بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق...


همیشه رفتن و رفتن از آمدن چه خبر؟



حسین منزوی

 


نسیم خوش خبر! از نور چشم من چه خبر؟

همیشه در سفر! از بوی پیرهن چه خبر؟

تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری

از آن پری، گل قاصد! برای من چه خبر؟

به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار

برای تیشه زن خسته - کوهکن- چه خبر؟

پرندگان پر و بالتان نبسته هنوز!

از آن سوی قفس، از باغ ، از چمن چه خبر؟

به گوشه ی افق آویخت چشم منتظرم

که از سهیل چه پیغام و از یمن چه خبر؟

نشسته در رهت ای صبح چشم شب زده ام

طلایه دار ! زخورشید شب شکن چه خبر؟

بشارتی به من از از کاروان بیار ای عشق

همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟

به بوی عطر سر زلف او دلم خون شد

صبا کجاست؟ از آن نافه ی ختن چه خبر؟

جدا از آن بر و آن دوش، سردی ای آعوش

از آن بلور گدازان به نام تن چه خبر؟

برای من پس از او هیچ زن کمال نداشت

نسیم وسوسه از آن تمام زن چه خبر؟



تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢٢ | ٧:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ