زن هر چقدر هم که بزرگ شود؛

همسر شود؛

مادر شود؛

مادربزرگ شود...

درونش هنوز هم "دختری" کوچک چشم انتظار است؛

انتظار می کشد برای لوس شدن،

محبت دیدن،

دستی می خواهد برای نوازش،

و چشمی برای ستایش...

مهم نیست چند ساله شدی؛

زن که باشی،

دنیای درونت همیشه صورتی ست!

 

از ؟؟

 

بی بی رباب - عکس از فرهاد صفری



تاريخ : ۱۳٩٥/٩/٢٤ | ۱:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

از پیرمردی پرسیدند

عشق چیست؟؟

گفت:

همان که

محبتش مرا پیر کرد ...

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٦/۱۳ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

کم کم این تاب و تب عشق زسر می افتد

قافله از ره و وادی زخطر می افتد


کوچه ی عشق که سرهای رقیبان بشکست

در غم بی کسی از شوق گذر می افتد


هم به تن جامه ی احرام کند زلف سیه

هم به افسون بتان رمی جمر می افتد


تکیه بر تخت زند عقل فراموش شده

دولت عشق به یک توطئه بر می افتد


خَم شود قامت و پاییز شود گونه ی سرخ

عقرب از دامن پُر مهر قمر می افتد


لشکر دل نشود یاغی چشمان سیه

که کلاه سر و شمشیر کمر می افتد


رسم ایام چنین است که بعد از گذری

ارث شیرین پدر سوی پسر می افتد


خالی ازرهرو عاشق نشود ساحت عشق

گرچه غم بردل و خونی به جگر می افتد

 

مرتضی برخورداری

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٢ | ٧:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هنوز در دنیای من

دست های گرم تو

بهترین اتفاق ِکودکی ست

و تا امروز ،حضورت

یک نفس ِعمیق

یک اطمینان ِبی هراس

یک سایه ی ِامن ِدوست داشتنی ست

هزار دفتر بنویسم

از غریبی

تا تو هستی

تنهایی بی معنی ست ...


                                                        نیلوفرثانی

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٢/٢ | ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بهترینها تقدیم به لطافت وسپیدی دلت

که آب زلالی را از تو میگیرد

ومن ، با عشق تو  نفس می کشم

عاطفه ، بی حضور تو گنگ است مادر...

روزت مبارک مادرم

 




تاريخ : ۱۳٩٥/۱/۱۱ | ۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

سرم را نه ظلم می تواند خم کند،

نه مرگ،

نه ترس!

سرم فقط برای بوسیدن دست های تو

خم می شود...


ناظم حکمت

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱/۱٠ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

بیرون ز تو نیست آنچه می خواسته ام

فهرست تــمــــــــــام آرزو های منـــی


شفیعی کدکنی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱۸ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

هوای هم را داشتن

نه ابر می خواهد، نه باران،

نه یک بعد از ظهر پاییزی ...

فقط کافیست حواسمان به هم باشد ...

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱٩ | ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مرد می خواهد تنها باشد و مشکلش را خودش حل کند.

زن همدرد می خواهد و نمی خواهد تنها باشد.

مرد می خواهد از نظر همسرش قهرمان باشد.

زن می خواهد شوهرش بداند که به او تکیه کرده است.

مرد از وقت گذراندن بیش از حد همسرش با فرزندان حسودی می کند.

زن از وقت گذرانی همسرش با بچه ها لذت می برد.

مرد گمان می کند اگر یک بار گفت «دوستت دارم»

این برای همیشه در خاطر زن می ماند.

زن نیاز دارد که «دوستت دارم» به هر دلیلی تکرار شود.

مرد نیاز به دادن عشق دارد.

زن نیاز به دریافت کردن عشق دارد.

مرد عاشق دیدن خوشحالی زن است.

زن با دیدن خوشحالی زیاد مرد به تفّکر فرو می رود.

مرد دوست دارد تشویق بشود و زن دوست دارد حمایت بشود.

مرد نیاز به فضا دارد و زن نیاز به نزدیک شدن.

ناراحتی زن احساس مفید نبودن به مرد می دهد.

ناراحتی مرد به زن احساس دوست نداشته شدن می دهد.

مرد در سکوت فکر می کند و فقط جملات ضروری را بیان می کند.

زن با صدای بلند تمامی افکارش را بیان می کند ...

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۳٠ | ٢:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
پدر؛ تکیه گاهی ست که بهشت زیر پایش نیست ...
 
اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛
 
و با وجود همه ی مشکلات، به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی
 
که اگر بدانی …
 
چه کسی، کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار
 
به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛
 
«پدرت» را می پرستیدی …
 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱٢ | ٧:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

زندگی بار گرانی ست که بر پشت پریشانی توست!

کار آسانی نیست

نان درآوردن و غم خوردن و عاشق بودن ...



مجتبی کاشانی

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱۱ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

دستانش از فشار زیاد کار زبر و زمخت شده اند

دلش نمی آید دست نوازش بر سر و صورت ظریف کودکانش بکشد

همه فکر می کنند احساس ندارد.

ولی هیچ کس نمی تواند شرافت او را وصف کند.

او یک کارگر است...

او یک پدر است.

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱۱ | ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()


خوشبختی یعنی اینکه :

قلب پدر و مادرت بتپد...

پدرم  روزت  مبارک

 




تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱٠ | ٩:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

آسانتر ...

نگاهم کن ...!

دلم ...

تا " عشق " ...

بیشتر نخوانده است ...!!

 

عباس رزاقی

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٤ | ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ز طرح و نقشه عالم

هدف طلوع تو بود

هدف تو بودی و عالم بهانه بود.....

مادرم می گفت ، بهانه آفرینش جز وجود نازنین پنچ تن آل عبا نبوده

حالا خوشحالم که به یمن ولادت بانو فاطمه زهرا

روزی داریم پر از شادی و مهربانی

میلاد ، بانوی دو عالم هستی مبارک

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٠ | ٧:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد

داغ دید، از من و تبخیر شد و حرف نزد

شب به شب منتظرم بودُ دلش پر آشوب

شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد

غصه میخورد که من حال خرابی دارم

از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد

وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند

خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد

 صورتِ پر شده از چین و چروکش یعنی ...

مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٠ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پدر سه نقطه دارد...

پسر سه نقطه دارد...

دختر هم سه نقطه دارد...

اما مادر هیچ نقطه ای ندارد،

چون که نقطه نقطه ی وجودش را وقف خانواده اش کرده است.

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٠ | ٦:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وقتی به جای کلاغ در آن بازی کودکانه، گفتم: مامان پـر،

خندیدی و گفتی: «من که پر ندارم»

بزرگتر که شدم فهمیدم، تو هم پر داشتی ...

به یاد مادرهای عزیزی که دیگه پیشمون نیستن ...





تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٠ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﻰ .....

ﺩﻭﻧﻪ ﻯ ﺍﻟﻤﺎﺳﻰ .....

ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻧﻰ .....

ﺑﺎﺭﺵ ﻟﺮﺯﺍﻧﻰ .....

ﺧﻴﺴﻰ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻯ ﺳﺮﺥ .....

ﺩﺭ ﺗﻤﻨﺎﻯ ﻧﮕﺎﻫﻰ ﺍﻣﻴﺨﺖ !!!!.....

ﺗﻮ ﺑﺪﺍﻥ ﺩﺳﺖ " ﺯﻧﻰ " ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺍﺳﺖ .....

ﺷﺎﻫﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﻳﻦ " ﺯﻥ "

ﺧﺎﻟﻖ ﻫﺮ ﻏﺰﻝ ﻭ ﺷﺎﺩﻯ ﻭ ﻋﺸﻖ .....

ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﻴﺒﺎﻟﺪ .....

ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﻗﺶ ، ﻋﺸﻖ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ ﺭﺍ .....

ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ " ﺯﻥ " ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﻣﻮﺧﺖ ....

تقدیم به مادران  سرزمینم

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٠ | ٦:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٠ | ٦:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

قبل ترها فقط چشم هایت را دوست داشتم

حالا چین و چروک های کنارشان را هم دوست دارم

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱۸ | ٦:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

ﮐﺎﺵ ﻣﺮﮐﺰ ﺍﻫﺪﺍﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ…

ﺁﻧــــﮕﺎﻩ ﺗﻤــــــــــﺎﻡِ ﺟﻮﺍﻧــــﯽ ﺍَﻡ ﺭﺍ ﺍﻫـــﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻧــــــﯽ ﮐــِه

ﺗﻤــــــﺎﻡِ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍَﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯼ ﻣـــــَـــﻦ ﮔﺬﺍﺷﺖ .



ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍَﻡ "ﻣـــــــﺎﺩﺭ"

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱۸ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

مادرم

قرار تمام بی قراری هایم

 زیباترین شعر زندگی ام

مادرم

حدیث عشق و عاشقیم

داستان بی تکرار مهربانی

و  لبخند خدا در زمین

ای

بهانه آفرینشم

 دوستت دارم ..

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٧ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

وقتی عشق خواهر برادری گل میکنه و

خواهر دست برادرش رو ، تو شکم مادر انقده محکم چسبیده

که مادر نمی تونه زایمان طبیعی داشته باشه و

مجبور به عمل سزارین میشه

و یه تولد زیبا شکل می گیره و دوباره زنده باد مادر ....

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٦ | ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()

پیـــــرمردی موبایلشو بـرد تعمیر کنه . . .

بـعداز مدتی آقایی که موبایل تعمیر میکرد گفـت :

موبایلت سالمه پدرجـان ، چیزیش نیست …

پیـــــرمرد با صدای غمگین گفت : پس چـرا بـچه هام زنگ نمیزنن؟؟

حواسمون به پدر و مادر هامون باشه اونا فقط احترام و محبت میخوان....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳٠ | ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پـــــــــــو یا | نظرات ()
  • فروش بک لینک
  • قالب وبلاگ