ما گنهکاریم، آری، جُرم ما هم عاشقی است

آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست، کیست؟

 

قیصر امین پور

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۳٠ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زندگی بی عشق گر باشد

لبی بی خنده است

بر لب بی خنده باید

جای خندیدن گریست!



قیصر امین پور

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۳ | ٥:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

غنچه با دل گرفته گفت :

زندگی ،  لب زخنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است .

گل به خنده گفت :

زندگی شکفتن است ،

با زبان سبز راز گفتن است .

گفت و گوی غنچه و گل ، از درون باغچه

باز هم به گوش میرسد

تو چه فکر می کنی ؟

راستی کدام یک درست گفته اند ؟

من که فکر می کنم

گل به راز زندگی اشاره کرده است

هر چه باشد او گل است

گل ، یکی دو پیرهن

بیشتر ز غنچه پاره کرده است .

قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢۸ | ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟


گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟


 قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٥ | ٤:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟

بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است...

به بی‌عادتی کاش عادت کنیم

چه اشکال دارد پس از هر نماز

دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

به هنگام نیّت برای نماز

به آلاله‌ها قصد قربت کنیم

چه اشکال دارد که در هر قنوت

دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

چه اشکال دارد در آیینه‌ها

جمال خدا را زیارت کنیم؟

مگر موج دریا ز دریا جداست

چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟

پراکندگی حاصل کثرت است

بیایید تمرین وحدت کنیم

«وجود» تو چون عین «ماهیت» است

چرا باز بحث «اصالت» کنیم؟

اگر عشق خود علت اصلی است

چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟

بیا جیب احساس و اندیشه را

پر از نقل مهر و محبت کنیم

پر از گلشن راز، از عقل سرخ

پر از کیمیای سعادت کنیم

بیایید تا عینِ عین القضات

میان دل و دین قضاوت کنیم

اگر سنت اوست نوآوری

نگاهی هم از نو به سنت کنیم

مگو کهنه شد رسم عهد الست

بیایید تجدید بیعت کنیم

برادر چه شد رسم اخوانیه؟

بیا یاد عهد اخوت کنیم

بگو قافیه سست یا نادرست

همین بس که ما ساده صحبت کنیم

خدایا دلی آفتابی بده

که از باغ گل‌ها حمایت کنیم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت:

«بیا عاشقی را رعایت کنیم»


قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٧ | ۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

قطار مى رود

تو مى روى

تمام ایستگاه مى رود

و من چقدر ساده ام

که سال هاى سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده هاى ایستگاه رفته

تکیه داده ام



قیصر امین پور



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٦ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زنده بودن، سرودن بهانه

هرچه جز با تو بودن بهانه

ذکر نام تو یعنی تنفس

عاشقانه سرودن بهانه

خواب یعنی تو را خوب دیدن

پلک بستن ،گشودن بهانه

گریه هم مثل باران ضروری است

غصه از دل زدودن بهانه

دم به دم فال حافظ گرفتن

بخت را آزمودن بهانه

شعر دعوی، سرودن دروغین

زندگی عذر، بودن بهانه

 

قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٦ | ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

همه حرف دلم با تو همین است که دوست...

چه کنم؟... حرف دلم را بزنم یا نزنم؟...

گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما

کــــو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟...



قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٤ | ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سراپا اگر زرد پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی ، لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم

اگر خون دل بود ، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است ، آورده ایم

اگر داغ شرط است ، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !

اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !

گواهی بخواهید ، اینک گواه :

همین زخمهایی که نشمرده ایم !

دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم



قیصر امین پور



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱٧ | ٩:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ای که خط‌خوردگی دفتر مشقم از توست !

تو بگو !

من کجا حق دارم

مشق‌هایم را

روی کاغذهای باطله با خود ببرم‌؟

می‌روم

دفتر پاکنویسی بخرم

زندگی را باید

از سر سطر نوشت !


قیصر امین پور

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٠ | ٧:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آدم ها مثل کتاب ها هستند

بعضی از آدم ها جلد ضخیم دارند

و بعضی نازک

بعضی از آدم ها ترجمه شده اند

و بعضی صفحات رنگی دارند

بعضی از آدم ها تیتر دارند، فهرست دارند

و روی پیشانی شان نوشته شده است:

حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است

بعضی بعد از فروش پس گرفته نمی شوند

بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت

بعضی از آدم ها نمایشنامه اند

و در چندین پرده نوشته می شوند

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند

بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند

بعضی آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم

بعضی ها را هم نباید خواند...



قیصر امین پور



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٦ | ٦:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی؛ بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را؛ روز وشب تکرارکردن

خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین؛ پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین؛ آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته؛ چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته؛ خسته از چشم انتظاری

صندلیهای خمیده؛ میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده؛ گریه های اختیاری

عصر جدولهای خالی؛ پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی؛ نیمکتهای خماری

رونوشت روزها را؛ روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی؛ جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را؛ با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی؛ باد خواهد برد باری

روی میز خالی من؛ صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها؛ نامی از ما یادگاری

                                                       قیصر امین پور




تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۸ | ۱:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

 شعری زیبا از قیصر امین پور

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را 

 می‌جویمت چنان که لب تشنه آب را

 

 محو توام چنان که ستاره به چشم صبح

 یا شبنم سپیده‌ دمان آفتاب را

 

بی‌تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

 

  بایسته‌ای چنان که تپیدن برای دل

 یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

 

  حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت 

 چونانکه التهاب بیابان سراب را

 

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

 با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را




تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢۱ | ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پیش بیا ، پیش بیا ، پیشتر

تا که بگویم غم دل بیشتر

دوست ترت دارم از هر چه دوست

ای تو به من از خود من خویشتر

دوست تر از آنکه بگویم چقدر

بیشتر از بیشتر از بیشتر

داغ تو را از همه داراترم

درد تو را از همه درویش تر

هیچ نریزد به جز از نام تو

بر رگ من گر بزنی نیشتر

فوت و فن عشق به شعرم ببخش

تا نشود قافیه اندیش تر

 

 

قیصر امین پور

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ٧:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ