در خلوت نشسته

یکی را از علما پرسیدند که یکی با ماهروییست در خلوت نشسته

و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب،

هیچ باشد که به قوت پرهیزگاری ازو به سلامت بماند؟

گفت اگر از مه رویان به سلامت بماند از بدگویان نماند...

 

شاید پس کار خویشتن بنشستن            لیکن نتوان زبان مردم بستن

 

گلستان سعدی

 

/ 22 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الما

گر خواستن از دل باشد . . . اگر شور و خواهش باشد . . . با برق نگاهی هم . . . هویدای و آشکار باشد . . . دوست داشته باشی . . . می داند دوست داشتنت را . . !!!

گلسا

عالــــــــی بود جناب پویا [گل]

مریم

سلام به به چقدرزیبا[تایید][دست] ممنونم بابت حضورتون[لبخند]

ارمغان

عالیه..........[دست]

وحید53

در دروازه رو می شه بست اما در دهن مردم رو نمی شه

سيد

سلام امان از دست اين زبان [گل]

شاپرک

ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﻓﺖ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ.. ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﻮد. ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺍﻣﺸﺖ.. ﺩﻕ ﮐﻨﺪ، ﺍﯾﻦ ﺳﺰﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ… [گل]

گل پامچال

خاک قم گشته مقدس از جلال فاطمه / نور باران گشته این شهر از جمال فاطمه گر چه شهر قم شده گنجینه علم و ادب / قطره‌ای باشد ز دریای کمال فاطمه . . . سلام،ولادت حضرت معصومه (س)بر شما مبارک.[گل]

فرهاد

سلام پويا جان خيلي عالي بود واقعيت همينه والا[گل] نفس نمی کشــــــــد هــــــــوا قـــــــــدم نمی زند زمیـــــــن سکـــــــــوت میکنـــــد غزل بــــــــدون تـــــو یعنی همین ... [گل]