گلم که صدایت می کنم

شمعدانی چه اخمی میکند....

مانده ام که جانم را چقدر

آهسته باید گفت که هم تو

بشنوی وهم آب از دل هیچ

گنجشکی تکان نخورد....                                                          ؟

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱ | ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هدیه ام از تولّد

گریه بود

خندیدن را

تو به من آموختی.

سنگ بوده‌ام

تو کوهم کردی

برف می شدم

تو آبم کردی

آب می شدم

تو خانه ی دریا را نشانم دادی.

می دانستم گریه چیست

خندیدن را

تو به من هدیه کردی.



شمس لنگرودی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٧ | ٤:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

می خواهمت ولی،

دوری؛ خیلی خیلی دور،

نه دستم به دستانت می رسد؛

نه چشمانم به نگاهت ...

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱۸ | ۸:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

به تو که فکر میکنم جوانه میزند آرزوهایم … 

باز هم "خیال" تو مرا "برداشت" !

کجا می برد نمی دانم ؟!

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱۸ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من حلالت کرده ام

چون توی قرآن خوانده ام

آیه ی شراً یَرَه

بدجور جبران می کند ...


مهرداد تکلو

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۸ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

این جای خانه،

باید دیوار می شد

پنجره شد اما ...

تا عمری،

به تماشای راه رفتنت بنشینم!


بهمن فاطمی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٧ | ٧:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﭘﻨﺒﻪ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﺷﺪ ﭼﻮﻥ ﮔﻞ ﺷﮑﻔﺘﯽ؟

گفت: ﺩﻭﺵ،

ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮ ﺗﻦ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺷﺪﻡ...



حسین جنتی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱ | ٧:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سر نخی از مویت افتاده به دستان پلیس

حال می فهمد چرا این قتل ها زنجیره ای ست!!



سجاد شهیدی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱٩ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کجای جهان دورتر است

آنجا که تویی

یا آنجا که منم !!!

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱٠ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کاش آدم ها یکم جرات داشتن …

گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن :

ببین ؛ دلم واست تنگ شده ،

واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم … ! نیشخند

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۳ | ٤:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چه از تو دورم کرده‌اند کلمات !

کاش جای این‌ همه شعر

فقط نوشته بودم :

دوستت دارم !

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٩ | ۳:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دمِ چشم هایت گــــرم

با آن دوستت دارم های عاشقانه اش !

از زیر زبانت

که نمی توان

حــــرفی کشیـــد ...

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٥ | ۸:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

برای زنده ماندن

دو خورشید لازم است

یکی در آسمان ، یکی در قلب .....

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۳ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گر ز بی مهری مرا از شهر بیرون می کنی    

      دل که در کوی تو می ماند به او چون می کنی ؟

همایی نسائی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٢٩ | ٦:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﺩﻟﻬﺎﯼ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺑﻬﻢ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﺎﺷﺪ،

ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﮐﺠﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ...

عاشق آسمان که باشی

دیگر چه فرقی می کند رنگین کمان از کدام سمت پیدا شود ...

فقط می مونه تکلیف اون کلبه جنگلی !!!

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱٩ | ٩:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح

بوی زلف تو همان مونس جان است که بود
حافظ
 


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٢ | ٥:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

» خاتون « ...


رنگ آرزوهایم ...


اینروزها ...


خیلی پریده است ...


» تو « ...


اگر دستت به » آسمان « رسید ...


چند تکه » ابر « ...


نقاشی کن ...


تا ...


دل من ...


به این ابرها ...


خوش بشود ...!!!

 

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٥ | ٧:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفت تا کی صبر باید کرد؟

گفتم چاره چیست؟!

دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده است...

 

فاضل نظری

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٢ | ٦:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺩﻟﯿﻞ ﺭﺍ

ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ!

ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﮐﻪ می گوﯾﻨﺪ:

ﻋﺎﺷﻖ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺷﺪﻡ

ﯾﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ می گوﯾﺪ:

ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ

ﯾﺎ ﭼﻪ می داﻧﻢ ﻫﺮﭼﻪ!

ﺍﺻﻼ ﻣﻌﻨﯽ ﻧﺪﺍﺭد!

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ می پرﺳﺪ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ؟

ﺑﺎﯾﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯽ

ﻭ ﺑﮕﻮﯾﯽ:

ﭼﻮﻥ «ﺩﻭﺳﺘﺶ دارم»

 


 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢۳ | ٦:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نمی گیرد کسی همچون نفس در سینه جایت را

چه باشی، چه نباشی، دایما دارم هوایت را


جواد منفرد

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۸ | ٢:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

» تو « ...

مرا به عصر حجر برمیگردانی ...

به ...

زمانیکه ...

آدم چای ...

را ...

با خندهٔ » حوا « ...

شیرین میکرد ...


عباس رزاقی 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۸ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

» تو « ...

رفتی ...

اما ...

بدان چیزی عوض نشد ...!!

پای » ما « ...

تا ...

ابد گیر است ..

» من و تو « ...

شریک جرم ...

یک مشت خاطره ایم ...!!!

 

عباس رزاقی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٧ | ٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست

ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.

ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد

و بوی دریا هوایی اش کرده است.

قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس

اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!!

 

عرفان نظرآهاری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٥ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ