عاشقان را بگذارید بنالند همه

مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید...


معینی کرمانشاهی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۳۱ | ٧:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نیست نشان زندگی

                           تا نرسد نشان تو ...



مولانا

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۳۱ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بعد مرگم آمدی یک فاتحه لطفا بخوان ...

دست کم،

دست تو را ، بر سنگ قبرم حس کنم


سجاد شهیدی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۳۱ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم

ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم


ای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینم

وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم


ای شش جهت ز نورت چون آینه‌ست شش رو

وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم


دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته

جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم


گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را

از دل نه‌ای گسسته از تو کجا گریزم


مولانا

 

 

عکاسی توریست ها از مسجد شیخ لطف اله اصفهان



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۳۱ | ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

معجزه عشق،

همه ی اختراعات دنیا را

زیر سوال می برد،

وقتی

تنها با یک نگاه

با یک سلام

با یک بودن

می شود

تا آخر دنیا

بی هیچ هواپیمایی

دوید

دوید

دوید!



عادل دانتیسم

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٩ | ۸:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر انسان ها می دانستند

فرصت با هم بودنشان

چقدر

محدود است...

"نامحدود"

یکدیگر

را دوست

می داشتند...

 




تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٩ | ٩:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش غیر از من و تو، هیچکس با خبر از ما نشود،

نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز

نوبت بازی دنیا نشود...


افشین یدالهی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٩ | ٩:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در پرده  دل ،خیال تو رقص کند

من رقص خوش از، خیال تو آموزم ...

مولانا

 

 

من عاشقی از کمال تو آموزم

بیت و غزل از جمال تو آموزم

در پردهٔ دل خیال تو رقص کند

من رقص خوش از خیال تو آموزم



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢۸ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دل می رود از دست به شوق طلب عشق

سر پا شده در وادی پُر تاب و تب عشق


چون عاشق سرگشته دویده ست به هر سو

گه سوی بخارای رُخ و گه حلب عشق


گویند که از میوه ی ممنوعه چشیده ست

کاین گونه فتاده ست به دام غضب عشق


این مشکل جان سخت کجا سهل نماید

براوج نخیل است همیشه رطب عشق


بی رنج میسر نشودگنج که باید

پایان برسد غربت یلدای شب عشق


باید که قدی خَم شود و دیده پُر از آب

این آیه نوشته ست به صدر کُتب عشق


هرگز نگشاید لب خود را به گلایه

عاشق به پریشانی و بزم و طرب عشق


مجنونی و بد نامی و انگشت نمایی

یک شعله ی خُرداست به ذات لهب عشق


با این همه هرگز نشود راهی مقصود

هرکس نخورد باده زجام ادب عشق

 

مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢۸ | ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند

همیشه با هم بحث میکردند

یک روز، اولین خیاط یه تابلو بالای مغازه اش نصب کرد.

روی تابلو نوشته بود : "بهترین خیاط شهر"

دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازش نوشت:

"بهترین خیاط کشور"

سومین خیاط نوشت : "بهترین خیاط دنیا"

چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد

روی یک برگه کوچک با یه خط معمولی نوشت:

"بهترین خیاط این کوچه"

قرار نیست دنیایمان را بزرگ کنیم که در آن گم شویم...

در همان دنیایی که هستیم،می شود آدم بزرگى باشیم...

 




تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢۸ | ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر می‌خواهید برای ایجاد آشتی در جهان،

کاری انجام دهید،

به خانه‌تان بروید و به خانواده تان عشق بورزید..



مادر ترزا

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٧ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه

دارد به کجا می برَدَم این غم جانکاه ؟!


فرجام پلنگانه ام از دست تو مرگ است

از دست تو ای ماه ! تو ای ماه ! تو ای ماه !


لبخند بزن "پنجره ی بسته ی " خود را

بگشای به روی من ِ بدجور " هوا خواه " !


تا دامنه ی دامنت آشفته ترین است ؛

هستی تو دلیل سفر این همه سیّاح


تنها روش "کشف حجاب" تو همین است ،

باید که عمل کرد به " قانون رضا شاه "


" شیرینی " و پابند "اصولت " و چه افسوس !

" فرهاد وَش " اما نشدی "طالب اصلاح "



حنظله ربانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٦ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گوهری باش ، ولی درصدف و پوشیده

زرشناس آید و

جایت بدهد بر دیده .....

 




تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٦ | ٦:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به نظرم بعضی کارها، بیشتر

دامن میزنه به بد حجابی ....

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٦ | ٦:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو گل ها را آب می دهی

و من حسودی ام می شود

به پروانه ای که برای بوییدن تو

گل های روسری ات را

بهانه کرده است...



رضا باقری فرد

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٦ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از آدم های

پر توقع

فاصله بگیر

اینها مقیاست

را به هم میزنند

و حرمت مهرت را

می شکنندچون آنها

حافظه ضعیفی دارند

خوبی ها را زود فراموش میکنند.



محمود دولت آبادی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٦ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشق ما را

پی کاری به جهان آورده است

ادب این است

که مشغول تماشا نشویم .....



صائب تبریزی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٦ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

صبح شد ، باز دلم میل پریدن دارد

 و تماشای تو هر صبح چه دیدن دارد

 تو و آن صورت زیبا و صدای مخملت

 جمله صبح بخیر از تو شنیدن دارد ...

 

علی موحد

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٥ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دل می تپدم باز درین لحظۀ دیدار

دیدار، چه دیدار؟ که جان در بدنم نیست

 

محمد رضا شفیعی کد کنی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٥ | ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آیینه هست غرق تماشای ماه تو

بانو چقدر جاذبه دارد نگاه تو


دائم طلوع می کند از گوشه ی افق

خورشید با اشاره ی پلک پگاه تو


چیزی به نام عشق خدا آفریده است

یعنی تو را و بعد مرا سر براه تو


افتاده تا قیام قیامت به دوش من

گندم ترین حواله ی بار گناه تو


دامادی ام گذشت به هر صورتی که بود

در گیر و دار حلقه ی زلف سیاه تو


از دست خود بپرس که (صهبا)چه میکشد

در زیر سقف خانه ی بی سر پناه تو


یک کاروان نگاه به پایت فتاده است

بانو چقدر جاذبه دارد نگاه تو.............؟!

 

صهبای بیدگلی

 




تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٤ | ۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فکر کردن به تو یعنی:

غزلی شورانگیز!

که همین شوق مرا خوب ترینم

کافیست...


محمدعلی بهمنی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٤ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دلم نمی گیرد از شب

یادت

هزار فانوس آویخته بر

ثانیه هاست ...



نیلوفرثانی

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٤ | ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشق

راهی‌ست برای بازگشت به خانه

بعد از کار

بعد از جنگ

بعد از زندان

بعد از سفر

بعد از …

من فکر می‌کنم

فقط عشق می‌تواند

پایان رنج‌ها باشد

به همین خاطر

همیشه آوازهای عاشقانه می‌خوانم

من همان سربازم

که در وسط میدان جنگ

محبوبش را فراموش نکرده است...


رسول یونان

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢۳ | ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمود:

بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی.

هر چه خم شود خالی تر می‌شود.

اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی می‌شود.

دل آدم هم همین طور است،

گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم، از غصه،از حرف‌ها و طعنه‌های دیگران.

 قرآن می‌گوید: "هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها،

خم شو و به خاک بیفت.

" این نسخه‌ای است که خداوند برای پیامبرش پیچیده است: "

ما قطعا می‌دانیم و اطلاع داریم، دلت می‌گیرد،

به خاطر حرف‌هایی که می‌زنند."

"سر به سجده بگذار و خدا را تسبیح کن"

سوره حجر آیه ۹۸...

 




تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٢ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کم کم این تاب و تب عشق زسر می افتد

قافله از ره و وادی زخطر می افتد


کوچه ی عشق که سرهای رقیبان بشکست

در غم بی کسی از شوق گذر می افتد


هم به تن جامه ی احرام کند زلف سیه

هم به افسون بتان رمی جمر می افتد


تکیه بر تخت زند عقل فراموش شده

دولت عشق به یک توطئه بر می افتد


خَم شود قامت و پاییز شود گونه ی سرخ

عقرب از دامن پُر مهر قمر می افتد


لشکر دل نشود یاغی چشمان سیه

که کلاه سر و شمشیر کمر می افتد


رسم ایام چنین است که بعد از گذری

ارث شیرین پدر سوی پسر می افتد


خالی ازرهرو عاشق نشود ساحت عشق

گرچه غم بردل و خونی به جگر می افتد

 

مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٢ | ٧:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زندگی، قبل از هرچیز زندگی ست.

گل می خواهد، موسیقی می خواهد، زیبایی می خواهد.

زندگی، حتی اگر یکسره جنگیدن هم باشد،

خستگی در کردن می خواهد.

عطر شمعدانی ها را بوییدن می خواهد.

خشونت هست، قبول؛ اما خشونت،

أصل که نیست، زایده است، انگل است، مرض است.

ما باید به اصلمان برگردیم.

زخم را که مظهر خشونت است  با زخم نمی بندند.

با نوار نرم و پنبه پاک می بندند، با محبت، با عشق...

نادر ابراهیمی

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٢ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فکرکنیم

"به اینکه چگونه میشود دیگران را دوست بداریم "

دنیایمان در نبود عشق وعاطفه ، نابودست ..

برای دوست داشتن شاید فردا دیر باشد

همین امروز کسب وکارمان را

"دوست داشتن" کنیم ...

 

نیلوفر ثانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٢ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

برای انسان‌های موفق،

در هفته هفت امروز وجود دارد،

و برای انسان‌های ناموفق هفت فردا.

تفاوت‌های کوچک، نتیجه های بزرگی به بار می‌آورد.

 زندگی همین امروز است…

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢۱ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دقایقی در زندگی هست که

دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که

میخواهی او را از رویاهایت بیرون بکشی و

در دنیای واقعی بغلش کنی !




گابریل گارسیا مارکز

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٠ | ۱:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

باورم نیست اما :

 

"خانه ی دوست کجاست"پرسید و رفت

"مثل یک عاشق"،" کلوزاپ" دید و  رفت

 

"10 روی دَه"،"کپی اش هم مثل  اصل "

چون"مسافر"،"طعم گیلاس"چید ورفت

 

  «دنیا زودتر از ما او را شناخت ،  دریغ .»

 

قاسم ملایی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٠ | ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هر روز، دلم در غم تو زار تر است

وز من، دل بی رحم تو بی‌ زار تر است


بگذاشتی‌ ام، غم تو نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادار تر است...



مولانا

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٩ | ٧:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

راه،

بهتر از منزل‌گاه است.

برویم، بی آن‌که به رسیدن بی‌اندیشیم.

اما واقعا برویم...!



نادرابراهیمی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٩ | ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بانوی‌ من‌!

دلم‌ می‌خواست‌ در عصر دیگری‌ دوستت‌ می‌داشتم‌!

در عصری‌ مهربان‌تر و شاعرانه‌تر!

عصری‌ که‌ عطرِ کتاب‌،

عطرِ یاس‌ و عطرِ آزادی‌ را بیشتر حس‌ می‌کرد!

دلم‌ می‌خواست‌ تو را

در عصر شمع‌ دوست‌ می‌داشتم‌!

در عصر هیزم‌ و بادبزن‌های‌ اسپانیایی‌

و نامه‌های‌ نوشته‌ شده‌ با پر

و پیراهن‌های‌ تافته‌ی‌ رنگارنگ‌!

نه‌ در عصر دیسکو،

ماشین‌های‌ فراری‌ و شلوارهای‌ جین‌!

دلم‌ می‌خواست‌ تو را در عصرِ دیگری‌ می‌دیدم‌!

عصری‌ که‌ در آن‌

گنجشکان‌، پلیکان‌ها و پریان‌ دریایی‌ حاکم‌ بودند!

عصری‌ که‌ از آن‌ِ نقاشان‌ بود،

از آن‌ِ موسیقی‌دان‌ها،

عاشقان‌،

شاعران‌،

کودکان‌

و دیوانگان‌!

دلم‌ می‌خواست‌ تو با من‌ بودی‌

در عصری‌ که‌ بر گل‌ُ شعرُ بوریا وُ زن‌ ستم‌ نبود!

ولی‌ افسوس‌!

ما دیر رسیدیم‌!

ما گل عشق‌ را جستجو می‌کنیم‌،

در عصری‌ که‌ با عشق بیگانه‌ است‌!



نزار قبانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٩ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

این کشور و آن کشور و سی روز مهم نیست

هرجا که تو رؤیت بشوی،

عید همان‌ جاست!


یاسر قنبرلو

 

طرحی زیبا از علیرضا عضدی



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٥ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بسیاری از مردم به هنگام گفتگو،

کلماتی مخرب را ادا میکنند،

مثل:

مریضم،  ورشکست شدم، جانم به لبم رسید، بد شانسم و....

به یاد داشته باشید،از سخنان تو، بر تو حکم خواهد شد.

کلامتان بی اثر باز نخواهد گشت،

و آنچه را بر زبان رانده اید بجا خواهد آورد.

پس کلامتان را عوض کنید،تا جهان شما دگرگون شود.



اسکاول شین

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٥ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فرقی نمی‌کند،چه برایم نوشته دوست

دشنام داده است ،ولی دستخط اوست!



فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٤ | ٧:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وقتی تو نیستی ...

شادی کلام نامفهومی ست !

و " دوستت می‌ دارم " رازی‌ ست ،

که در میان حنجره‌ ام دق می ‌کند !

و من چگونه بی‌ تو نگیرد دلم ؟

اینجا که ساعت و آیینه و هوا ،

به تو معتادند ...



حسین منزوی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٤ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 ﺩلم

ﻫـــﻮﺍﯼِ تو را دارد

ﺧــﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﺭﺍﺳـــﺖ ﺑﺎﺷﺪ

که می گویند ،

"ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭﺩ "

 




تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٤ | ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشق تو گرفت از تن من، تاب و توان را

ترسم که به پایان نرسانم رمضان را



شیرین خسروی

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٤ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفت: احوالت چطور است؟

گفتمش: عالی است

مثل حال گُل!

حال گُل

در چنگ چنگیز مغول!



قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱۳ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همیشه دوست داشتم

ساعت ها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم

و در انبوه ساختمان ها

دنبال خانه ی کسی بگردم

که دوستش دارم . . .

برای همین کارگر شدم!



سابیر هاکا

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٢ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یا مرا ، با خود ببر

آنجا که هستی...

یا

بیا...



بیدل دهلوی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱۱ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من کمی بیشتر از عشق تو را می فهمم

عشق ، راه و روش بچه دبستانی هاست


عمران میری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱۱ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دریایی و آوازه ات بدجور پیچیده ست

خورشید با إذن تو اینجا نور پاشیده ست


خورشید هم وقتی که می تابد بدون شک

« مرجع » شما هستی و او در حال « تقلید » است


دیریست آقا ! تختتان خالیست و این تخت

جنسش نه از تخت « سلیمان » و نه « جمشید » است


اینجا زمین خالیست از هرم وجودت آه !

اینجا زمین بی تو لباس مرگ پوشیده ست


من مانده ام تا عاشقانت سخت مجنون اند

« مجنون » چرا سهمیه ی آن « قیس » و این « بید » است


شاید کسی « کی می رسد باران ؟ » « نیما » را

از « قاصد روزان ابری » ها نپرسیده ست !


این « عید » ها یک روزه اند و کاش برگردید !

وقتی فرج نائل شود ، هر روز ما « عید » است



حنظله ربانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱۱ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گر تو را حس غریبی ست یقین از عشق است

به سرت شور عجیبی ست یقین از عشق است


خوف داری و رجا لشکر غم آمده است

در دلت جنگ صلیبی ست یقین از عشق است


رنگ رخساره زدردی ست که پنهان داری

گر تو را میل طبیبی ست یقین از عشق است



گوشه گیری و چنین حاضر غایب بودن

دل، پریشان حبیبی ست یقین از عشق است



همه جا ورد زبانی و به لبهات اگر

سخن از جور رقیبی ست یقین از عشق است

 


دیده یک سو رود وپای دلت سوی دگر

نه تورا صبر شکیبی ست یقین از عشق است



گاه محبوبی گه گاه گرفتار عذاب

هر فرازی و نشیبی ست یقین از عشق است


مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٠ | ٦:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 ما بی‌سلیقه‌ایم

تو حاجات ما بخواه

ور نه گدا

مطالبه‌ی آب و نان کند.


محمد سهرابی

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٩ | ٧:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نیاﯾﺶ  ﺩﮐﺘﺮ ﻋﻠﯽ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ،ﺩﺭ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ ﺳﺎﻝ ۱۳۵۱ ﺣﺴﯿﻨﯿﻪ ﺍﺭﺷﺎﺩ :

ﺍﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ،

ﺑﻪ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﻣﺎ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻋﻮﺍﻡ ﻣﺎ ﻋﻠﻢ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻤﺎﻥ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻣﺘﻌﺼﺒﯿﻦ ﻣﺎ ﻓﻬﻢ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﺎﻥ ﻣﺎ ﺗﻌﺼﺐ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﺎ ﺷﻌﻮﺭ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻣﺎ ﺷﺮﻑ ،

ﻭ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻥ ﻣﺎ ﺁﮔﺎﻫﯽ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﺻﺎﻟﺖ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻣﺎ ﻋﻘﯿﺪﻩ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﻋﻘﯿﺪﻩ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺧﻔﺘﮕﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭﺍﻥ ﻣﺎ ﺍﺭﺍﺩﻩ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻣﺒﻠﻐﺎﻥ ﻣﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺩﯾﻦ ﺩﺍﺭﺍﻥ ﻣﺎ ﺩﯾﻦ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺎ ﺗﻌﻬﺪ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﺩﺭﺩ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﻣﺎ ﺷﻌﻮﺭ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﺪﻑ ،

و به نومیدان ما امید ،

و به ضعیفان ما نیرو ،

ﻭ ﺑﻪ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪ ﮐﺎﺭﺍﻥ ﻣﺎ ﮔﺴﺘﺎﺧﯽ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻧﺸﺴﺘﮕﺎﻥ ﻣﺎ ﻗﯿﺎﻡ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﮐﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﺗﮑﺎﻥ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﻣﺎ ﺣﯿﺎﺕ ،

ﻭ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﺍﻥ ﻣﺎ ﻧﮕﺎﻩ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻣﻮﺷﺎﻥ ﻣﺎ ﻓﺮﯾﺎﺩ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﺎ ﻗﺮﺁﻥ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﻋﻠﯽ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﻗﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﻭﺣﺪﺕ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﻮﺩﺍﻥ ﻣﺎ ﺷﻔﺎ ،

ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺑﯿﻨﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﻧﺼﺎﻑ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻓﺤﺎﺷﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﺩﺏ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻣﺠﺎﻫﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﺻﺒﺮ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻫﯽ ،

ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﻠﺖ ﻣﺎ ،

ﻫﻤﺖ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻭ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ،

ﻭ ﺷﺎﯾﺴﺘﮕﯽ ﻧﺠﺎﺕ ﻭ ﻋﺰﺕ

ﺑﺒﺨﺶ ؛

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۸ | ٧:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفتی که گنه کنی به دوزخ برمت

این را به کسی گو که تو را نشناسد



ابوسعید ابوالخیر

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٧ | ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از غافلان حساب دلم را جدا کنید

حرف و حدیث کهنه خود را رها کنید

چیزی به شب نمانده به خلوت که می روید

قدر است، قدری دل شکستۀ ما را دعا کنید ...


التماس دعا

 






تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٦ | ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

امشب چقدر فاصله تا آسمان کم است...

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٦ | ٥:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

این جزر و مدِّ چیست که تا ماه می رود؟

دریای درد کیست که در چاه می رود؟


این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم

بیم خسوف  و  تیرگی ماه می رود


گویی که چرخْ بوی خطر را شنیده است

یک لحظه مکث کرده ، به اکراه می رود


آبستن عزای عظیمی‌ست کاین چنین

آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود


امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

یا آفتاب روی زمین راه می رود؟


در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟

گویا دلی به مقصد دلخواه می رود


دارد سرِ شکافتن فرقِ «آفتاب»

آن سایه ای که در دل شب راه می رود...

 

 قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٥ | ٧:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در نوبتی دوباره دلت را مرور کن

از غم به هر بهانۀ ممکن عبور کن...

گیرم تمام راه تو مسدود شد، بگرد؛

یک آسمان تازه و

یک جاده جور کن...



فرهاد صفریان

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٥ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 دل را ز شرار عشق سوزاند علی

یک عمر غریب شهر خود ماند علی

وقتی که شکافت فرق او در محراب

گفتند مگر نماز میخواند علی؟

شعر از ؟

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٥ | ۳:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نذر تو کن

حکم تو کن

حاکمی  

بر شب و  بر روز و سحر

ای خدا 

 

مولانا






تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۳ | ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دوباره رمضان به نیمه رسید

مهمانی خدا به بلندای آسمان و ماه شب چهارده رسید

امام حسن مجتبی  (ع ) بدنیا می آید 

و خانه فاطمه دخت پیامبر نور باران می شود

فرشتگان بقیع را  امشب آذین می بندند و

 علی (ع) میزبان افطاری ، روزه داران است

بر سر هر سفره افطاری که بودید

التماس دعا

دل فدای اون امامی که حرم نداره ....

 




تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ