منم و داغ نگاهی که به قلبم زده ای

آتش خرمن آهی که به قلبم زده ای

 
قول دادی همه ی دار و ندارم باشی

در تنم رخنه کنی، فصل بهارم باشی

 
من به بد قولی چشمان تو عادت کردم

به همین بودنت از دور قناعت کردم

 
ترسم این است بیایی و صدایم نکنی

کوهی از درد ببینی و دعایم نکنی

 
ترسم این است صدایم به صدایت نرسد

بدوم با سر و سر باز به پایت نرسد

 
نکند حادثه ای باز به بادم بدهد

داغ فهمیدن یک راز به بادم بدهد

 
نکند جای تو را فاصله ات پر بکند

خاطره روی تورا سایه تصور بکند

 
از تمام تو فقط فاصله ات سهم من است

عشق وا مانده ی بی حوصله ات سهم من است

 

شعری زیبا از ؟

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٠/٢٩ | ٥:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ