نمـــــیـدانــــی،

چه دردی دارد !

وقـــتـی ..

حــــالـم ..

در واژه هــا هــم نــمی گنــــجــد …!

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٢ | ٥:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آدم همیشه بچه باشه !!!!

اونوقتا ، اربعین رو با شله زرد می شناختم و هر سال منتظر اربعین

یه بارم حتی با داداشم سر شله زرد همسایه دعوامون شد

فلسفه اش رو نمی دونستم

این همه نذری شله زرد !!!

اما الان

بعد چهل روز از مصیبت خاندان پیامبر

بعد رسیدن به اربعین

تازه زینب ، دوباره به کربلا میرسه

و دوباره نهضت حسین (ع) جون می گیره

نه برای چهل روز و چهل ماه و چهل سال و چهارصد سال و ....

که خون حسین (ع)

همیشه زنده است و

کسی نمی تونه ما رو از حسین جدا کنه

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۱ | ٥:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود

چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی

 

دستی به زلف دسته ی زنجیر زن بکش

آشفته ام میان صفوف منظمی

 

سعید بیابانکی

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٠ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بیابان هم که باشی

حسین آبادت می کند

درست مثل کربلا

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٠ | ٧:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فرقی نمی کند در کجای قرن چندم ایستاده باشم!

مهم این است که من همچنان رعیتم و تو اربابی یا حسین ...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٩ | ٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پریشانان  پری را می پرستند

گدایان گوهری را می پرستند...

خبر از دین مداحان ندارم

خطیبان منبری را می پرستند

سواران پرچمی را می ستایند

دلیران سنگری را می پرستند

چه می دانند اینان از شهیدان

که خون و خنجری را می پرستند

خدا را عالمان و مفتیان هم

کتاب و دفتری را می پرستند

به بیت الله رفتم دیدم این قوم

به جای او دری را می پرستند

گناه از چشم و گوش بسته ماست

که این کوران کری را می پرستند

صدای اعتراضی نیست اینجا

ابوذرها زری را می پرستند

خوشا آنان که دور از این جماعت

خدای دیگری را می پرستند

علیرضا قزوه

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٩ | ٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

حسین جان ...

از "همه "دست کشیدم که تو باشی "همه ام" ...

با تو بودن

ز "همه" دست کشیدن دارد ...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٩ | ٢:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تا چند نشینیم به پشت در بسته

 وقتی که غزل نیست شفای دل خسته

ماندیم چه دلگیر و گذشتند چه دلسوز

آن سینه زنان حرمش دسته به دسته

می گریم و می دانم از این کوچه باریک

راهی است به سرمنزل دلهای شکسته

در روز جزا جرأت برخاستنش نیست

پایی که بر آن زخم عبوری ننشسته

قسمت نشود روی مزارم بگذارند

سنگی که گل لاله بر آن نقش نبسته

علیرضا قزوه

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٩ | ۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

حال من حال جوانیست

که یک ماه تمام

در پى کسب جواز حرمت  پیر شده..

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٩ | ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چقدر شیرین است

در آغوش ضریح بودن

حیف که بازم قسمت نشد

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٧ | ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش امسال خدا

رزق مرا بنویسد

اربعین

پای پیاده

سفر کرب و بلا ......

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٧ | ۸:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همه دارند به سوی حرمت می آیند.....

                          طبق معمول من بی سر و پا

                                                                       جا ماندم

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٤ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ