تو را تنها گزیدم

من از عالم تو را تنها گزینم

روا داری که من غمگین نشینم

دل من چون قلم اندر کف توست

ز توست ار شادمان وگر حزینم

بجز آنچ تو خواهی من چه باشم

بجز آنچ نمایی من چه بینم

گه از من خار رویانی گهی گل

گهی گل بویم و گه خار چینم

مرا تو چون چنان داری چنانم

مرا تو چون چنین خواهی چنینم

در آن خمی که دل را رنگ بخشی

چه باشم من چه باشد مهر و کینم

تو بودی اول و آخر تو باشی

تو به کن آخرم از اولینم

چو تو پنهان شوی از اهل کفرم

چو تو پیدا شوی از اهل دینم

بجز چیزی که دادی من چه دارم

چه می جویی ز جیب و آستینم

/ 21 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر جاده دلتنگی

کسی که نگاهت را نفهمید ... توضیح های طولانی ات را هم نخواهد فهمید ...

همسفر جاده دلتنگی

دلیل سرگیجه هایم چرخش زمین نیست.چرخش 180 درجه آدمهاست!

همسفر جاده دلتنگی

قندیل! تندیس قطره هایی است که تسلیم جاذبه نشدند. «تسلیم رنج های زمین نشو» صبور، استوار و قدرتمند باش ....

همسفر جاده دلتنگی

تمامی مزرعه، کافی صدایش می زدند گل آفتابگردان کوچکی را که عاشق باران شده بود ...

همسفر جاده دلتنگی

بعضی آدم ها از دور برق می زنن اما وقتی میان جلو، می بینی به خاطرِ خورده شیشه هاشون بوده!!!

همسفر جاده دلتنگی

کدامین چشمه سمی شد که آب از آب می ترسد؟ که حتی ذهن ماهیگیر از قلاب می ترسد ... گرفته دامن شب را غباری آنچنان بر هم که پلک از چشم و چشم از خواب می ترسد ...

همسفر جاده دلتنگی

تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

همسفر جاده دلتنگی

تند رفت کودکی های من با آن دوچرخه ی قراضه اش که همیشه ی خدا پنچر بود ...

همسفر جاده دلتنگی

اگه خورشید قدر خوبی هاتو ندونست؛ ناراحت نشو، از پشت کوه اومده، حالیش نیست! ما که حالیمونه ...!

همسفر جاده دلتنگی

اي عكس جوانی ز تو دلگير شدم از ديدن لبخند تو من سير شدم لبخند مليح تو چه معنادار است يعنی تو جوانتری و من پير شدم