سواد خواندن و نوشتن

آسانتر ...

نگاهم کن ...!

دلم ...

تا " عشق " ...

بیشتر نخوانده است ...!!

 

عباس رزاقی

 


/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنسوی دلتنگی

سلام وبتون مطالبای زیبایی داشت.. شما لینک شدید... دوست داشتیدمنم لینک کنید

آنسوی دلتنگی

[لبخند]

همسفر جاده دلتنگی

نیینى باغبان چون گل بکارد چه مایه غم خورد تا گل بر آرد به روز و شب بود بى صبر و بى خواب گهى پیراید او را گه دهد آب گهى از بهر او خوابش رمیده گهى خارش به دست اندر خلیده به امید آن همه تیمار بیند که تا روزى برو گل بار بیند «فخرالدین اسعد گرگانی»

همسفر جاده دلتنگی

در این دنیا كه مردانش؛ عصا از كور می دزدند من از خوش باوری اینجا؛ محبت جستجو کردم ...

همسفر جاده دلتنگی

دوره گردی در خیابان ها محبت می فروخت گویا او هم بساط خویش را برچیده است «سید عباس سجادی»

همسفر جاده دلتنگی

در ديارى كه در او نيست كسى يار كسـى كــاش يارب كه نيفـتد به كسى كار كسى «شهریار»

همسفر جاده دلتنگی

ديريست گاليا! در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان! دیگر ز من ترانه ی شوريدگی مخواه! دیر است گاليا! به ره افتاد کاروان ... «هوشنگ ابتهاج»

مهمان

لایک[گل][گل]