الا زمانه ی تکرار تلخ ظلمت ها

زمان رونق مرگ و هجوم وحشت ها

رسیده عصر تباهی و زجر و ویرانی

دوباره دوره ی ظلم و شکست حرمت ها

به هرکجای جهان خیره می شوم  درد ست

مگر نمانده کسی از بلند همت ها؟

ببین کسادی بازار زرگری ، اما

از آن طرف چه بدل ها گرفت قیمت ها

چه شد که شیوه ی رندی ، کهن شد و اکنون

نمانده رسمی از آن دوره و اشارت ها

دلم برای غریبی عشق می سوزد

از آن زمان که هوس ها نشد شماتت ها

چراغ های جهان یک به یک به خاموشی ست

دلم گرفت از این روزگار ظلمت ها  

 

رضا خادمه مولوی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱۳ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ