سرای مدرسه و ..

سرای مدرسه و بحث علم و طاق و رواق

چه سود چون دل،  دانا و چشم بینا نیست



حافظ

 

/ 19 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرنگیس

ازبيم و اميد عشق رنجورم ارامش جاودانه مي خواهم بر حسرت دل دگر نيفزايم اسايش بي كرانه مي خواهم پا برسردل نهاده مي گويم بگذشتن از ان ستيزه جو خوشتر يك بوسه زجام زهر بگرفتن از بوسه ي اتشين او خوشتر پنداشت اگر شبي بسر مستي در دامن عشق او سحر كردم شبهاي دگر كه رفته از عمرم دردامن ديگران بسر كردم ديگر نكنم ز روي ناداني قرباني عشق او غرورم را شايد كه چو بگذرم از او يابم ان گمشده ي شادي و سرورم را ان كس كه مرا نشاط ومستي داد ان كس كه مرا اميد وشادي بود هرجا كه نشست بي تأمل گويد:او يك زن ساده لوح عادي بود مي سوزم از اين دورويي و نيرنگ يكرنگي كودكانه مي خواهم اي مرگ از ان لبان خاموشت يك بوسه ي جاودانه مي خواهم عشقي كه تو را نثار ره كردم درسينه ي ديگري نخواهي يافت زان بوسه كه بر لبانت افشاندم سوزنده تر از ان نخواهي يافت در جست وجوي تو ونگاه تو، ديگر ندود نگاه بي تابم انديشه ي ان دوچشم رويايي هرگز نبرد زديدگان خوابم ديگر بهواي لحظه يي ديدار دنبال تو دربه در نمي گردم دنبال تو اي اميد بي حاصل ديوانه و بي خبر نمي گردم ... [گل]

فرنگیس

ازبيم و اميد عشق رنجورم ارامش جاودانه مي خواهم بر حسرت دل دگر نيفزايم اسايش بي كرانه مي خواهم پا برسردل نهاده مي گويم بگذشتن از ان ستيزه جو خوشتر يك بوسه زجام زهر بگرفتن از بوسه ي اتشين او خوشتر پنداشت اگر شبي بسر مستي در دامن عشق او سحر كردم شبهاي دگر كه رفته از عمرم دردامن ديگران بسر كردم ديگر نكنم ز روي ناداني قرباني عشق او غرورم را شايد كه چو بگذرم از او يابم ان گمشده ي شادي و سرورم را ان كس كه مرا نشاط ومستي داد ان كس كه مرا اميد وشادي بود هرجا كه نشست بي تأمل گويد:او يك زن ساده لوح عادي بود مي سوزم از اين دورويي و نيرنگ يكرنگي كودكانه مي خواهم اي مرگ از ان لبان خاموشت يك بوسه ي جاودانه مي خواهم عشقي كه تو را نثار ره كردم درسينه ي ديگري نخواهي يافت زان بوسه كه بر لبانت افشاندم سوزنده تر از ان نخواهي يافت در جست وجوي تو ونگاه تو، ديگر ندود نگاه بي تابم انديشه ي ان دوچشم رويايي هرگز نبرد زديدگان خوابم ديگر بهواي لحظه يي ديدار دنبال تو دربه در نمي گردم دنبال تو اي اميد بي حاصل ديوانه و بي خبر نمي گردم ... [گل]

دریا

مدرسه عشق در مجالی که برايم باقی است باز همراه شما مدرسه ای ميسازيم که در آن همواره اول صبح به زبانی ساده مهر تدريس کنند و بگويند خدا خالق زيبايی و سراينده عشق آفريننده ماست مهربانيست که ما را به نکويی دانايی زيبايی وبه خود می خواند .............................................................[گل]

دریا

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی در مکتب حقایق پیش ادیب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی خواب و خورت ز مرتبه ی خویش دور کرد آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد بِالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی غزل ....................................................[گل]

دریا

بر تو خوانم ز دفتر اخلاق آیتی در وفا و در بخشش هر که بِخرا شدت جگر به جفا همچو کانِ کریم زر بخشش کم مباش از درخت سایه فکن هر که سنگت زند ثمر بخشش ..........................................[گل]

الیسا

لینکت کردم مرسی از حضورت[گل]

الیسا

لینکت کردم مرسی از حضورت[گل]

الیسا

همیشه هم دنیا بد نیست !! گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش .. بهشتی میسازد از این دنیا برایت

پویا

زندگی به زیبایی مداد رنگی هاست. می توانی از شادترین رنگ ها شروع کنی : نگاه مهربانت رو صورتی کن با رنگ سبز اندیشه ات را زیبا کن به خاطرات قشنگت رنگ نارنجی بزن با رنگ آبی آسمان دلت را رنگ آمیزی کن با رنگ زرد قلب مهربانت را طلایی و درخشان کن مهربان، امروز را با کدام رنگ آغاز میکنی ؟!! انتخاب با توست … روزهایت سرشار از رنگهای زیبا و به یاد ماندنی