یکی را از علما پرسیدند که یکی با ماهروییست در خلوت نشسته

و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب،

هیچ باشد که به قوت پرهیزگاری ازو به سلامت بماند؟

گفت اگر از مه رویان به سلامت بماند از بدگویان نماند...

 

شاید پس کار خویشتن بنشستن            لیکن نتوان زبان مردم بستن

 

گلستان سعدی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢۱ | ۸:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وصال توست اگر دل را مرادی هست و مطلوبی

کنار توست اگر غم را کناری هست و پایانی ...



سعدی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٢ | ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

شنیدمت که نظر می‌ کنی به حال ضعیفان


تَبم گرفت و دلم خوش، به انتظارِ عیادت

 

سعدی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٧ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

 

 

 

برو ای فقیه دانا 

به خدای بخش ما را .....

تو  و  زهد و پارسایی

من و عاشقی و مستی !!!

 

سعدی شیرین سخن

 

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

برخیز که می‌رود زمستان

بگشای در سرای بستان


 نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان


 وین پرده بگوی تا به یک بار

زحمت ببرد ز پیش ایوان



برخیز که باد صبح نوروز

در باغچه می‌کند گل افشان


خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان


آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم و عشق پنهان


بوی گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان


 بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان


 ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان


چشمی که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تیرباران


 سعدی چو به میوه می‌رسد دست

سهلست جفای بوستان بان



سعدی شیرین سخن

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٩ | ۸:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دیر آمدی ای نگار سرمست

زودت ندهیم دامن از دست !!!

سعدی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٢ | ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من آن نیم که حلال از حرام نشناسم

شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام ........

 

سعدی شیرین سخن

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢۱ | ٤:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر هزار غمست از جفای او بر دل

هنوز بنده اویم که غمگسار منست

درون خلوت ما غیر در نمی‌گنجد

برو که هر که نه یار منست بار منست

 

سعدی

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٩ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

میدونی چرا ایرانی ها حافظ  رو بیشتر از سعدی دوست دارند ؟

چون سعدی میگه برو کار کن مگو چیست کار ....
.
.
ولی حافظ میگه برلب جوی نشین و گذر عمر ببین

حافظ خیلی آقایی

خدا رحمتشون کنه گلای سر سبد شعر و ادبیات ایران رو

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

توبزرگی و در آیینه کوچک ننمایی

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان

این توانم که بیایم به محلت به گدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا

در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو درخانه مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

سعدی علیه الرحمه



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٩ | ۸:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ