک نفر هست که

دوست داشتنی‌ترین " پنهانِ دنیاست "

 




تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٢ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دوست داشتنت را پنهان کردم…!!

نه از دست "تو" …

از "ترس روزگار" …

روزگاری که همه ی دوست داشتنی هایم را از من گرفت

ای روزگار .....

 




تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٢ | ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪگی ﺧﻮﺩ ﻳﮏ قله ﺍﻭﺭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ

ﮐﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺻﻌﻮﺩ ﮐﻨﺪ.

ﺯﻣﻴﻦ ﺧﻮﺭﺩی، عیبی  ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﺮﺧﻴﺰ.

ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﺟﺎﺫﺑﻪ ﺍﺵ ﺑﺒﺎﻟﺪ.

ﺳﺮ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺯﺍﻧﻮی ﻏﻢ ﻓﺮﻭ ﻣﺒﺮ،

ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﮕﻴﺮ.

ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺳﺘﺎنی ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺑﺮﺩﻩ ای؟

ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﺕ ﺭﻳﺨﺖ؟ عیبی  ﻧﺪﺍﺭﺩ.

ﺳﺒﮏ که ﺑﺎشی ﺭﺍﺣﺘﺘﺮ ﺍﻭﺝ ﻣﻴﮕﻴﺮی....

 




تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٢ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وقتی بدون زخم دلم را ربود و رفت

دیگر مسلم است که سارق غریبه نیست...



سعید صاحب علم

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢۱ | ٥:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سنی ندارد عاشقی کردن

فرقی ندارد،کودکی،پیری

هروقت زانو را بغل کردی

یعنی تو هم باعشق درگیری...



علیرضا آذر

 

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢۱ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو همان جرعه‌ی آبی که نشد وقت سحر

بزنم لب به تو و زود

اذان را گفتند  ....



محمدشیخی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٠ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در حسرت دیدار تو جانم به لب آمد

چون تشنه ی ماه رمضان در دم افطار


محمد جواد قلیزاده

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٠ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو بر قرار عشق باش

من قول می دهم

بر مدار تو بچرخم

نیلوفر ثانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱٩ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ!

ﮐﺎﻣﻞ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ،

ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﺖ..!



حسین منزوی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱۸ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

لب نمی زنم

به ندیدنت

به نبودنت

به نداشتنت

روزه ام . . .


آهو ایمانی

 

اصفهان قدیم، سی و سه پل

 

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱۸ | ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

با تموم سختی هاش

اما بازم قشنگه و خاطره انگیز

بیدار شدنای سحر و پای سفره سحری نشستن

و اصرار بچه ها برای سحر بیدار شدن و سخری خوردن

هنوزم صدای دعای سحر خوندن بابام تو گوشمه

بعدش نماز صبح و زود رفتن تو رختخواب

و صبر تا سفره افطار

همش خاطره انگیزه

تازه هر سالش یه رنگی و بوی خاصی ذاشت

تکراری نبود و توی یه فصل خاص باشه

من که تموم فصل ها رو با رمضان تجربه کردم

و بهار و  دوباره رمضان

 

دانلود ربنای استاد شجریان

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱۸ | ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشق آمد و راه و چاه را یادم داد

در پیچ و خَم حادثه امدادم داد


گفتا زتبار کوهکن هایم و بس

شیرینی درد و شور فرهادم داد


وقتی که به دریای غمی نوح شدم

طوفان شد و در مهلکه بربادم داد


با زمزمه ی درس خود استاد جفا

دیوان پریشانی و بیدادم داد


شیطان زده ای همچو مغول آمد و رفت

بیغوله ای از خانه ی آبادم داد


برشانه خسته کوه غم گشت و نشست

با بغض گلو حسرت فریادم داد


رفتم که به عشرت پَر وبالی بزنم

درآبی بی کرانه صیادم داد


با این همه شادم به حضورش که هم او

با جور و جفای خویش بنیادم داد


مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱٦ | ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آمدی  در  خواب  من  دیشب

چه  کاری  داشتی ؟

ای  عجب !

از  این  طرفها  هم  گذاری  داشتی ....



شهریار

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱٥ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آمدی تا دل و دین را همه یکجا ببری

تُرک تازی کنی و عقل به یغما ببری


هر مسلمان که به سجاده تعظیم و دعاست

رهزنی کرده و دل سوی چلیپا ببری


خال هندو بنمایی و به صد ناز و ادا

یک شبه ملک سمرقند و بخارا ببری


آمدی تا که به چین و شکن زلف سیه

آبرو از شب طولانی یلدا ببری


هرزبانی سخن از حُسن تو می گوید و بس

گوی سبقت به گمانم که زلیلا ببری


این عجب نیست که با شور زلیخایی خویش

یوسف از تخت به زیر آری و رسوا ببری


چشمه ی آب حیاتی و گهی همچو سراب

آمدی تا که مرا تشنه به صحرا ببری


چون شکارم که به کام تو خریدار بلاست

خواهم این یونس دلخسته به دریا ببری


ای که با سنگ غمت شیشه ی احساس شکست

کاش می شد که مرا بهر مداوا ببری .....


مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱٥ | ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟

بیــگانه شدی ، دست مریـــزاد ، کجایی ؟


در دام تــوأم ، نیست مـــرا راه گـریــــزی

من عاشق ایــن دام و تو صیّاد ، کجایی ؟


محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت

آوار غمت بـــر ســــرم افتـــاد ، کجایی ؟


آســودگی ام ، زنــدگی ام ، دار و نــدارم

در راه تــو دادم همه بـر بــــاد ، کجایی ؟


اینجا چه کنـــم ؟ ازکه بگیـــرم خبرت را ؟

از دست تــو و ناز تـو فریـــاد ، کجایی ؟


دانم که مــرا بی خبـــری می کشد آخر

دیــــوانه شــدم خانه ات آباد ، کجایی ؟



پریناز جهانگیر

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱٥ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دلم ...

کسی را می خواهد

که قربان صدقه اش بروم

شنیده ام صدقه

عمر را زیاد می کند....

 




تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱٤ | ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آرام بخش ها

حافظه ام را پاک کرده اند

اما...

دلم مى گوید:

"من کسى را بسیار دوست مى داشتم..."



محمدبرقعى

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱٤ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هرگز دمی ز یاد تو غافل نبوده ایم

یا گفته ایم نام تو را یا شنیده ایم...



رفیق اصفهانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱۳ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همه سرخوش از وصالت،

من و حسرتِ خیالت

همه را شراب دادی و

مرا سراب دادی!

 

فیض کاشانی

 





تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱٢ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

صبح زود برخاستن،

طعم تمام روز را عوض می‌کند.

کارها هم چقدر جلو می‌افتد، می‌دانی؟

صبح زود عطر غریبی دارد

عطری که در انتهای صبح زود تمام می‌شود

و هرگز به مشام آن‌ها

که تا کمرکش ظهر می‌خوابند، نمی‌رسد.

کسالت، کسالت می‌آورد

خواب، خواب.


نادر ابراهیمی

 





تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱٢ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از گل فروشی ، لاله رخی، لاله می خرید

می گفت: بی تبسم گل، خانه بی صفاست


گفتم: صفای خانه کفایت نمیکند

باید صفای روح یابی ،که کیمیاست


خوب است ای کسی که به گلزار زندگی

روی تو همچو لاله، صفابخش و دلرباست

 

روح تو نیز چون رخ تو با صفا بود

تا بنگری که خانه تو خانه خداست



فریدون مشیری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱۱ | ٢:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

با آنکه رفته ای و مرا برده ای ز یاد

می خواهمت هنوز

و به جان دوست دارمت...!



فروغ فرخزاد

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱۱ | ٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 لطفی کن و

در خلوت محزون من ای دوست

آرام و قرار

دل دیوانه ی من باش…


مهدى اخوان ثالث

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱۱ | ٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

روی نبودت هم حسابی تازه وا کردم

یاد تو می ارزد به بودنهای خیلی ها


فرامرزعرب عامری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱۱ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ماه من ، پرده از آن صورت زیبا بردار

تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد!

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد ...

 




تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱ | ٧:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دستی باید که برون آید

و بردارد بار دلتنگی های بر دل افتاده را

سقوط  در تماشاگه ِ زوال ِ روزهای بی تو بودن

نفسی نمیگذارد

برای روز دیدار

تا مجالی هست

برگرد .



نیلوفرثانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دارد دیر میشود بیــا ،

انتـظار سرخ ما

آلوده به جنون ست

از دست میرود صبرمان دیگر

بیــا ..

نیلوفر ثـانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گره کور دلتنگی

افتاده بر لحظه هایــَم

گره گشایم ، روی تو

اندکی زودتر

بیا...


نیلوفرثانـــی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱ | ۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ