تمامِ فکر‌هایم را کرده ام

بهترین راه همین است که یک شب زلزله‌ای بیاید

قاره ی من را به قاره ی تو نزدیک کند

همان شب من تنها جاده‌ ی مانده تا رسیدن را بدوم

و بدوم

و بدوم

صبح تو را کنارِ خانه جنگلی‌ کوچکی ببینم

که بی‌قرارِ آمدنِ من ایستاده ای

با سرِ انگشتان مردانه ات موهایِ سیاهم را پشتِ گوشم بزنی‌

و با مهربانی بپرسی‌

صبحانه نانِ محلی می‌خوری با پنیر و گردوی تازه؟؟



نیکی‌ فیروزکوهی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٥ | ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ