خُرد شد آینه پیش تو ، گمانم که نداشت

قدرت هضم چنین منظره ای زیبا را

 

جواد منفرد

 



باید از ریشه از این خاک در آرم پا را

عاقبت ترک کنم شهر مترسک ها را

به تو نه بلکه قرار است به اصلم برسم

مثل رودی که ملاقات کند دریا را

لذت بردن دل از تو زیاد است انگار

فتح کرده است سپاهی همه ی دنیا را

آتشم زد تنت آموخت چه در پی دارد

آدمی زاد اگر لمس کند رویا را

خُرد شد آینه پیش تو گمانم که نداشت

قدرت هضم چنین منظره ای زیبا را

یافتم در تو خودم را که ندیدی هرگز

مثل آیینه فقط ظاهر آدم ها را

 «جواد منفرد»



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۸ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ