چندیست گه سردم شده

ای بکرترین برکه! هلا سوره ی صافی !

پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی !


داغی بزن از بوسه به پیشانی سردم

بدنام که هستیم به اندازه‌ی کافی


تلخینه‌ی آمیخته با هر سخنت را

صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی !


با یافتن چشم تو آرام گرفتم

چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی


چندی‌ست که سردم شده دور از دم گرمت

بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی ...

 علیرضا بدیع

 

/ 7 نظر / 22 بازدید
رضا داداشی

شیر کمر شکسته را از مردن باکی نیست، تمام ترسش از آن است که کفتارها بر جنازه اش جشن میگیرند، و آنان که بی خبر از مرگش هستند قدرت کفتارها را میستایند

ارمغان

عاشق نشدي زاهد، ديوانه چه ميداني؟ در شعله نرقصيدي، پروانه چه ميداني؟ لبريز مي غمها، شد ساغر جان من خنديدي و بگذشتي، پيمانه چه ميداني؟ يك سلسله ديوانه، افسون نگاه او اي غافل از آن جادو، افسانه چه ميداني؟ من مست مي عشقم، بس توبه كه بشكستم راهم مزن اي عابد، ميخانه چه ميداني؟ عاشق شو و مستي كن، ترك همه هستي كن اي بت نپرستيده، بتخانه چه ميداني؟ تو سنگ سيه بوسي، من چشم سياهي را مقصود يكي باشد، بيگانه چه ميداني؟ دستار گروگان ده، در پاي بتي جان ده اما تو ز جان غافل، جانانه چه ميداني؟ ضايع چه كني شب را، لب ذاكر و دل غافل تو ره به خدا بردن، مستانه چه ميداني؟ مولانا

ارمغان

پست زیبایی... خسته نباشید اقا پویا ... [دست]

انسان

[دست][دست][دست]

مات خدا

اتوبان ها چه میفهمند از اندوه آدمی تنها در حجم یک ماشین... که فشار پایش روی پدال گاز بستگی به شدت بغض گلویش دارد...!

مات خدا

شاید ایـن دنیا بــا عـشـق بهشت نشود... ولی شک ندارم بی عـشـق جهنم است...