سقای تشنه لب

آبها جمله سرازیر خجالت بودند

که نخورد آب و

لب رود به زانو بنشست .....



/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شعیب

سلام همیشه سخت هارا می خواهیم؛ پر رنگها را می بینیم؛ و صداهای بلند را می شنویم.غافل از اینکه خوب ها آسان می آیند؛ بی رنگ می مانند؛وبی صدا می روند

مسافر

شرح شرحه شرحه شدن عشق در اجتهاد شریح آنروز که خون خدا را مباح میکرد و اوج منزلت ری که جای بهشت نشست در نگاه پسر سعد عاشورا فریادی رسا از حلقوم بریده تاریخ خطبه خطبه اشک بر گونه های خشک وارثان آب عاشورا

مسافر

. در سوگ حسین سالها می گرییم در تاسوعا عاشورا می گرییم او گریه کند به حال ما حق دارد من در عجبم که ما چرا می گرییم … .

گل پامچال

کربلا عصاره ی بهشت است و عاشورا آبروی عشق... اگر کربلا نبود... سلام،عزاداريهايتان قبول[گل]

شبنمکده

درود قبول باشه

جهان پاک

درود بر ابا عبدالله حسین و یاران با وفایش[گل]

مريم

نگاهش کهکشان را تاب می داد شب تاریک را مهتاب می داد اگر یک دست در تن داشت عباس تمام کربلا را آب می داد “یا دست گیر بی دست مدد”

دریا

[ناراحت][ناراحت][ناراحت]