بگذار فقط از غم دوری بنویسم

از کاسه ی لبریز صبوری بنویسم


آتش شد و افتاد به جانم غم عشقت

بگذار از این هجرت زوری بنویسم


پیوند عجیبی ست میان من و چشمت

خواهم که از این دشمن صوری بنویسم


از چشم به راهی که غمی سخت بزرگ است

از حسرت یک جمله حضوری بنویسم


پهلوی مرا خنجرغم کارگر افتاد

خواهم که زدرمان ضروری بنویسم


خورشیدی و من ذره و این فاصله هارا

بگذارچو صد ساله ی نوری بنویسم


غیرت نگذارد که زحُسن تو بگویم

یا از شب گیسوی تو حوری بنویسم


تاموج رقیبم نشود تشنه ی ماهت

از چشم بد و خواهش کوری بنویسم


دستم چمدانی و به پایم همه تاول

بر خار رهت کاش عبوری بنویسم

 

مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۸/٢۱ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ