پیش از آنکه لبخندت را دیده باشم

هزاران بار درمن

خندیده بودی

پیش از آنکه عطرت را بوییده باشم

باغی گل درمن

روییده بودی

پیش از آنکه نگاهت را گرم وگیرا

دست هایت را مهربان

و آغوشت را پناهی ببارانی

بودنت را هزار ابر درمن

گسترده بودی

شاید ندانی زندگی همین

دل سپردن های بی نشان ست

همین دوست داشتن های بی دلیل

همین در فاصله ماندن و باور داشتن

همین شکفتن در انتهایی ترین مرز انتظار

تو اما درگوشه ای از این جهان

بی آنکه بخواهی

تمامت را درمن جا گذاشته ای

ومن هرروز تکه ای از خودم را

پیوست ِتو میکنم

عشق حکایت عجیبی ست

چه بخواهم چه نخواهی

مسیرم به تو ختم میشود

ومن به اتفاق ِتو

دوباره آغاز میشوم



نیلوفرثانی خرداد94

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢٥ | ٩:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ