ﺑﻮﯼ ﯾﻠﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ؟

ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺁﺫﺭ ...

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ .

ﻗﺮﺍﺭﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻪ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﯾﮏ ﺷﺐ .

ﺷﺐ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺮﮒ ﻭ ﺑﺮﻑ ...

ﭘﺎﯾﯿﺰ ﭼﻤﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ !

ﻋﺰﻡ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﺍﺭﺩ ....

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻐﺾ ﻣﯿﮑﻨﺪ .... ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ .

ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﻋﺮﻭﺱ ﻓﺼﻞ ﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯿﺴﺖ ...

ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻬﻠﺖ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ

ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﻣﯿﺪﻭﺯﺩ

ﺩﺳﺘﯽ ﺗﮑﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ ....

ﻗﺪﻣﯽ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭ ﺳﺮﺩ

ﮐﺎﺳﻪ ﺍﯼ ﺁﺏ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ ﭘﺸﺖ ﭘﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﺰ

ﻭ....ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺸﻮﺩ .

ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﯼ ﺁﺑﺴﺘﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﯽ ،


ﺭﻓﺘﻨﺖ ﺑﻪ ﺧﯿﺮ
از ؟
 



تاريخ : ۱۳٩٥/٩/۳٠ | ۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ببخش باران ....

تو  می باری و ما

هی شسته نمی شویم ...

 

احمد شاملو

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٩/۱٢ | ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تقصیرما نیست که دلمان هوای پریدن میکند

هوای شاخه های بلند

رسیدن تا قله ها

و از میان اینهمه  دود و ماشین و شلوغی

نمیشود پرید آنسوها

انگار پایمان را بسته اند به دیوار

و دستمان که به بلندای آبی نمیرسد

حالا مانده ایم و این بغض ِپریدن

و آسمان شهری که هرروز

میان ساختمان ها و دودها

گم تر میشود

این ست که بوقت باران و پاییز

دلمان هوایی تر

بغضمان لبریزتر میشود


نیلوفرثانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٩/۳ | ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمی‌دانم اگر یک کودک آفریقایی بودم

باز هم

عاشق تو می‌شدم،

یا فقط به سهم غذای تو فکر می‌کردم...؟



کامران رسول زاده

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۸/۱٥ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
قول بده که خواهی آمد

اما هرگز نیا !

اگر بیایی

همه چیز خراب میشود

دیگر نمیتوانم

اینگونه با اشتیاق

به دریا و جاده خیره شوم

من خو کرده ام

به این انتظار

به این پرسه زدن ها

در اسکله و ایستگاه

اگر بیایی

من چشم به راه چه کسی بمانم؟


رسول یونان
 


تاريخ : ۱۳٩٥/٦/۳۱ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفتی ز سرت فکر مرا بیرون کن!

جانا؛

سرم از فکر تو خالیست،

دلم را چه کنم...؟


‫‏مهران یوسفى

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱/٩ | ۱:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از لیوان ها

به لیوان شکسته فکر می کنی

از آدمها

به کسی که از دست داده ای ...

به کسی که به دست نیاورده ای

همیشه

چیزی که نیست

بهتر است  !!



علیرضا روشن

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٧ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به باران دل نبند

که هر چهار فصل دیوانه ات خواهد کرد

اگر ببارد، از شوق ...

اگر نبارد، از دلتنگی

 

سید علی میرافضلی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٦ | ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بچه که بودم

از جریمه های نانوشته که بگذریم

سلمانی و ساعت و سیب

سکه و سلام و سکوت

و سبزی صدای بهار

هفت سین سفره ی من بود

بچه که بودم

دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت

که آخر هیچ قصه یی به خانه نمی رسید

بچه که بودم

تنها ترس ساده ام این بود

که سه شنبه شب آخر سال

باران بیاید

بچه که بودم

آسمان آرزو آبی

و کوچه ی کوتاه مان

پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود

 

یغما گلرویی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٥ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو یک روز نیستی

تمامِ سالی.

تو یک شب

یا یک کتاب و یک قطره نیستی

تو یک نقاشی یا تابلویی بر دیوار نیستی.

اگر دقیقه ای نباشی

ساعت ها از کار می افتند

خانه ها برهوت می شوند

کوچه ها اشک می ریزند

پرندگان، سیَه وُ

و شعرها نیست می شوند.

تو فقط باد و باران هشتمِ ماه مارس نیستی

تو ای دل انگیزِ شب های تابستانی

گیسوان شب های پاییزی

تو ای سوز بوران عشق

تو نباشی

چه کسی باشد؟!

زن، زن، زن، زن

تو زندگی هستی..

 

از ؟

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٩ | ۸:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آرزویم این است:

آنقدر سیر

بخندی که

ندانی غم چیست!



سهراب سپهری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٩ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ممنونم..

می آیی در "وا" می شود...

می روی در "بسته" می شود...

می بینی حتی در هم

"وابسته" می شود ...!


حسین پناهی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٠/٢٠ | ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بهشت مکان نیست ...

زمان است ..!

زمانی که اندیشه‌های مثبت

و میل به نیکی

و عشق‌ورزی در وجودمان است ...

و جهنم مکان نیست... 

زمان است ...! 

زمانی که اندیشه‌های منفی

و کینه‌ورزی وجودمان را می‌آلاید ...

خالق بهشت باشیم

حتی در زمستانی سرد.....

 


 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٠/۳ | ٦:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چگونه می توان

تنهاییم را با تو تقسیم کرد

وقتی

ظریف ترین احساس

میان ما فاصله است ..

علی حسین عزیزی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٢٢ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشق جای دوری نیست ..

نه قصه است ، نه افسانه ...

باید باور داشت که قصه ها و افسانه ها را عاشق ها نوشته اند ..

عشق هیچ جای دوری نیست ..

این ما هستیم که دور افتاده ایم از احساس مان ..

شاید عشق، گوشه ی دور افتاده ی قلب کسی باشد ، در نزدیکی ما ..

قلبی که هیچ وقت فرصت کشف کردن اش را نداشته ایم ..

ایراد ما این است که برای عاشق شدن ،

به دنبال اثبات خودمان به آدم هایی هستیم که هیچ احساسی

به ما ندارند.

برای عاشق شدن باید به دنبال کسی باشیم که

عمری را منتظر مانده است.

منتظر آمدن کسی چون ما ..

برای عاشق شدن باید آمد.

نه این که به دنبال کسی راهی جاده ها شد.



علیرضا اسفندیاری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٦ | ۸:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

حیف که روی تو غیرت دارم،

وگرنه روسریت را

از همین سطر باز می کردم

که همه ببینند

چه خیالی بافته ام

از موهایت…

از ؟

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٦ | ٧:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد .

به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید

و نان شادمانی قسمت کنید .

به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ،

سپیده می دمد و جان تازه می شود .


جبران خلیل جبران

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٤ | ٩:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همه به شما میگویند

روز خوبی داشته باشید

ولی،من به شما میگویم روز خوبی را برای خود خلق کنید!

به فکر اومدن روزهای خوب نباشید

آنها نخواهند آمد…

به فکر ساختن باشید!!

روزهای خوب را باید ساخت…

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٤ | ٩:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گمان می برم که اگر خداوند

صد هزار گونه خنده می آفرید

اما رسم اشک ریختن را نمی آموخت،

قلب حتی تابِ ده روز تپیدن را هم نمی آورد!



نادر ابراهیمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/٢٤ | ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ما که این همه برای عشق

آه و ناله ی دروغ می کنیم

راستی چرا

در رثای بی شمار عاشقان

که بی دریغ

خون خویش را نثار عشق می کنند

از نثار یک دریغ هم

دریغ می کنیم؟


قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/٢٤ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﺩﻟﯿﻞ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭﯼ ، ﺷﺎﺩ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ

ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻮﺩﻩ..

ﺣﺎﻝ ﺭﺍ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺖ..

ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻧﺎﻣﺸﺨﺺ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ.

" آرامش" به معنای آن نیست که صدایی نباشد،

مشکلی وجود نداشته باشد،

یا کار سختی پیش رو نباشد،

" آرامش" یعنی :

در میان صدها، مشکل و کار سخت،

دلی آرام وجود داشته باشد..!

دلتون آرام 

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱٢ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در قلب انسان گنجینه هایی پنهان است که با بخشش ،

بیشتر می شوند ...مهمترین این گنج ها عشق است ...

وبعضی از آن گنج هایی که دوستی به دوستی می تواند،

هدیه دهد اینها هستند :

برای آرامش قلب ... یک تبسم !!...

برای قدرت بخشیدن به قلب ... یک حرف شیرین !!

برای بهتر کردن روحیه ... یک قدردانی !!

برای شادی بخشیدن ... یک شوخی !!

برای رفع عصبانیت ... یک بردباری !!

برای جذب برکات الهی ... یک دعا...

عشق مهمون همیشگی دلتون

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱۱ | ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
در گذرگاه زمان

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشق ها می میرند

رنگ ها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست .....

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا می مانند!


مهدی اخوان ثالث
 


تاريخ : ۱۳٩٤/٧/۱ | ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مسافری رسیده از راه

با کوله باری از باران و دلتنگی

و طنین آرام گام هایش

پیچیده در کوچه‌ های شهر ...

صدایی می‌ آید این حوالی؛

صدای قدم های پاییز ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۳۱ | ٦:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هی فلانی !

زندگی شاید همین باشد

«یک فریب ساده و کوچک»

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد ...

 

اخوان ثالث

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٩ | ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
زیادی خوب بودن ، خوب نیست

زیادی که خوب باشی دیده نمیشوی....

میشوی مثل شیشه ای تمیز

کسی شیشه ی تمیز را نمیبیند

همه به جای شیشه ، منظره ی بیرون را میبینند

ولی وقتی شیشه کمی بخار بگیرد

وقتی کمی منظره ی بیرون را بد نشان دهد

همه آنرا میبینند

همه سعی میکنند تمیزش کنند

زیادی خوب بودن خوب نیست

زیادی که خوب باشی شکننده تر میشوی

با هر قدرناشناسی دلت ترک بر میدارد

میشکند
 
تکه های شکسته را در دستانت میگیری

نگاه میکنی به نتیجه ی زیادی خوب بودنت

زیادی خوب بودن خوب نیست

زیادی که خوب باشی به زیادی خوب بودنت عادت میکنند!!!

آنوقت کافیست کمی بد شوی
 

همه گمان میکنند زیادی بدی

 

سیمین بهبهانی

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٥ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﺍﮔﺮ می خوﺍﻫﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ

ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥﮔﺮﻩ ﻧﺰﻥ

ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ... 

ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ..

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ چقدﺭﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ ﻫﺴﺘﯽ؟

 ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﺮﺍﻏﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯼ !

 ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮﺱﮐﻨﯽ، ﻧﻪ ﻫﺮﮔﺰ

ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﯼ ﺳﺮﺍﻍ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ.

 ﺩﺭ ﺍین صورت ﯾﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﺖ می شوند ﻭ ﯾﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ می کنند !

ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﺖ ﺷﺪﻧﺪ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ

 ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ

 ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، به رﺍﺣﺘﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺸﺎﻥ ﮐﻦ ...

 ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻫﻤﺎن هاﯾﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﺮﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ !

 ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﺟﻪﻭ ﺗﺎﺋﯿﺪ..

 ﺁن ها ﺑﺎﺑﺖ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﺑﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻘﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ..

 گویا ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺁن ها ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﯼ..

 ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺱ ﺩﺭ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻫﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ

ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﺍﺿﯿﺸﺎﻥ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ..

 ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ..


دکتر الهی قمشه ای

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٥ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همه چیز بستگی به حال و هوای دلت داره......

حال دلت که خوب باشد

آدمها همه شان دوست داشتنی اند ..

حتی چراغ قرمز هم برایت مکثی دوست داشتنی می شود

که لحظه ای پا از روی پدال برداری و بتوانی فکر کنی به امروزت،

که با دیروزت چقدر فرق داشتی؟!

حال دلت که خوب باشد ... 

می شوی همبازی بچه ها؛ 

برای عزیزانت همیشه وقت داری

و یک دنیا مهربانی در چهره ات نهفته است؛

و چقدر لذت دارد که آدم حال دلش خوب باشه ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٢ | ۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گلم که صدایت می کنم

شمعدانی چه اخمی میکند....

مانده ام که جانم را چقدر

آهسته باید گفت که هم تو

بشنوی وهم آب از دل هیچ

گنجشکی تکان نخورد....                                                          ؟

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱ | ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

قرارمان

فصل انگور

شراب که شدم بیا

توجام بیاور

و من جان



رحمان عباسی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٥ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سال هاست

من و فراموشی

سر تو جنگ داریم!



محمد غفاری

 

 

تابلویی از دنیای هنر 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۸ | ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کنار دریا باشی

عاشق باشی

عاشق تر می شوی

و اگر دیوانه

دیوانه تر.

این خاصیت دریاست

به همه چیز

وسعتی از جنون می بخشد

شاعران

از شهرهای ساحلی

جان سالم به در نمی برند ...



رسول یونان

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۸ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یک عمر باید بگذرد

تا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردی

نه خوردنی بود نه پوشیدنی،فقط دور ریختنی بود...!

و چقدر دیر می فهمیم که

زنــدگـی همین روزهاییست که

منتظـر گذشتنش هستیم ...!

همیشه بیاد داشته باشیم و فراموش نکنیم.

"مقصد"، همیشه جایى در "انتهاى مسیر" نیست!

"مقصد" لذت بردن از قدمهاییست، که برمى داریم!


زهرا ظروفچیان

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۳ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

غصه خوردن حرام است ...

اگر ما فهمیدیم که جهان دار عالم اوست؛

دیگر چه غصه ای باید بخوریم!

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱٤ | ٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﭘﯿﺸﻜﺶ ﻣﯿﻜﻨﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﯽ ﻛﻪ ...

ﺍﺯ ﺩﻝ ﺷﻜﺴﺘﻦ ﺑﯿﺰﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﻨﺎﻱ ﺁﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻟﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﻧﺪ....

ﺁﻧﺎﻧﻜﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﺁﻓﺮﯾﻨﻨﺪ، ...

ﻭ ﺑﺮﺁﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻧﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ...

ﺁﻧﺎﻧﻜﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﻧﺘﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﯽ ﺍﻣﺎ

ﻋﻤﯿﻘﺎً ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ ...

ﺭﻭﺯ ﻭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺍﺳﺖ

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٩ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دلم میخواست های من زیادند..

بلندند...

طولانیند...

اما مهمترین دلم میخواست ها اینست که :

انسان باشم.

انسان بمانم .

انسان محشور شوم...

چقدر وقت کم است .

تا وقت دارم باید مهرورزی کنم

به همین چند نفر که ازتمام مردم دنیا بامن نفس میکشند

باید مهر بورزم به همین جغرافیایی که سهم من است از جهان.

وقت کم است بایدخوب باشم .

مهربان باشم.

ودوست بدارم همه زیباییها را ......

میگویند انسانهای خوب به بهشت میروند

اما من میگویم انسانهای خوب هرکجا باشند

آنجا بهشت است.....

 

حسین پناهی

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٤ | ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشقِ به دیگری، ابزاری ست برای زیبا و زیباتر ساختنِ زندگی.

آنها که سوگنامه های عاشقانه می سازند،

نویسندگانند و اهل قلم

و آنها که عشق را مُستمسکی می کنند برای پنهان داشتنِ

ناتوانی های خویش،درمانده و بیمارند.

عشق به میهن و ملت، ابزاری ست برای وصولِ به آزادی،

عدالت و صلحی پایدار درسراسر جهان.

آنها که عشق به میهن و ملتِ خود را دستاویزی می کنند برای

تجاوز به حقوق ملتها وسرزمین های دیگران،

دیوانگانی هستند بایسته ی زنجیرهای گران یا شایسته ی شفا.

عشقِ به خدا ابزاری ست برای تزکیه ی نفس و تعالی بخشیدن به روح.



یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢۱ | ٦:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

با تو بودن، همیشه پُرمعناست

بی تو روحم گرفته و تنهاست

با تو یک کاسه آب، یک دریاست

بی تو، دَردم، به وسعتِ صحراست

با تو بودن همیشه پُرمعناست

با تو آسان هزار کارِ خطیر

با تو ممکن جهادِ با تقدیر

بی تو، با غم، برهنه همچو کویر

با تو یک غُنچه، دشتی از گلهاست

با تو بودن همیشه پُرمعناست

ای تو، تعریف ناپذیرترین

بی تو، من، کوچک و حقیرترین




یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢۱ | ۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم

به زندان جفایت هم کشانی دوستت دارم

به پیش خلق اگر نتوان حدیث عشق را گفتن

درون سینه ی تنگم نهانی دوستت دارم

مزن زخمی دگر بر دل ندارم شکوه ای گل

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم.....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٩ | ۱:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از قدیم ندیما گفتن: واسه کسی بمیر که واست تب کنه!

قدیما چه پر توقع بودن!...

من واست می میرم ...

حرفی نیست ...

اما خدا نکنه ...

تو ....

تب کنی ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٧ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای کاش چشم پزشک ماهری بودم و ...

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٧ | ۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

با افکار زیبایت زندگی کن ، چون

زندگی به اندازه ی فکرهای تو

زیبا می شود.....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٦ | ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

برای زنده ماندن

دو خورشید لازم است

یکی در آسمان ، یکی در قلب .....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۳ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای کاش

نگاه ها زیرنویس داشت....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٢٦ | ٩:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر کسی واستون مهمه بهش بگید.

رک و راست بهش بگید .

بدون ترتیب و آدابی....

منتظر فرصت ِ بهتر نباشید...

هر لحظه دارین بهترین فرصت رو از دست میدین ...

فکر نکنید خودش میدونه .

فکر نکنید از کاراتون میتونه بفهمه ....

آدمها نیاز دارن بشنون که کسی دوستشون داره.

کسی دل نگرانشونه .

و برای کسی مهم هستن....

آدمها رو در حسرت شنیدن یک دوستت دارم ،

در حسرت یک در آغوش گرفتن گرم و صمیمانه ،

در حسرت شنیدن آهای حواست باشه تو فقط مال ِ خودت نیستی...

در حسرت ها و حسرتها

دق مرگ نکنید..

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٢٠ | ۸:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من، در رویای خود دنیایی را می بینم،

که در آن، هیچ انسانی انسان دیگر را، خوار نمی شمارد.

زمین، از عشق و دوستی سرشار است

و صلح و آرامش ، گذرگاه هایش را می آراید .

من در رویای خود، دنیایی را می بینم که در آن،

همه گان، راه گرامی ِ آزادی را می شناسند.

" حسد "، جان را نمی گزد

و " طمع "، روزگار را بر ما سیاه نمی کند.

من، در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن،

سیاه یا سفید،

از هر نژادی که هستند،

از نعمت های گسترده ی زمین سهم می برد.

هر انسانی " آزاد " است.

شور بختی از شرم، سر به زیر می افکند

و شادی همچون " مرواریدی " گران قیمت

نیاز های تمامی ِ بشریت را بر می آورد .

چنین است دنیای " رویای " من !




شعر از، لنگستون هیوز
ترجمه از، احمد شاملو

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱٦ | ٥:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهی چقدر دلم هوس شیطنت میکند…

از همان شیطنت هایی که حرف تو پشت بند آن باشد که بگویی:

مگه دستم بهت نرسه…

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱٢ | ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چندین سال است سالروز شهادت استاد شهید مرتضی مطهری

دست مایه قدردانی و تجلیل از مقام معلم شده است؛

معلمی که انسان ساز و فردا پرداز است و تکریم و تعظیم او،

تکریم و تعظیم علم است.

معلم، معمار قلب هاست و بذر نور در دل ها می افشاند.

قدردانی و تجلیل از معلم، قدردانی از باغبانی است که هر صبح،

سبدی از صمیمیت با خود به کلاس می برد و با انگشتان مهربان خویش،

بر شاخه قلب ها فردا را پیوند می زند.

روز معلم ، روز پاسداشت عزیزانی است که در سنگر علم و دانش،

سربازانی با اخلاص و دانشمند تربیت کردند.

این روز ، روز یاد کردن از گمنامان آشناست؛

آنان که دفترهای خاطرات از عطر یادشان آکنده است.

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱۱ | ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اعتیاد به چای هم بد دردیست...

مثل عادت به خیال بودن " تو "  !

کافه چی....

یک فنجان دیگر...

لطفا!!!

الهه هادیان

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٩ | ٦:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چقدر هفتاد ٬ هشتاد سال کم است برای دیدن تمام دنیا

برای بودن با تمام مردم دنیا

چقدر حیف است که من می میرم و

غواصی در عمق اقیانوس ها را تجربه نمی کنم

می میرم و حداقل یکبار زمین را از روی کره ماه نمی بینم!!

دلم می خواست چند کلیسا ،معبد و مسجد بزرگ جهان را می دیدم

و دلم می خواست یکبار هم که شده از ارتفاعی بلند پرواز می کردم

دلم می خواست های من زیاداند٬

بلنداند٫

طولانی اند٫

اما مهم ترین دلم می خواست های من این است که:

انسان باشم٬ انسان بمانم و انسان محشور شوم!

چقدر وقت کم است تا وقت دارم باید مهر بورزم ٫

وقت کم است باید خوب باشم

مهربان باشم

و دوست بدارم همهٔ زیبایی ها را!


فروغ نازنین

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۸ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مراقب شمعدانی هایت باش

اردی بهشت

ماه عاشقی های بی ملاحظه است



مجتبی تقوی زاد

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٦ | ٩:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمی شود که در کوچه های

اردیبهشت

تنها قدم زد !

خودت را زود برسان ...

 

نیلوفر رضایی

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٦ | ۸:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یک روز از سر بی کاری به بچه‌های کلاس گفتم انشایی بنویسند ،

با این عنوان که :

فقـر بهتـر است یا عطـر ؟

قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.

چند نفری از بچه‌ها نوشتند : فقـر .

از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می‌کردند ،

نوشته بودند که :

فقـر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می‌کند و

او را بیـدار نگه می‌دارد ولی عطـر آدم را بیهوش و مدهوش می‌کند.

عادت کرده بودند مجیـز فقـر را بگویند چون نصیبشان شده بود

فقط یکی از بچه‌ها نوشته بود : عطـر .

انشایش را هنوز هم دارم . جالب بود ؛ نوشته بود :

عطـر حس‌های آدم را

بیـدار می‌کند که فقـر آن‌ ها را خاموش کرده است ...


برگرفته از کتاب "رؤیای تبت" | فریبا وفی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٢ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وقتی حس میکنم

جایی در این کره ی خاکی

تو نفس میکشی و من

از همان نفس هایت...

نفس میکشم!

تو باش!!!

هوایت! بویت! 

برای زنده ماندنم کافی است..

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٧ | ٦:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

باز خیال خام تو....

دست مرا گرفت و بُرد.........!!!

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٦ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺩﻟﯿﻞ ﺭﺍ

ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ!

ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﮐﻪ می گوﯾﻨﺪ:

ﻋﺎﺷﻖ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺷﺪﻡ

ﯾﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ می گوﯾﺪ:

ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ

ﯾﺎ ﭼﻪ می داﻧﻢ ﻫﺮﭼﻪ!

ﺍﺻﻼ ﻣﻌﻨﯽ ﻧﺪﺍﺭد!

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ می پرﺳﺪ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ؟

ﺑﺎﯾﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯽ

ﻭ ﺑﮕﻮﯾﯽ:

ﭼﻮﻥ «ﺩﻭﺳﺘﺶ دارم»

 


 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢۳ | ٦:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بیا رو در رو حرف بزنیم

نه نسیم باشد

و نه پرستو

و نه قاصدک کوچک حیاط خانه

من باشم

و تو

و حرفهای درگوشی

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢۱ | ٧:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از " تو " ...

به کجا ...

شکایت ببرم ...؟!

اینجا ...

همه طرفدار " تو " هستند..

" قلبم " ...

" روحم " ...

" قلمم " ...!!!

 

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢۱ | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آدم هایی هستند، که هر وقت به آنها می رسی،

احساس می کنی ای کاش زودتر ملاقاتشان می کردی ...

از بس که برایت آشنا هستند ...

اینقدر خودشان هستند ...

که تو را وادار می کنند خودت باشی ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱۸ | ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهی به خودت احترام بگذار؛...

یک چای داغ بریز داخل زیباترین استکان خانه؛...

یک دانه شیرینی هم بگذار کنارش ؛...

همراه یک آهنگ دلنشین و به خودت بگو :

بفرمایید... !

چایتان سرد نشود...!

به خودت ؛ باورت و زندگی ات عشق بورز؛...

سن و سال ات مشکل عشق نیست؛...

زمان نمی تواند بلور اصل را کدر کند؛...

مگر آنکه تو پیوسته؛ برق انداختن آن را از یاد برده باشی؛...

برای خودت دعا کن که آرام باشی ؛ صبور باشی ؛...

مهم نیست که آخرین زلزله ی زندگی ات چند ریشتر بود؛

مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی را از دست دادی ؛...

مهم این است که دوباره از نو بسازی زندگی ات و باورت را...

جهانت را...

حالا بفرمائید شیرینی یزدی...

جاتون خالی لوز و قطاب

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱۱ | ٦:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اینقدر سکوت نکن …

زمزمه کن گاهی !

قدم بزن در کوچه های زندگی …

و گاهی آرام پرواز کن …

این آبی بیکران مال تو نباشد …

مال کیست ؟؟

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٩ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از تو می خواهم بگویم...

بی آن که در جستجوی قافیه باشم....

و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم...

از تو می خواهم بگویم...

با ساده ترین کلمات...

امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم...

نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم...

و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم...

فقط ساده و با صداقت...

همراه با شاهدی صادق...

از اعماق جانی سوخته...

با چشمانی بارانی...

و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید...

من تقدس عشقت را...

بر کرامت وجودم نشانده ام...

و اگر سراسر وجودم زبان باشد...

یکسره خواهد گفت:

دوســـــــــــــــــــــــــــــــت دارم...

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٩ | ٢:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

استادی از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتی عصبانی هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامی که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکری کردند و یکی از آنها گفت:

چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است

امّا چرا با وجودی که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟

آیا نمی‌توان با صدای ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامی که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایی دادند امّا پاسخ‌های هیچکدام استاد را راضی نکرد...

سرانجام او چنین توضیح داد:

هنگامی که دو نفر از دست یکدیگر عصبانی هستند،

قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آنها برای این که فاصله را جبران کنند

مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و

آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامی که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقی می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلی به آرامی با هم صحبت می‌کنند.

چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلی به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامی که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقی می‌افتد؟

آنها حتی حرف معمولی هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و

عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتی از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند!

این هنگامی است که دیگر هیچ فاصله‌ای بین قلب‌های آن‌ها باقی نمانده باشد ...




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٩ | ۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دل

قصر عاطفه هاست

اگر یاد خوبان زینتش نباشد ،

ویرانه ایست تاریک ....

 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۸ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

» تو « ...

مرا به عصر حجر برمیگردانی ...

به ...

زمانیکه ...

آدم چای ...

را ...

با خندهٔ » حوا « ...

شیرین میکرد ...


عباس رزاقی 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۸ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش باران بودم

و غم پنجره را میشستم

و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده

از سر عشق ندا میدادم

پاک کن پنجره از دلتنگی

که هوا دلخواه است

گوش کن باران را

که پیامی دارد :

دست از غم بردار

زندگی کوتاه است

باز کن پنجره را

روز نو در راه است...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٦ | ٧:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کوری چشم حسودان چمن

آخرین اسفندها هم

دود شد...

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ | ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مــــا به آرزوهایمان

یک رسیدن

بدهـــکاریم...

 

علی طاهری



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢۱ | ٧:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

این ضرب المثل شیرین فارسی رو شنیدین ( شنبه به نوروز افتاد)؟

خوب اگه نشنیده بودین حالا شنیدین،

موضوع اینجاست که سالها طول میکشه

تا سال جدید در روز شنبه تحویل بشه،

به همین خاطر اگه شروع نوروز در شنبه باشه

اونو خوش یمن میدونن و

وقتی یه اتفاق غیر منتظره خوب رخ میده میگن: چی شده؟

شنبه به نوروز افتاده؟

حالا من بهتون خوش خبری بدم که امسال شنبه به نوروز افتاده،

به فال نیک بگیرید

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٩ | ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

برایت می نویسم : ...

» دلتنگم « ...!

میدانم ...

که ...

نمیدانی ...!!!

اما ...

میدانم ...

که ...

میخوانی ...!!!

 

عباس رزاقی

 

 

نمی دونم دل تنگ بچگی ها شدم یا دل تنگ آدماش !!!



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٤ | ٦:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زمان چیز عجیبیست؛؛؛؛

همه چیز را بی اجازه میبرد..

جز حس دوست داشتن را.....





تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٤ | ۸:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

برای من

دوست داشتن

آخرین دلیل دانایی است

اما هوا همیشه آفتابی نیست

عشق همیشه علامت رستگاری نیست

و من گاهی اوقات مجبورم

به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم

چقدر خیالش آسوده است

چقدر تحمل سکوتش طولانی ست

چقدر ...

 

علی صالحی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۳ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چتر نمی خواهد این هوا ؛

تو را می خواهد …

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٤ | ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو ... تو با من چه کرده ای که از یادم نمی روی ؟!

دیر آمدی ... درست !

پرستار پروانه و ارغوان بوده ای ، درست !

مراقب خوانا ترین ترانه از هق هق گریه بوده ای ، درست ‍!

رازدار آواز اهل باران بوده ای ، درست !

خواهر غمگین ترین خاطرات دریا بوده ای ، درست !

اما از من و این اندوه پرسینه بی خبر ، چرا ؟



  سیدعلی صالحی

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٧ | ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ