هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست

هر کجا پا می‌گذارم دامنی دل ریخته


زاهدی با کوزه‌ای خالی ز دریا بازگشت

گفت: خون عاشقان منزل به منزل ریخته...



فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ | ٧:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هر روز

بیشتر به تو دلبسته می شوم ....

عشق از شناخت می گذرد اتفاق نیست !!!

 

فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۸/٢٧ | ۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خبر نداشتن از حال من، بهانه ی توست

بهانه ی همه ی ظالمان شبیه هم است....


تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست

وگرنه فاصله ی ما هنوز یک قدم است...



فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٦ | ۸:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دلیل عشق ، فراموش کردن دنیاست

و گرنه بین من و دوست، ماجرایی نیست

فاضل نظری

 





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱ | ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فرقی نمی‌کند،چه برایم نوشته دوست

دشنام داده است ،ولی دستخط اوست!



فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٤ | ٧:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

نسبت عٖشق به من نسبت جان است به تن

تـو بگو من به تـو مشتاق ترم یا تـو به من



فاضل نظری

 





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/٢/٢۱ | ٢:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی ست

این آتش از هر سر که برخیزد تماشایی ست

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد

تنها دوای درد عشق ناشکیبایی ست

زیبای من! روزی که رفتی با خودم گفتم

چیزی که دیگر برنخواهدگشت زیبایی ست

راز مرا از چشمهایم می توان فهمید

این گریه های ناگهان از ترس رسوایی ست

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری

تمرین برای روزهایی که نمی آیی ست

شاید فقط عاشق بداند «او» چرا تنهاست:

کامل ترین معنا برای عشق تنهایی ست


فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ | ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطرۀ آبم که در اندیشۀ دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی ست

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

 

فاضل نظری

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٩/۱۳ | ۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

انگار که یک کوه ، سفر کرده از این دشت

آنقدر که خالی شده ، بعد از تو جهانم ...

فاضل نظری

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٧/۱٧ | ٥:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آب طلب نکرده ، همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

فاضل نظری

خیلی دردناکه.......

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/۱٤ | ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا

از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است



فاضل نظری

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٤ | ٦:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

در قنوتـــم ز خدا «عقـل» طلب مــــی کردم

«عشق» اما خبر از گوشه ی محراب گرفت ...



فاضل نظری

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٢٧ | ٧:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()


تو از کی عاشقی؟

این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،

مدت هاست

 

فاضل نظری

 





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱ | ٦:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفت تا کی صبر باید کرد؟

گفتم چاره چیست؟!

دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده است...

 

فاضل نظری

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٢ | ٦:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است!!!

 

فاضل نظری

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٩ | ٢:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بگــیر از من این هـردو فرمانده را
"دل عاشق" و "عقل درمانده" را

اگر عشق با ماست ؛ این عقل چیست ؟
بکُش! هم پــدر هم پــدر خوانده را


تو کاری کن ای مـرگ ! اکنون که خلق
نخــواهند مهمان ناخوانده را

در آغــوش خود "بار دیـگر" بگیر
من این مـوج از هر طرف رانده را

شب عاشـقی رفت و گم کرده ام
در ِ شیشه ی عطر وامانده را ...



فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢۱ | ٧:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن

به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن

دل از اعماق دریای صدف‌های تهی بردار

همین‌جا در کویر خویش مروارید پیدا کن

چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم

نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن

من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می‌آید

به «آه عشق» کاری برتر از اعجاز عیسا کن

خطر کن! زندگی بی او چه فرقی می‌کند با مرگ

به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن


فاضل نظری

 

مدرسه ای در افغانستان



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۸ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست

دلبری خوب است، اما دلربایــــی بهتر است...



فاضل نظری

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٩ | ٥:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست

یوسف عوض شده ست، زلیخا عوض شده ست

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سالهاست که فتوا عوض شده ست

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم...

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده ست

آن با وفا کبوتر که جلدی پر کشید

اکنون به خانه آمده اما عوض شده ست

حق داشتی مرا نشناسی، به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست


فاضل نظری

 

 

بیایید کودکانمان را مهدوی و عاشورایی تربیت کنیم نه غربزده و تجملگرا



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٧ | ٧:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آنچه را عقل به یک عمر به دست آوردست

دل به یک لحظه کوتاه به هم میریزد



فاضل نظری

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٢ | ٦:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟


هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

«تنهایی و رسوایی» ، «بی مهری و آزار»
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی

 

فاضل نظری



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٩ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را


خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را

کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را؟

نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را

چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را


فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٠ | ٩:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد



فاضل نظری

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٢ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفتم به هیچ کس دل خود را نمی دهم

اما دلم برای همان هیچ کس گرفت



فاضل نظری



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢۸ | ۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 

کـــی بـــــه انداختن

سنگ پیاپـی در آب


ماه را می شود از

حافظه ی آب گرفت؟!


فاضل نظری

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢٤ | ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است


عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است.


فاضل نظری

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢ | ۱:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٥ | ٩:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی

شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی


شاید از آن پس بود که احساس می کردم

در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی


شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم

هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی


از کودکی دیوانه بودم ، مادرم می گفت

از شانه ام می چیده است هر روز شب بویی


نام تو را می کند روی میزها هر وقت

در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی


بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است

بیچاره تر ، شیری که صید چشم آهویی


اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم

اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی


آئینه خیلی هم نباید راستگو باشد

من مایه رنج تو هستم، راست می گویی ...


فاضل نظری 




تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٥ | ۸:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ