غزلی تازه دم

دیدی بعضی وقتا ، یهویی هوس چایی می کنی

یه کلبه تو یه جنگل دور

یه دوتا استکان کمر باریک،  تو یه سینی قلمزنی شده

یه صدای شر شر آب

و یه نگاه مهربون

 

 

/ 46 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلپری

کاش می شد آدم ها رو مثل اسکناس جلوی نور گرفت و واقعی هاشو تشخیص داد ...

khodai

[تایید][دست][دست] [تایید][دست][دست]

ali

اگر همراه با هر دعایی که میکردم، قدمی بر میداشتم.. اکنون کنار خدا ایستاده بودم

آوا

بعد چایی چی می چسبه اینکه کفشات رو در بیاری و تو جنگل راه بری گوش بدی به صدای آب و صدای پرنده ها و صدای جیرجیرکها که خودش یه سمفونی خدایی هست ۰بعدش بری کنار همون رود بشینی و پاهات رو تو آب بزاری و چشات رو ببندی و این لحظه رو با تموم وجودت ببلعی

fatemeh

راز شادی در لذت بردن از چیزهای ساده است....[گل]

رها

وبلاگت عالیه و آموزنده.

صحر

خیلی خوبه

آوا

خوب

sadaf

سلام وبت عالیه خوش حال میشم ب منم سر بزنی[لبخند]