طاق بستان

شیرین بهانه بود !

فرهاد تیشه می زد تا نشنود صدای

مردمانی را که در گوشش زمزمه می کردند

دوستت ندارد.....

 

نمایی از طاق بستان کرمانشاه

/ 15 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
laya

در خیالات خودمـ در زیر بارانی که نیستـ می رسم با تو به خانهـ از خیابانی که نیستـ....

laya

تنهایی یعنی؛ عبور می کنم هر روز از کنار نیمکت های خالیه پارک…. طوری که انگار کسی در نیمکت های آخرین انتظارم را میکشد و به انجا که میرسم باید وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام..

laya

دلـــم شکـــست....؟! عــــیـبی نـــدارد.... شکستنی است دیگر... می شکــــند...!!! اصلا فدای سرت ... قضــا وبلا بـود ... از سرت دور شد...! اشکم بی امان می ریزد..؟! مهــــم نیــست... آب روشنی است... خانه ات تا ابد روشن باد...

ریحانه

زیبا بودند آقا پوریا[لبخند][گل]

دریا

وای چه پست زیبایی عالی بود

یــــــاســـــــــ

خدایا دلم به حضورت قرص است دلم به دستگیریت ایمان دارد گرمایت انجماد باورم را آب خواهد کرد… بر من بتاب….دلم را روشن تر کن….

رها راد

حلاج شهرم . كسي نميداند كه زبانم چيست ؟ كه دردم چيست ؟ كه عشقم چيست ؟ كه دينم چيست ؟ كه زندگيم چيست ؟ كه جنونم چيست ؟ كه فغانم چيست ؟ كه سكوتم چيست ؟

همسفر جاده دلتنگی

فقط باران که نیست ... برف و تگرگ و باد و آفتاب هم برای خالی شدن بغض آسمان است ... مثل من که می خندم گاهی ...