قرار عاشقی

قرارمان

فصل انگور

شراب که شدم بیا

توجام بیاور

و من جان



رحمان عباسی

 

/ 14 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحید53

می بخور و غم زمانه ببر از یاد

ناشناس ...

قرارمان فصل انگور شراب که شدم بیا تو جام بیاور من جان جام را خالی از جان کن هراسی نیست... فقط تو خوش باش همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... همین مرا کافیست... [گل]

فرهاد

سلام به به چه فصلي چه ميوه اي چه نتيجه اي خيلي زيبا بود مرسي[گل] دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی? گرفته است... آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری? بارانی است... قلبم انگار به اندازه سردترین روزهای زمستانی، یخ زده است... اما وجودم در کوره داغ تابستانی می سوزد... چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من......!!!! [گل]

بهار

ما،درپیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر ،ز لذت شرب مدام ما

الما

من مست و شیدایم مرا بگذار و بگذر گر زشت و زیبایم مرا بگذار و بگذر پیچیده در هفت آسمان افسانه ما رسوای رسوایم مرا بگذار و بگذر من هفت اقلیم زمین را گریه کردم چون موج دریایم مرا بگذار و بگذر در هفت شهر عشق هم راهم ندادند گفتند ترسایم مرا بگذار و بگذر در هفت اقیانوس من آتش فکندم آتش سراپایم مرا بگذار و بگذر از هفت ملت گفتی آزاد است و بستی زنجیر در پایم مرا بگذار و بگذر بگذار تا در سینه تنگم بماند آشفتگیهایم مرا بگذار و بگذر من بی نصیبم از بهشت آرزوها همدست حوایم مرا بگذار و بگذر محمد غلامی آبان 88

ترمه

در رندگی مهم نیست به کجا می رویم، مهم آن است که با چه کسی سفر میکنید

مات خدا

یک جمله زیبا از طرف خدا : “قبل از خواب دیگران را ببخش و من قبل از اینکه بیدار شوید ، شما را بخشیده ام” . . .

مات خدا

بی معرفتی ام را ببخش،یادت همیشه در خاطرم هست