پیش از آنکه لبخندت را دیده باشم

هزاران بار درمن

خندیده بودی

پیش از آنکه عطرت را بوییده باشم

باغی گل درمن

روییده بودی

پیش از آنکه نگاهت را گرم وگیرا

دست هایت را مهربان

و آغوشت را پناهی ببارانی

بودنت را هزار ابر درمن

گسترده بودی

شاید ندانی زندگی همین

دل سپردن های بی نشان ست

همین دوست داشتن های بی دلیل

همین در فاصله ماندن و باور داشتن

همین شکفتن در انتهایی ترین مرز انتظار

تو اما درگوشه ای از این جهان

بی آنکه بخواهی

تمامت را درمن جا گذاشته ای

ومن هرروز تکه ای از خودم را

پیوست ِتو میکنم

عشق حکایت عجیبی ست

چه بخواهم چه نخواهی

مسیرم به تو ختم میشود

ومن به اتفاق ِتو

دوباره آغاز میشوم



نیلوفرثانی خرداد94

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢٥ | ٩:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خط در خانواده ی ما ارثی بود.

نیاکانمان دور خلاف را خط کشیده بودند

کمر پدر بزرگم زیر بار خط فقر خمیده بود

پدرم در خط  تهران – تبریز بود

که با خط ریشهای چکمه ایش

عاشق خط چشم مادرم شد.

به شهر که آمدیم

زلزله نیز مثل گاز

مثل تلفن

خطش را از زیر و روی خانه ی ما عبور داد.

عاشق که شدم

زدم به خط شاعری

و حالا سالهاست

خوشنویش خط نستعلیق هستم.



ﺩاﻭﻭﺩ ﺳﻮﺭاﻥ

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٠ | ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 هر چه دورتر می شوی

من؛

عاشق تر میشوم!

و هر چه نزدیک تر می آیی

بی تاب تر می شوم!

گویی عاشق که باشی

دور یا نزدیک

فرقی ندارد

حتی اندک یاد تو

کافیست

برای بی تاب بودن...



علیرضا اسفندیاری

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٥ | ۸:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش غیر از من و تو، هیچکس با خبر از ما نشود،

نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز

نوبت بازی دنیا نشود...


افشین یدالهی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٩ | ٩:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وقتی تو نیستی ...

شادی کلام نامفهومی ست !

و " دوستت می‌ دارم " رازی‌ ست ،

که در میان حنجره‌ ام دق می ‌کند !

و من چگونه بی‌ تو نگیرد دلم ؟

اینجا که ساعت و آیینه و هوا ،

به تو معتادند ...



حسین منزوی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٤ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چقدر بی تو

از خواب بپرم ..!

شیشه آب را سر بکشم

چیزی از پنجره بپرسم ؟

چه بپرسم دیگر؟

خواب مرا نمی برد

می آورَد

تو را می آورَد

بی آنکه

باشی ...



عباس معروفی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱/۱٦ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

میشود یک شب خوابید

و صبح با خبر شد

غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟

که اگر اشکی هست

یا از عمقِ شادمانیِ دلی بی درد است

یا از پس به هم رسیدن های دور

یا گریه کودکی

که دستِ بی حواسش ، بادبادکی را بر باد می دهد

کاش می شد

یک صبح

کسی زنگِ خانه هامان را بزند

بگوید

با دستِ پر آمده ایم

با لبخند

با قلب هایی آکنده از عشق های واقعی

از آنسوی دوست داشتن ها

آمده ایم بمانیم و هرگز نرویم

هیچکس نمی داند

چقدر جایِ شادمانی های بی سبب در دل نسلِ ما خالیست



نیکی فیروزکوهی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢۱ | ۸:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

تو یک روز نیستی

تمامِ سالی.

تو یک شب

یا یک کتاب و یک قطره نیستی

تو یک نقاشی یا تابلویی بر دیوار نیستی.

اگر دقیقه ای نباشی

ساعت ها از کار می افتند

خانه ها برهوت می شوند

کوچه ها اشک می ریزند

پرندگان، سیَه وُ

و شعرها نیست می شوند.

تو فقط باد و باران هشتمِ ماه مارس نیستی

تو ای دل انگیزِ شب های تابستانی

گیسوان شب های پاییزی

تو ای سوز بوران عشق

تو نباشی

چه کسی باشد؟!

زن، زن، زن، زن

تو زندگی هستی..

 

از ؟

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٩ | ۸:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سال ها گذشت ...

ما به هم نرسیدیم ...

جای تو اما ، زنی همراه من است ...

به تو شباهتی ندارد .

از تو بهتر نیست ...

حتی از تو زیباتر نیست ...

تنها بخاطر لجاجتم کار به اینجا رسید ...

اما ، وقتی موهایش را باز میکند ...

بی اختیار مثل همیشه تو را صدا میزنم ...

و او میخندد ...

با اشتیاق میپرسد..

رابطه ی بین موهایش و دخترمان چیست ...؟!

و من هر بار "میمیرم" .

 

از ؟

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٩ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چه خوب که زمین گرد است

می روی،

آنقدر می روی که باز

آن سوی زمین

می رسی به من ...


عباس معروفی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱۸ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفتن "دوستت دارم" ها

هیچ فایده ای ندارد!

باید آنها را

روی سنگفرش خیابان نوشت...

شاید رهگذری خواند

دلش تپید...

ماند و نرفت.

وگرنه،

گفتن های من،

همه را مسافر کرد…!

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٠/٧ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

می‌ترسیدم عاشقت شده باشم

مثل زمین

که می‌ترسید زیرِ برکۀ کوچکی غرق شود

و آسمان

که می‌دانست یک شب ، پرنده‌ای

تمام بادهایش را به مسیرِ دیگری می‌بَرد

می‌ترسیدم

و عشق در تمامِ خواب‌هایم می‌غلتید

می‌ترسیدم

و ملافه‌ها حالتِ تهوّع داشتند

گاهی

برای ترسیدن دیر می‌شود

آنقدر که دست‌هایت را

با تمامِ پنجره‌ها باز می‌کنی

و یادت می‌رود از هر زاویه‌ای پرت شوی

دوباره به آغوش خودت برمی‌گردی

خودت را به خواب بزن

پیش از آنکه ناچار شوی

برای خودت قصه‌های تازه ببافی

از اتفاق‌هایی که هرطور می‌افتند

باید بشکنی...



لیلا کردبچه

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٠/٦ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

درخم کوچه ای از فصل قدیم

خانه ایست کاهگلی

همه ی خانه پراز خاطره و

به دل گنجه ی آن

اثری هست زعشق

اثر از حس بلور

حس جاری شدن از بال نسیم

قاب عکسی زبهار

شیر مردی زدلیران نبرد

مردی از ساحل عشق

روزگاری این جا

هم صدای مادر

قصه می گفت زعشق

تا که مادر می گفت «چای هم آماده ست»

خنده می زد چو گل یاس سفید

وسر آغاز گپی مستانه

آری آن روز گذشت

و جوان رفت و دگر باز نگشت

و چه غمگین امروز

اثری نیست زآن شیر جوان

همه مرغان مهاجر با عشق

پرکشیدند به پاییزو بهار

آری آن روز گذشت

دیگر از خنده ی مادر اثری نیست و او

آرزویی دارد

استکانی پر چای

وگپی مستانه


مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٢٩ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پُر ام از هیاهوی زندگی

میخواهم دفن کنم غم هایم را در چال گونه ات

لطفا لبــخند بزن !

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٢٦ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

برای به دست آوردن یک دل ،

همانطور که هستی باش …!

صداقت موثرترین تیریست که به قلب هدف می نشیند …

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٢٢ | ٦:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دیگر شعرهایم " به درد " نمی خورند

دیگران می خوانند

و اشک می ریزند

واژه ها افسرده

و هر مصرع یاس و ناامیدی

باری که شعرهایم

روی دوششان می گذارد

حال می فهمم

علت رونق مطب ها را

و گرانی مشاوره

برای شنیدن چار کلمه

حرف های تکراری و احساسی .


 تسکین - حسین قاسمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/٢٤ | ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کلمات

بعضى...

دیر به زبان مى آیند.

من یاد گرفته ام

چنین مواقعى با چشمهایم

سخن بگویم.

زندگى ... گاهى

چیزى غیر از خودِ زندگى ست.


سیدعلى صالحى

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱٢ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همیشه دلم خواسته بدانم

لحظه‌های تو

بی من

چطور می‌گذرد ؟

وقتی نگاهت می‌افتد به برگ

به شاخه

به پوست درخت

وقتی بوی پرتقال می‌پیچد

وقتی باران تنها تو را خیس می‌کند

وقتی با صدایی برمی‌گردی پشت سرت نیستم

وقتی آفتاب تنها بر تو می‌تابد

نه عشق من !

همان آفتاب مرا هم گرم می‌کند

من هم همین‌طور !


 عباس معروفی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/۱٩ | ۸:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دور شدم از تو و

هزار باره برگشتم

نمیشود از تو گذشت

نمیتوان بی تو راهی شد

هرکجا باشم

هزارباره در منی


باید فکرکنم ، بیشتر فکرکنم ، باید بفهمم ، بفهمم :


                                             چرا دوستت دارم

                                            چرا ؟؟

نیلوفر ثانی

 

 

من گفتم شاید خوابگاههای پسرونه پر شده از شعر های عاشقانه

بعد که برا تعمیرات ، این خوابگاه دخترونه رو تحویل گرفتیم ، نظرم عوض شد



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/۱٦ | ٦:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سلام

و چه زیبا و بی ریاست این سلام

انگار تمام ناگفتنی ها را با خود دارد ، تمام حرفها

عشق ها و آرزو  و امیدها

همه و همه در این چهار حرف خلاصه شده است

انگار بعد از سلام حرفی برای گفتن و نوشتن نمی ماند

شاید برای همین است که سلام ثواب دارد ، اجر و مزد دارد

نمی دانم ، هر چه هست زیباست ، دلنشین است ،با محبت است

آغاز کلام است و عقده زبان و دل

تمام ناگفته های یک دل غریب ، با گفتن یک سلام تهی می شود ،

سبک می شود و نمی دانم چرا !!!

بگذار من نیز تمام ناگفته های دل عاشقم را با گفتن چند سلام

خالی کنم، تا لااقل مقداری ثواب ببرم ،

سلام .... سلام .... سلام

خیلی حالم بهتر شد

پویا

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٧/۱٤ | ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چندیست

از رودخانه های بی ماهی

سنگ صید می کنند

برای شکستن پنجره ها...



شفیقه طهماسبی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٤ | ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همه چیز بستگی به حال و هوای دلت داره......

حال دلت که خوب باشد

آدمها همه شان دوست داشتنی اند ..

حتی چراغ قرمز هم برایت مکثی دوست داشتنی می شود

که لحظه ای پا از روی پدال برداری و بتوانی فکر کنی به امروزت،

که با دیروزت چقدر فرق داشتی؟!

حال دلت که خوب باشد ... 

می شوی همبازی بچه ها؛ 

برای عزیزانت همیشه وقت داری

و یک دنیا مهربانی در چهره ات نهفته است؛

و چقدر لذت دارد که آدم حال دلش خوب باشه ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٢ | ۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آقا قرار شاه و گدا هست یادتان ؟

آری همان شبی که زدم دل به نامتان

مشهد ...

حرم ...

ورودی باب الجوادتان

آقا عجیب دلم گرفته برایتان !!!!

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۳ | ٦:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مانده‌ام

چگونه تو را فراموش کنم!!!

اگر تو را فراموش کنم

باید

سال‌هایی را نیز که با تو بوده‌ام

فراموش کنم

دریا را فراموش کنم

و کافه‌های غروب را

باران را

اسب‌ها و جاده‌ها را

باید

دنیا را

زندگی را

و خودم را نیز فراموش کنم

تو با همه‌ چیز درآمیخته‌ای!

 

رسول یونان

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۳٠ | ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سال هاست

من و فراموشی

سر تو جنگ داریم!



محمد غفاری

 

 

تابلویی از دنیای هنر 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۸ | ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خدایا ...

دریافته ام کسی که می گوید «برایم دعا کن» ...

از روی عادت نمی گوید ...!

کم آورده است ...

دخل و خرجش دیگر با هم نمی خواند ...

صبرش تمام شده است ...

ولی دردهایش هنوز باقی مانده است ...!

مهربانم ...!

کاش می دانستی چقدر دردناک است،

شنیدن جمله ی: «برایم دعا کن ...»

خدایا کمکش کن ...

هنوز هم به معجزه ی کرامتت ایمان دارد ...

یارب!

هنگامی که ثروتم دادی، خوشبختی ام را نگیر.

هنگامی که توانایی ام دادی، عقلم را نگیر.

هنگامی که مقامم دادی، تواضعم را نگیر.

آنگاه که تواضعم دادی، عزتم را نگیر.

وقتی قدرتم دادی، عفوم را نگیر.

هنگامی تندرستی ام دادی، ایمانم را نگیر.

و آنگاه که فراموشت کردم، فراموشم مکن ...

آمین یا رب العالمین

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٦ | ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خدای من

در این شب عزیز

در این لیله القدر

در شب ماتم و سوگ علی

در این شبی که آسمانت

نزول و فرود فرشتگان را دارد و

دل با خود به آسمان می برند

و دلها مست پروازند

دست ما را هم بگیر

خدای من

دل ما را مهربان کن و آماده مهربانی

چهره ما را به نور خودت ، آسمانی کن و

گناهان ما را ببخش

باران رحمتت را بر دل ما هم بریز

خدای من ، به حق علی

به حق زیباترین نام جهانت

قدر ما را ، پر از خیر و ایمان  بنویس

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱٦ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

غصه خوردن حرام است ...

اگر ما فهمیدیم که جهان دار عالم اوست؛

دیگر چه غصه ای باید بخوریم!

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱٤ | ٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چه تفاوتی میکند کنارت باشم

یا چند کوچه آن طرفتر ...!!!

پای دوست داشتن که در میان باشد .....

دل تن گی .....!!!!

دمار آدم را در می آورد..

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۳۱ | ٩:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر دنبالش بدوی

او هم قدم هایش را

تندتر خواهد کرد

بگذار برود

آرام آرام

این طور لااقل می توانی

تا پیچ کوچه

تماشایش کنی....



علیرضا آدینه

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱٤ | ٩:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چقدر هفتاد ٬ هشتاد سال کم است برای دیدن تمام دنیا

برای بودن با تمام مردم دنیا

چقدر حیف است که من می میرم و

غواصی در عمق اقیانوس ها را تجربه نمی کنم

می میرم و حداقل یکبار زمین را از روی کره ماه نمی بینم!!

دلم می خواست چند کلیسا ،معبد و مسجد بزرگ جهان را می دیدم

و دلم می خواست یکبار هم که شده از ارتفاعی بلند پرواز می کردم

دلم می خواست های من زیاداند٬

بلنداند٫

طولانی اند٫

اما مهم ترین دلم می خواست های من این است که:

انسان باشم٬ انسان بمانم و انسان محشور شوم!

چقدر وقت کم است تا وقت دارم باید مهر بورزم ٫

وقت کم است باید خوب باشم

مهربان باشم

و دوست بدارم همهٔ زیبایی ها را!


فروغ نازنین

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۸ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یک روز از سر بی کاری به بچه‌های کلاس گفتم انشایی بنویسند ،

با این عنوان که :

فقـر بهتـر است یا عطـر ؟

قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.

چند نفری از بچه‌ها نوشتند : فقـر .

از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می‌کردند ،

نوشته بودند که :

فقـر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می‌کند و

او را بیـدار نگه می‌دارد ولی عطـر آدم را بیهوش و مدهوش می‌کند.

عادت کرده بودند مجیـز فقـر را بگویند چون نصیبشان شده بود

فقط یکی از بچه‌ها نوشته بود : عطـر .

انشایش را هنوز هم دارم . جالب بود ؛ نوشته بود :

عطـر حس‌های آدم را

بیـدار می‌کند که فقـر آن‌ ها را خاموش کرده است ...


برگرفته از کتاب "رؤیای تبت" | فریبا وفی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٢ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خدایا چه آسان می توان تو را دوست داشت ،

بی هیچ تکلف و بهانه ای

بهشت شاید همین نزدیکیها باشد  ،

وقتی فرشته ها برای شنیدن نام تو از دهان بندگانت  ،

از پله های عرش پایین می آیند.....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٧ | ٦:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دلم بهانه‌گیر شده

زندگی می‌خواهد

عشق می‌خواهد

سفر می‌خواهد

هوای تازه می‌خواهد

قشنگی می‌خواهد

نه

هیچکدام از اینها را نمی‌خواهد

خوب من...

دلم تو را می‌خواهد.....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٤ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ماه به دور زمین می چرخد

زمین به دور خورشید

....

حتی در آسمان هم همیشه

" عشق"

سهم دیگری ست...!

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٦ | ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمی دانم یاد زیبای تو

در کدامین سیزده بدر ، زندگیم

با یادم گره خورد

اما دوباره گره زدم ، تمام خوشی های زندگیم را

تا شاید سال دیگر

دلتنگیم را  ، مانند سبزه ها به رودی پر آب بسپارم

...

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٤ | ۸:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمی دانی وُ

در عمق ِتنهایی

فرو میروم

مرداب می شوم

نام تورا میخوانم وُ

دوباره رود می شوم

و این قصه ی بارانی

هرروز تکرار میشود

 

نیلوفر ثانی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱۱ | ٩:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مهربانی را بکار

بالای هر زمینی…

و زیر هر آسمانی ….

و اگر جای دانه هایی که کاشتی را فراموش کردی،

روزی

باران

جایشان را به تو نشان خواهد داد …

تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!

اما بی شک کار نیک هر جا که کاشته شود

روزی به بار می نشیند......

 

روز درختکاری مبارک

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٤ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چرا وقتی درمن راه میروی صدای قدمهایت را نمیشنوم؟

چرا اینقدر آهسته ، اینقدر نازک؟

میترسی شیشه ی دلم ترک بردارد؟

آری دل من بند خورده ی رفتن هاست ...

 آهسته بیا که اگر روزی رفتی

دل من صدپاره ی این مصیبت نشود


نیلوفر ثانی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱۳ | ۸:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بعضی ها شنبه ی آدمند

پر از قرارهای تازه

پر از شروع های دوباره

جدی و عبوس ..


بعضی ها سه شنبه ی آدمند

پر از کارهای نکرده

پر از وعده های عقب افتاده

آشفته و مضطرب ..



بعضی ها پنج شنبه ی آدمند

پر از رهایی و بی خیالی

پر از سبکباری و خوشحالی

آزاد و خوش گذران ..


تو جمعه ی منی

بهترین روز هفته ام ؛

که آفتابش بالا نیامده به غروب می رسد ...


حسین وحدانی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٤ | ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سالها پیش ...

که

کودک بودم

سر هر کوچه کسی بود

که

چینی

را

بند میزد ، با عشق ...

و ...

من ...

آنروز به خود می گفتم :

آخر این هم شد کار ...؟؟!

ولی امروز ...

که

اثری نیست از او ...

چینی دل ترکی دارد ...

و ...

من ...

در به در ...

کوی به کوی ...

در پی بند زنی میگردم ...!!!

 

عباس رزاقی 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۳ | ٦:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یک روز

بلکه پنجاه سال دیگر

موهای نوه‌ات را نوازش می‌کنی

در ایوان پاییز

و به شعرهای شاعری می‌اندیشی

که در جوانی‌ات عاشق تو بود.

شاعری که اگر زنده بود

هنوز هم می‌توانست

موهای سپیدت را

به نخستین برفِ زمستان تشبیه کند

و در چینِ دور چشمانت

حروفِ مقدس نقر شده

بر کتیبه‌های کهن را بیابد.

یک روز

بل‌ که پنجاه سال دیگر

ترانه‌ی من را از رادیو خواهی شنید

در برنامه‌ی "مروری بر ترانه‌های کهن" شاید

و بار دیگر به یادخواهی آورد

سطرهایی را

که به صله‌ی یک لب‌خند تو نوشته شدند.

تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک

و این شعر

در آن روز

تازه‌ترین شعرم برای تو خواهد بود.

یغما گلرویی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ | ٤:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آسمان‌، آبی تر،

آب آبی تر.

من در ایوانم‌، رعنا سر حوض‌.

رخت می شوید رعنا.

برگ ها می ریزد.

مادرم صبحی می گفت‌: موسم دلگیری است‌.

من به او گفتم‌: زندگانی سیبی است‌، گاز باید زد

با پوست‌.

زن همسایه در پنجره اش‌، تور می بافد، می خواند.

من «ودا» می خوانم‌، گاهی نیز

طرح می ریزم سنگی، مرغی، ابری.

آفتابی یکدست‌.

سارها آمده اند.

تازه لادن ها پیدا شده اند.

من اناری را، می کنم دانه‌، به دل می گویم‌:

خوب بود این مردم‌، دانه های دلشان پیدا بود.

می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم‌.

مادرم می خندد.

رعنا هم‌.


سهراب سپهری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وقتی جای چیزی امن است

کمتر سراغش را میگیری

مثل یاد تو

در دل من...

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٥ | ٧:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاه می اندیشم ...

چندان مهم نیست اگر ،

هیچ از دنیا نداشته باشم !

همین مرا بس ...

که کوچه ای داشته باشم و باران

و انسان هایی در زندگیم باشند ،

که زلال تر از باران هستند

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٤ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کجای دلم بودی ...؟!؟

وقتی ...

شب امتحان جبر  ...

به جای ...

خواندن درس ...

 برایت  ...

 شعر  می سرودم ...!!؟

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۳ | ٥:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هزاران دهقان برای امدن باران دعا می کردند

غافل از آنکه خداوند به کودکی فکر می کرد که چکمه هایش سوراخ بود.

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٢ | ٧:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چقدر اشتباه فکر میکنند،

که وقتی پیر می شوند دیگر عاشق نمی شوند.

نمی دانند وقتی دیگر عاشق نمی شوند،

پیر میشوند.

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٦ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دنیا کوچکتر از آن است

که گم شده ای را در آن یافته باشی

هیچ کس اینجا گم نمی شود

آدم ها به همان خونسردی که آمده اند

چمدانشان را می بندند

و ناپدید می شوند

یکی در مه

یکی در غبار

یکی در باران

یکی در باد

و بی رحم ترینشان در برف

آنچه به جا می ماند

رد پائی است

و خاطره ای که هر از گاه پس میزند

مثل نسیم سحر

پرده های اتاقت را


عباس صفاری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٢ | ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هیچگاه به "بى تو بودن هایت " عادت نخواهم کرد

یا "بمان" ....

یا....

یا، ندارد "فقط بمان"

 

 

بر دیواره های تخت جمشید

جز مهربانی ، هیچ حک نکرده اند



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٩ | ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

 

 

باران آبرویم را خرید؛

شبیه مردی که

گریه نمی کند؛

به خانه برگشتم ...

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٤ | ٦:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فاصله ها دروغ هستند

وقتی مهربانی تو از دور هم احساس می شود

اما ......

اما کاش

این فاصله ها

خالی از فاصله بود!!!

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۳ | ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خسته ام

روزها میگذرد اما

در من هیزم شکنی پیر،هر از گاهی از سر بیکاری میزند تبر...

تا شکستنم چقدر باقیست؟؟؟





تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢ | ٩:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فراموش کردنت ساده است !

چند خط شعر می‌خواهد وُ

چند صد سال عمر ..



افشین صالحی 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۳٠ | ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گویند دل به آن نامهربان مده

دل آن زمان ربود که نامهربان نبود ..



  میر اصلی قمی



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢٤ | ٧:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عزیزم

از من نپرس

اجناس کدام مغازه

زیباتر بود

من تمام مدت

در شیشه ویترین ها

خودمان را تماشا می کردم ...


علیرضا قاسمیان خمسه




تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱٧ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کـاش عـــشـــق آدمـــهـــــا

شبیه درخت های خرمالو بــود

که درپــایــیـــزبـرگـهـایـشـــان

را ازدســــت مــــی دهــــنـــد

اماعـشقـشان به بار می نشیـنـد

و زیــبــایــی مــی آفــریـــنــــد


                                                      لیلا خراسانی فر/ از کتاب "کاش عاشق بودی "

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱٤ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

یاد من باشد فردا دم صبح

به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم

و به انگشت، نخی خواهم بست

تا فراموش نگردد فردا

زندگی شیرین است، زندگی باید کرد

گرچه دیر است ولی

کاسه‌ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید

به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم، در دل

لحظه را دریابم

من به بازار محبت بروم فردا صبح

مهربانی به خودم، عرضه کنم

یک بغل عشق از آنجا بخرم


فریدون مشیری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۸ | ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من و تو

یه عکس ۲نفره به این دنیا بدهکاریم  !!!

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٢ | ۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست.....

وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست.....

ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست.....

صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست....

کوله باری پر از هیچ ،که بر شانه ماست...

گله از دست کسی نیست ،.............

مقصر دل دیوانه ماست...............!


آدمــــک تنهــــای عشق

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۸ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هـمـه بـدی هایـــم را هــم کـه صــافــ کـنـم …

بــه ” دل خــود ” مــدیـون میمــانم …

بــرای تمـام …

“دلــم میخواســـت” های …

بی جواب مــانـده اش

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٥ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ثمره ی دلتنگی آسمان

قطره قطره عشق ست برای وسعت بخشیدن به دریا...

و دریایی که قسمتی از وجود خود را با عشق

به گرمای خورشید میسپارد و عاشقانه هایش را با جانش به آسمان هدیه میکند...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٢ | ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

حالا که آمده ای

باز هم به گیلاس آباد می رویم

به آن باغبان بگو نگران نباشد

ما گیلاس ها را نمی چینیم

ما فقط با گیلاس ها حرف می زنیم !

 محمدرضا عبدالملکیان



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢۸ | ۸:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست

چشم من خیره به آن منظره باشد کافیست

تو به من خیره شوی، من به تبسم هایت

خنده بر روی لبت یکسره باشد کافیست

فاصله دفتر تقدیر مرا پُر کردست

سهم من چند ورق خاطره باشد کافیست

گریه خوبست ولی فکر غرورم هستی؟

بغض دل پشت همین حنجره باشد کافیست

گفتی از فاصله ها خسته شدی درد بس است

خواستی بسته شود پنجره؟

باشد....کافیست

                                             حمید رضا دولتی (معراج )

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٧ | ۸:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بعضی حرفا انقده قشنگن و به دل می شیننن ، که قابشون می کنیم

می زنیم به دیوار ، تا هر موقع چشممون بهش افتاد

یادمون نره چه حسی رو به ما منتقل می کنند

و چه فرصت کوتاهی رو ، پیش رو داریم




تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٢ | ٩:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وقتی اسم جبهه میومد و اون همه از خود گذشتگی

وقتی یاد اون دلیر مردای ایرانی می افتیم

که دل ،چه عرض کنم ، خون و جونشون رو برا وطن و بودن ما

چه عاشقانه فدا کردند

یاد چفیه می افتم

یه پارچه

یه تیکه دستمال

که چقد بودنش برامون قداست داره و با ارزشه

تو جبهه هم میگن ،دستمال همه کاره بوده ،

از عرقچین گرفته تا زخم بند جای گلوله

از حوله صورت خشک کن بچه بسیجیا گرفته تا زیر انداز نماز یه رزمنده

اما چی به سرمون اومده

که دارن همون پارچه، نماد پایمردی و ایثار رو

به عنوان دستمال چند منظوره بهمون می فروشند

مسئولین که خوابند ، اما به حرمت اون همه رشادت

به حرمت اون خونهای ریخته شده به خاطر ایران عزیز

به حرمت اون همه جوون پر پر شده

نخرید ، خودمون تحریمش کنیم!!

تا دفعه بعد ، کسی جرات توهین به رشادتهای ایرانی رو نداشته باشه

 

چفیه یه دستمال نیست ، نشون هشت سال رشادته ،

نشون مردونگی شیر زن و شیر مرد ایرانیه



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢۱ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ