بعضی آدم ها را نمی‌شود داشت

فقط می‌شود یک جور خاصی دوستشان داشت

بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند

که برای تو باشند یا تو برای آن ها ...

اصلا به آخرش فکر نمی کنی

آنها برای اینند که دوستشان بداری!

آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق

یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست

این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم

در کنج دلت تا ابد یک جور خاص دوست داشته خواهند شد

تا ابد



سینا آرین

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢٦ | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از این وضعیت نجاتم بده ...

کمتر زیبا باش !!



نزار قبانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢٦ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

منتظرم پیر شوم

شاید برای رد شدن از خیابان

دستم را بگیری...

 

جلال حاجی زاده

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/۳ | ٧:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یک روزهایی بگو

دوستت دارم

دوباره و برای هزارمین بار

باد هم که باشم

گاهی مسیر خانه را

از یاد می برم

تا لابه لای موهای تو

آشیانه ای بسازم

مسیر دوست داشتن را

دوباره مرور کن برایم


علیرضا اسفندیاری





تاريخ : ۱۳٩٥/٦/٢٦ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو گل ها را آب می دهی

و من حسودی ام می شود

به پروانه ای که برای بوییدن تو

گل های روسری ات را

بهانه کرده است...



رضا باقری فرد

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٦ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بانوی‌ من‌!

دلم‌ می‌خواست‌ در عصر دیگری‌ دوستت‌ می‌داشتم‌!

در عصری‌ مهربان‌تر و شاعرانه‌تر!

عصری‌ که‌ عطرِ کتاب‌،

عطرِ یاس‌ و عطرِ آزادی‌ را بیشتر حس‌ می‌کرد!

دلم‌ می‌خواست‌ تو را

در عصر شمع‌ دوست‌ می‌داشتم‌!

در عصر هیزم‌ و بادبزن‌های‌ اسپانیایی‌

و نامه‌های‌ نوشته‌ شده‌ با پر

و پیراهن‌های‌ تافته‌ی‌ رنگارنگ‌!

نه‌ در عصر دیسکو،

ماشین‌های‌ فراری‌ و شلوارهای‌ جین‌!

دلم‌ می‌خواست‌ تو را در عصرِ دیگری‌ می‌دیدم‌!

عصری‌ که‌ در آن‌

گنجشکان‌، پلیکان‌ها و پریان‌ دریایی‌ حاکم‌ بودند!

عصری‌ که‌ از آن‌ِ نقاشان‌ بود،

از آن‌ِ موسیقی‌دان‌ها،

عاشقان‌،

شاعران‌،

کودکان‌

و دیوانگان‌!

دلم‌ می‌خواست‌ تو با من‌ بودی‌

در عصری‌ که‌ بر گل‌ُ شعرُ بوریا وُ زن‌ ستم‌ نبود!

ولی‌ افسوس‌!

ما دیر رسیدیم‌!

ما گل عشق‌ را جستجو می‌کنیم‌،

در عصری‌ که‌ با عشق بیگانه‌ است‌!



نزار قبانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٩ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 ﺩلم

ﻫـــﻮﺍﯼِ تو را دارد

ﺧــﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﺭﺍﺳـــﺖ ﺑﺎﺷﺪ

که می گویند ،

"ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭﺩ "

 




تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٤ | ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من از هفت سنگ می‌ترسم !

می‌ترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینم

که دیواری، ما را از هم بگیرد

بیا لِی‌لِی بازی کنیم

که در هر رفتنی

دوباره برگردیم ...



عباس معروفی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۳٠ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

منتظرم جنگ جهانی سوم اتفاق بیفتد

به جنگ بروم

اسیر بشوم

و از زندان

نامه های عاشقانه برایت بفرستم

 

جلیل صفربیگی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٤ | ٥:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر تو، روی نیمکتی

این سوی دنیا

تنها نشسته ای

و همه آن چه نداری کسی ست ..

آن سوی دنیا

روی نیمکتی دیگر

کسی نشسته است

که همه آن چه ندارد

تویی !!

"نیمکت های دنیا را بد چیده اند" ...




زویا پیرزاد

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٩ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

باور کن!

کار من نیست ،

کار دِل است

دِلم

جایی میان نَفَس هایَت

گیر کرده است

 

این عکس را زهره صابری برای خبرگزاری مهرنیوز گرفته بود. در این عکس یک دختر نابینای ایرانی- مقیم شمال تهران دیده می‌شود. "راحله" از کودکی نابینا شده بود، با این همه او گرمای آفتاب و برخوردش به صورت‌اش دوست دارد و صبح‌ها پشت پنجره می‌ایستد تا گرمای آفتاب را روی پوست‌اش حس کند.



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱ | ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهی همه زندگی ات

در یــــــک

"تـــــــو"

خلاصه می شود...

"تـــــــو" در خلـــوتــم قدم می زنی و صدای پای "تــــــــو"

می شود ملـــــودی آرام ذهــــن من...

هر ردی که از مــــــن بگیری به "تـــــو" می رسد...

"تـــــو" می شوی دنـــــیای من...

"تــــو" می شوی نـــــیاز من...

"تـــــو" می شوی همـــــهء من...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٦ | ٢:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست!

زندگی هزاران پنجره دارد

یادم هست

روزی از پنجره نا امیدی به زندگی نگاه کردم ،

و احساس کردم میخواهم گریه کنم

و روزی از پنجره امید به زندگی نگاه کردم ،

و احساس کردم می خواهم دنیا را تغییر دهم !!

عمر کوتاه است ...

فرصت نگاه کردن از تمامی پنجره های زندگی را ندارم…

تصمیم گرفته ام فقط از یک پنجره به زندگی نگاه کنم و

آن هم پنجره عشق …

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٤ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بی هدف می نویسم و می دانم ...

در یکی از همین سطرها

تـــو عاشق می شوی

و من تنها می مانم


شهریار بهروز

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٠/۱٩ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
ﻣﻦ ﻫﻨوز

ﮔﺎﻫﯽ

ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ...

ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...

ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...

ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﻣﺎ ﻣﻦ

ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ

ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.                                        
   ناظم حکمت
 


تاريخ : ۱۳٩٤/۱٠/۱٠ | ٤:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

میخواستم از عشق بنویسم

از حس خوب عاشق شدن

از طعم شیرین دلدادگی

از تپیدن های عاشقانه قلب

از تبسم شیرین مانده بر چهره ی عشاق

ولی نگذاشتند !

گفتند ننویس جرم است

مجازات دارد دروغگویی !

محکوم میشوی بیچاره ...

اینجا همه عشاق تحت تعقیب اند

اینجا اگر عاشق شوی مجنون صدایت میکنند

اگر دلت را تقدیم کنی با سو ظن نگاهت میکنند

اگر قلبی به قرمزیه عشق بکشی تیری از میانش میگذرانند

و آنقدر گفتند و شنیدم که حالا به خوبی فهمیده ام

اینجا نباید عاشق شد ... نباید دل سپرد ...

نباید از لیلی و مجنون چیزی نوشت و نباید به دروغ لب گشود !

اینجا باید صادق بود ...

و صداقت یعنی

عشق هم مثل شیرین ، فرهاد فقط یک افسانه است .....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٠/٦ | ۸:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم...

که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود...

و من ...

روبه روی تو ...

می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱٠/٦ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ما هیچ وقت به هم نمی رسیم

همیشه سوزنبانی هست

که به وقت رسیدنمان

خط ها را عوض کند .....

 

رضا کاظمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٢ | ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دلم لک زده

برای یکبار هم که شده

باران که می بارد

تو در کنارم باشی

نه در خیالم

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۸/٢٥ | ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به چشمهایم زل زدی و گفتی :

با هم درستش می کنیم …

با هم … !

چه لذتی دارد این با هم … !

حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نشود …

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفته بودی

هر وقت که شعر می نویسی

دوستم بدار

نمی دانم

از این همه شعر نوشتن است

که دیوانه وار دوستت دارم

یا از این همه دوست داشتن

که دیوانه وار شعر می نویسم ..


 واهه آرمن 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۳۱ | ٦:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اسم خود را حذف کردم از صف اهدای عضو

قلب عاشق ها که دیگر قابل پیوند نیست .....

علی صفری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٩ | ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

قرارمان

فصل انگور

شراب که شدم بیا

توجام بیاور

و من جان



رحمان عباسی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٥ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آقا؟

اگر می خواهی از بانویت عکس بگیری

نگو لبخند بزن ...

بگو «دوستت دارم»

و ببین لبخندش

چقدر قشنگ تر می شود ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٠ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()


مردی در جمعی می گفت :

زن برای مرد به  کفش میماند!!

 مرد هر وقت  بخواهد میتواند آن را عوض کند  !!!

حکیمی هم در همان جمع نشسته بود ،

حکیم گفت : مرد راست میگوید ،

برای مردی که ارزش خود را

چون " پا " میداند زن مانند " کفش " است...

اما برای "مردی " که خو د را چون "پادشاه " میداند

" زن " مانند " تاج " است...

 

 

مراقب تاج سر خودتون باشید و لحظه هاش رو  پر از عشق کنید 




تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٦ | ٥:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من حلالت کرده ام

چون توی قرآن خوانده ام

آیه ی شراً یَرَه

بدجور جبران می کند ...


مهرداد تکلو

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۸ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

توافق کرده اند ایران و آمریکا به این سختی

من و تو همچنان در حل یک لبخند درماندیم !  



محمد رسولی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٧ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سر نخی از مویت افتاده به دستان پلیس

حال می فهمد چرا این قتل ها زنجیره ای ست!!



سجاد شهیدی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱٩ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چادر عربی باعثِ این شد که بخوانم

با هر قدمت من ذهبا و ذهبوا را



مهدی کاشف

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱۱ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاه نمیدانم چه پیامی را بهانه کنم

تا از حال آنکه روحم با اوست آگاه شوم

این بار که دلتنگی را بهانه کردم فردا را چه کنم .....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٠ | ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر مجبور باشم انتخاب کنم

بین دوست داشتنت یا نفس کشیدن

از آخرین نفسم استفاده می کنم

تا به تو بگویم دوستت دارم ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٩ | ۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یادش بخیر

نگاهم داغدار شده است؛

تــو را به وسعت یک تماشــای سیـــر

کم دارم ...

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٤ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

میان من و تو

مرزها بسیارند....

دست‌هامان اما

جغرافیا نمی‌دانند!


تارا حیدری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٢۸ | ٥:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

با خودم عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم

بگویم:

از تو دلگیرم،

ولی باز تو را دیدم و  گفتم :

بی تو می میرم .....

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٢٧ | ٩:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

 

 

دلتنگم

و این درد کمی نیست

که پشت هیچ خط تلفنی

صدای تو نیست...!


ساره دستاران

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٢۱ | ۳:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

 

بـاد را بگو :

  آرام بـگیرد،

   مـدتهاست

   بـی واسطه

   دوسـتت دارم !!!

 



                             نیلوفر ثانی

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱٩ | ٩:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اعتیاد به چای هم بد دردیست...

مثل عادت به خیال بودن " تو "  !

کافه چی....

یک فنجان دیگر...

لطفا!!!

الهه هادیان

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٩ | ٦:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمی شود که در کوچه های

اردیبهشت

تنها قدم زد !

خودت را زود برسان ...

 

نیلوفر رضایی

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٦ | ۸:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وقتی حس میکنم

جایی در این کره ی خاکی

تو نفس میکشی و من

از همان نفس هایت...

نفس میکشم!

تو باش!!!

هوایت! بویت! 

برای زنده ماندنم کافی است..

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٧ | ٦:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

» خاتون « ...


رنگ آرزوهایم ...


اینروزها ...


خیلی پریده است ...


» تو « ...


اگر دستت به » آسمان « رسید ...


چند تکه » ابر « ...


نقاشی کن ...


تا ...


دل من ...


به این ابرها ...


خوش بشود ...!!!

 

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٥ | ٧:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

میدانم ...

روزی می آیی ...

» عاشقانه هایم « ...

را ...

مرور میکنی ...

خجالت زده از احساسم ...

آرام آرام ...

» اشک « می ریزی ...

و ...

میروی ...

» یادت « باشد ...

روزی می آیی ...

و ...

مرا هرگز پیدا نمیکنی ...!!!

 

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٥ | ٩:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمی دانی وُ

در عمق ِتنهایی

فرو میروم

مرداب می شوم

نام تورا میخوانم وُ

دوباره رود می شوم

و این قصه ی بارانی

هرروز تکرار میشود

 

نیلوفر ثانی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱۱ | ٩:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من

همان

ماهی تنُگ بلورم

که

نفسم

تو

بودی !!

و تمام شدم

چون بی تو ماندم....


رضا تنها

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٠ | ۸:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از تو می خواهم بگویم...

بی آن که در جستجوی قافیه باشم....

و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم...

از تو می خواهم بگویم...

با ساده ترین کلمات...

امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم...

نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم...

و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم...

فقط ساده و با صداقت...

همراه با شاهدی صادق...

از اعماق جانی سوخته...

با چشمانی بارانی...

و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید...

من تقدس عشقت را...

بر کرامت وجودم نشانده ام...

و اگر سراسر وجودم زبان باشد...

یکسره خواهد گفت:

دوســـــــــــــــــــــــــــــــت دارم...

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٩ | ٢:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فـــــــــــــروردین

شروع همه ی خوبی ها ست ...

شروع خنده،

شروع شادی،

شروع آهنگ، و

شروع دوباره دوست داشتن ِ " تــــــــو "

زندگی را دوباره شروع کنید ...

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٢ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بار ارزشی ِ جمله ی ِ " حواسم بهت هست "

همانقدر غنی ست که " دوست َت مــی دارم " ... ~

آدمی با حواس َش اعتبار پیدا می کند وگــــرنه

معلوم الحالی ست پریشان _ملعبه ی ِ دست کودکان ِ کوچه و خیابان _

وقتی حواسم بهت هست یعنی :

شش دنگ ِ بودن َم را برای َت وسط گذاشته َم ....
.
.
.
.
راستی .. تو چی ..!!

حواست به من هست ؟!

 

سمیرا گودرزی

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٠ | ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همیشه مقدار ثابتی

"یاد تو "

در من هست

زمانی

به شکل رود،

گاهی ...باران

و این اواخر که دیر به دیر

به دیدارم می آیی

مثل ابر .



ستاره چگینیان

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٥ | ٤:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

حواســــم را هرکـــجا که پــرت می کـــنم

باز هـــم کـــنار تـــو می افتد !

تو آنجـــا

و من اینجــــا ...

انگــار همه راست می گفـتـنـد :

تو کـــجا و من کـــجا ...؟!!

 عباس رزاقی




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٢ | ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش

دلت سواد داشت ..

نوشته های دلم را می دید

بعد به تو میگفت

تا

بفهمی !!!!


رضا تنها

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٠ | ٦:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

و ...

من ...

معنی بعضی » شعرها « ...

را ...

دیر میفهمم ...

» که عشق آسان نمود اول ...

ولی افتاد مشکل‌ها « ...!!!

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٩ | ٧:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ماهی به‌جز آغوش دریا مامنی دارد؟

آرام باشی یا پریشان...

دوستت دارم.



رضا احسان‌پور

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٤ | ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

این کوچه ها ...

بی تو همیشه ، بی قرارند .

 


یزد زیبا



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱ | ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا ، میرفت دل ...

یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد ...

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱ | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

طول و عرض کوچه تان را بارها سنجیده است !!!

کفش من دارد

ریاضیدان خوبی می شود ...

 

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۳٠ | ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آرام تر...

به سمت من بیا

چراغ سرخ را

ردنکن

تمام شهرفهمیدند

به تو چراغ سبزنشان می دهم.

مرضیه اکرمی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٤ | ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ازموی تو هی در خیالم

شعر می بافم

با روسری آجر نکن

این قدر نانم را .....

 

محمد حسین بهرامیان

 

تابلویی زیبا از استاد مرتضی کاتوزیان



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٩ | ٩:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هرجا ...

که ...

من هستم ...

" تو " نیستی ...!

هرجا ...

که ...

" تو " هستی ...

من نه ...!!

شده ایم ...

" آدم برفی و آفتاب " ...

نمیدانم ...

مگر ...

" نارنج و بهار " ...

عیبی داشت ...؟!

 

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٧ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مرهم زخم های کهنه ام

کنج لبان توست!

بوسه نمی خواهم

چیزی بگو ...



احمد شاملو

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٦ | ٦:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مُهم نیست دوستم داری یا نه …! 

مُهم ایـن استـــ کِـه؛

مــن هــستـــَم ؛

عشق هـست

وَ هـوای اِحساسَــم

هـنــوز آبی ست

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٤ | ٦:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ