بهار در راه است ...

دیدم که شهر

پر از عطر مریم است

گفتند باز،

روسریت را تکانده ای !

 

حامد عسگری

 

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر کوچولو

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای از آسمان فاصله نازل نمی‌شود خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی ز پنجره داخل نمی‌شود؟ می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود تا نیستی تمام غزل‌ها معلق‌اند این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود زنده‌یاد نجمه زارع[گل]

ســــــاز زندگــــــی

در آن نفس که بميرم در آرزوی تو باشم بدان اميد دهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قيامت که سر ز خاک برآرم به گفتگوی تو خيزم، به جستجوی تو باشم به مجمعی که درآيند شاهدان دو عالم نظر به سوی تو دارم، غلام روی تو باشم به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم ز خواب عاقبت آگه، به بوی موی تو باشم ** حديث روضه نگويم، گل بهشت نبويم جمال حور نجويم، دوان به سوی تو باشم می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم هزار باديه سهلست با وجود تو رفتن وگر خلاف کنم سعديا به سوی تو باشم.. بسیار زیبا[گل]

آسمانها

سلام ما آرزومونه که آدمها با هم مشکل نداشته باشند ممنون از حضور سبزتان

دریا

بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد.

دریا

بهار، ره آورد تفاهم زمین و آسمان است. بهار، محصول یگانگی است.

دریا

باز کن پنجره را که بهاران آمد که شکفته گل سرخ به گلستان آمد[گل]

ترمه

این دیگر چه معمایی است که هیچکس مرا درک نمیکند ولی همگان مرا می پذیرند(انیشتین)

و خدایی که دراین نزدیکیست

چه قشنگ بود....

همسفر جاده دلتنگی

بعضی از پنجره ها به باغ باز می شود بعضی از پنجره ها به دیوار مرا به کدام پنجره می خوانی؟ «قدسی قاضی نور»