مادری چشم به راه

دل من ، پشت سرت

کاسه آبی  شد و ریخت

 

/ 18 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساجده

[گل]من عيسي نامي را ميشناسم که ده بيمار را در يک روز شفا داد و تنها يکي سپاسش گفت! من خدايي ميشناسم كه ابر رحمتش بر زمين و زمان باريده؛ولی يکي سپاسش مي گويد و هزاران نفر کفر! پس مپندار بهتر از آنچه عيسي و خدايش را سپاس گفتند از تو براي مهربانيت قدرداني ميکنند! پس از ناسپاسي هايشان مرنج و در شاد کردن دلهايشان بکوش که اين روح توست كه با مهرباني آرام ميگيرد تو به پاس زيبايي عشق ، عشق بورز و جاودانه باش♥ [گل]

ساجده

فراموش نكنيد كه اگر با عشق به سوي انجام كاري برويد، نه از آن كار خسته مي‌شويد و نه احساس رنج و افسردگي خواهيد كرد. ((استيو چندلر)) [گل]

رهاناز

دوست من … این روزها هوا پر شده از آرزوهای خوب ، که برایت به بادها سپرده ام . کاش پنجره ات باز باشد…

محدثه

عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک عشق یعنی یه شهید بالبای تشنه سینه چاک امیدوارم خداوند کمکت کنه تاهروز بهش نزدیک تر بشی

همسفر جاده دلتنگی

درد را بـا جـان پـذیـراییــم و بـا غـم هـا خوشیــم قالـیِ کـرمــان کــه بـاشـی می خـوری "پـــا" بیشتـــر ...

همسفر جاده دلتنگی

این روزها در دل من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند! دیگر بره نمی درند! به نی چوپان دل می‌ سپارند و گریه می کنند ...! «حسین پناهی»

همسفر جاده دلتنگی

ما نه آنيم كه در بازی تكراری اين چرخ و فلک هر كه از ديده مان رفت ز خاطر ببريم ...