صادقانه

ببخشید این متن ، شعر نیست ولی از نظرمن زیبا بود

قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود.

معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.

وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.

چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.....

وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛

روی همه کاغذها نوشته شده بود: حسن حسن...



"مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را ازیادنبریم..."

/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدای دوست

سلام.وقت بخیر دلم برای حضور غیاب مدرسه تنگ شده انگار برای یکی مهم بود که ما باشیم یا نباشیم.. [گل]

شادی

راستی یکی از دغدغه های دوران کودکی من این بود که "نخ" وسط نبات چی کار می کنه آخه؟!

یک رهگذر

عشق را در هم آغوشی گل و خاک سالهاست نظاره گرم...

همسفر جاده دلتنگی

زندگی رویش یک حادثه نیست زندگی رهگذر تجربه هاست تکه ابریست به پهنای غروب آسمانی ست به زیبایی مه زندگانی چو گل نسترن است باید از چشمه جان آبش داد زندگی مال من است خوب و بد بودن آن عملی از من و ماست ...

همسفر جاده دلتنگی

اشک ها کلماتی هستند که به زبان آوردن آنها بسیار سخت است ... گریه ی هر کس به این معنا نیست که او ضعیف است به این معناست که او یک قلب دارد ...

همسفر جاده دلتنگی

چه حس قشنگی در وجود این بزرگ مردان کوچک بوده [گل][گل][گل] مطلب بسیار زیبایی بود ممنون [گل][گل][گل][گل]

سپیده

خدایا کمک کن انسانیت همیشه رواج داشته باشه [گل]

شاپرک

سلام آقای پویا با این پست قشنگتون اشک منو درآوردین.....[گل]