باز هم سالها اگر بگذرد و غبار بر دلهای ما بنشیند

ایثار و فداکاری شما یادمان نمی رود

سالهای نوجوانیم با جنگ گذشت ...

آژیر قرمز و ترسهایی که دیگر ترس نبود

و روزهایی که شهید داشتیم

و شعارهایی که با گریه مردم ، رشادت را بیشتر می کرد

انگار آن روزها سهمی از انقلاب نمی خواستیم

عشق بود و عشق بود و عشق

 

 پویا

 

دانلود عشق یعنی یه پلاک،تیتراژ پایانی معراجیها

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٥ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پَر می کشید ... روحِ همان سینه چاک ها

هِی می چِکید خونِ خدا رویِ خاک ها


راهی دراز و قصّه یِ غمگینِ جبهه ها

آماده بود چَفیه و تسبیح و ساک ها


آهی کشید مادرِ دلتنگِ داغدار

اُفتاده بود زیرِ قدم ها پلاک ها


انگشتری نگینِ خودش را نمی شناخت

وقتی که شُد قیامتِ "روحی فداک" ها


با هر نسیم غُنچه یِ سُرخی شهید شُد

هِی می چِکید خونِ خدا رویِ خاک ها



علی مردانی

 

 

سربازان عراقی کلاه شهدای ایرانی در منطقه “البیضا”را در کنار هم

قرار داده‌اند.این عکس یکی از عکس‌های برنده جایزه “وردپرس فوتو” در

سال ۱۹۸۵ است.



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/۳ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ!

ﮐﺎﻣﻞ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ،

ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﺖ..!



حسین منزوی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱۸ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مرا بسوزکه به عشقت خلیل خواهم شد

مرا بکُش که به حُسنت دلیل خواهم شد

به کوی تو خواهم که جان دهم هر دم

که با اجل به هوایت بخیل خواهم شد

بگو که در غم هجرت به کوچ برخیزم

قسم که یک تنه عمری چو ایل خواهم شد

کدام بادیه را به خون دل بروم

که بادیه پیمای بی بدیل خواهم شد

ذلیل عشق تو یعنی مقام رسوایی

به یک اشاره ی چشمت ذلیل خواهم شد

اگرچه تشنه کویری اسیر طوفانم

به هر کرشمه ی تو سلسبیل خواهم شد

به شوق شهد وصالت که خضر می جوید

به دست کوته خود برنخیل خواهم شد

مرا به چشم حقارت مبین که هر لحظه

اگرچه قطره ی خُردم چو نیل خواهم شد


مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٢/٢٥ | ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 گر بداند لذت جان باختن در راه عشق

هیچ عاقل زنده نگذارد به عالم، خویش را...


قاآنی

 

 روزهای آغازین جنگ - یک سرباز ایرانی در کنار برادر شهیدش - کرمانشاه  



تاريخ : ۱۳٩٥/٢/۳ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند !!

اما حقیقت آن است که زمان

ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.


سید مرتضی آوینی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٢ | ٥:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از هیتلر پرسیدند :

چرا از میان جنگ و عشق ٬

جنگ را برگزیدی؟

پاسخ داد :

در جنگ

یا زنده می مانی یا می میری !

اما در عشق

روزی هزار بارمی میری و زنده می شوی!

این روزها جایشان خالیست

همانهایی که برای عشق جنگیدند....


 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۳٠ | ۸:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

درخم کوچه ای از فصل قدیم

خانه ایست کاهگلی

همه ی خانه پراز خاطره و

به دل گنجه ی آن

اثری هست زعشق

اثر از حس بلور

حس جاری شدن از بال نسیم

قاب عکسی زبهار

شیر مردی زدلیران نبرد

مردی از ساحل عشق

روزگاری این جا

هم صدای مادر

قصه می گفت زعشق

تا که مادر می گفت «چای هم آماده ست»

خنده می زد چو گل یاس سفید

وسر آغاز گپی مستانه

آری آن روز گذشت

و جوان رفت و دگر باز نگشت

و چه غمگین امروز

اثری نیست زآن شیر جوان

همه مرغان مهاجر با عشق

پرکشیدند به پاییزو بهار

آری آن روز گذشت

دیگر از خنده ی مادر اثری نیست و او

آرزویی دارد

استکانی پر چای

وگپی مستانه


مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٢٩ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چمدان را که جمع می‌کردیم،

هرکسی یک نفس دعا می‌خواست

پسرت عاقبت به خیر شدن

دخترت اذن کربلا می‌خواست...

اسم‌ها را نوشته بودی تا،

هییچ قولی ز خاطرت نرود

مرد همسایه شیمیایی بود،

همسرش وعده‌ی شفا می‌خواست!

من که این سال‌ها قدم به قدم،

پا به پای تو زندگی کردم

در خیالم دمی نمی‌گنجید،

دل بی طاقتت چه‌ها می‌خواست...

تو شهادت مقدرت بوده،

گرچه از جنگ زنده برگشتی

ملک الموت از همان اول،

قبض روح تو را مِنا می‌خواست!

عصر روز گذشته در عرفات،

در مناجات عاشقانه‌ی خود

تو چه گفتی که من عقب ماندم؟؟

که خدا هم فقط تو را می‌خواست؟!!!

ما دوتن هر دو همقدم بودیم،

لحظه لحظه کنار هم بودیم

کاش با هم عروج می‌کردیم،

کاش می‌شد...

اگر

خدا

می‌خواست...

 

نفیسه سادات موسوی در شعری برای عروج همسرش در منا

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٤ | ٧:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است

« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است »


تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود

اینک به یمن یاد شما جان گرفته است


در آسمان سینه ی من ابر بغض خفت

صحرای دل بهانه ی باران گرفته است


از هرچه بوی عشق تهی بود خانه ام

اینک صفای لاله و ریحان گرفته است


دیشب دو چشم پنجره در خواب می خزید

امشب سکوت پنجره پایان گرفته است


امشب فضای خانه ی دل سبز و دیدنی است

در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است ...



زنده یاد سلمان هراتی 1364

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۳۱ | ٧:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

برای غواصانی که دست بسته زنده به گور شدند



نه سودای مروارید به سرمان بود

نه صیدِ پریانِ دریایی

که می گفتند

بوسه هاشان

انسان را

عمرِ جاودانی می دهد.



آماده ی مُردن

در دلِ دریاها بودیم

بر صخره های فرش شده

با مرجان و صدف

و شالی از رنگین کمانِ ماهی ها

دور گردن هامان.

 


گرهِ این مشت های استخوان شده

شهادتِ شهامت مانند

وقتی شانه به شانه ی هم

در گودالی بودیم

و زمینِ زیرِ پامان

از نزدیک شدن لودرها می لرزید.



ما را نمی شود

در این تابوت های کوچکٍ چوبی جا داد .....

ما موج های زنده ی اَروندیم

که با هیچ قطعنامه ای

آرام نمی گیریم.

 

یغما گلرویی

 

 

شهید حسن فتاحی معروف به حسن آمریکایی

بیسیم چی گردان غواص لشگر امام حسین

معروف به حسن سر طلا

در عملیات کربلای 4 به شهادت رسید ، پیکرش هنوز هم برنگشته است

این آخرین عکس حسن است....



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٥ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سلام بر آنهایی که از همه چیز گذشتند تا ما به هر چه میخواهیم برسیم

سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا قامت ما خم نشود

سلام بر آنهایی که به نفس افتادند تا ما از نفس نیافتیم

سلام بر آنهایی که رفتند تا ما بمانیم

ســلام بـر مـــردان خــدا

سلام بر شهدا ...

 

22 اسفند ، روز شهید



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٢ | ٩:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چه لیاقتی می خواهد شهادت....

  شهید گنجی خطاب به شهید آوینی گفت:

«حاج مرتضی! دیگر باب شهادت هم بسته شد».

شهید آوینی در جواب گفته بود:

نه برادر،

شهادت لباس تک‌ سایزی است که باید تن آدم به اندازه آن در آید،

هر وقت به سایز این لباس تک

سایز درآمدی، پرواز می‌کنی، مطمئن باش.

 

کجایند شور آفرینان عشق

 

22 اسفند ، روز شهید



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٢ | ۸:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مادر گفت: حالا که عصای دستم شدی کجا میری؟

با لبخند جواب داد: تو دنیا عصای دستتون بشم بهتره یا آخرت؟

مادر با اشک آخرت رو انتخاب کرد.

شهیدش رفت و دیگر برنگشت........

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۸ | ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٩ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خیلی زود با هم برادر شدیم ....

هنوز هم ستاد تفحص شهدا داریم و شهید گمنام

 

 

 

مرغان که کنون از قفس خویش جدایید

رخ باز نمایید و بگویید کجایید

کشتی شما ماند بر این آب شکسته

ماهی صفتان یکدم از این خاک بر آیید

                                                                              مولانا



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۳۱ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دل من ، پشت سرت

کاسه آبی  شد و ریخت

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۳۱ | ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زن ها همیشه دسته گلی آب داده اند

اینجا به رود کرخه و آنجا به رود نیل

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۳٠ | ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٩ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سالها چشم براهتان بودیم

هر چند 24 سال گذشته است  ، اما باز خنده بر لب داریم

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٦ | ٩:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ