کوچه معشوقه

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود می گذرم



شهریار

 

امیر چخماق - یزد

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

• دلم گرفته از همه اون آدمایی که دست دوستی باهات دراز می کنند میگن پشتتیم غصه نخور اما میفهمی نصف مشکلات زندگیت از زمانی شروع شده که دست دوستیشون رو گرفتی

الیسا

تمام برگ های دفترم تمام شد قلمم به پایان رسید دستم سست شد چه سرمشقی دادی به من …؟ هنوز هم می نویسم : " دل دادن خطاست "

ترمه

منم زیبا ... که زیبا بنده ام را دوست می دارم ... تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید ... ترا در بیکران دنیای تنهایان ... رهایت من نخواهم کرد ... رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود ... تو غیر از من چه می جویی ..؟ تو با هر کس به غیر از من چه می گویی ..؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من .. خدایی خوب می دانم ...

الی

سلام روزتون بخیر، نماز روزه هاتون قبول ، ممنون بابت پیشنهادتون

وحید53

ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری

بهار

باخبرباش که دل میشکند دیوارش...

دریا

چقد اینجا محرم قشنگه

مات خدا

امروز تولدہ حضرت قاسمہ هیچ ڪس یادش نبود شرمندتم اقا جاڹ یتیم نوازیم فراموشموڹ شده...بمیرم برات که مثه بابات غریبی ........ تولدت مبارڪ شاهزاده دشٺ خوڹ.

انسان

[دست][هورا]

مات خدا

از اینکه به اطاقم بیایی و در را باز کنی هراس ندارم فقط قبل از آمدن تماس بگیر شاید کمی پیر شده باشم