واسه کسی بمیر که ..

از قدیم ندیما گفتن: واسه کسی بمیر که واست تب کنه!

قدیما چه پر توقع بودن!...

من واست می میرم ...

حرفی نیست ...

اما خدا نکنه ...

تو ....

تب کنی ...

 


/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرگل

در کهکشان های بی نهایتِ عشق، «فروریزش» یعنی کوچک شدن و کوچک شدن یعنی فروریزش. بیا تلاش کنیم، با تمامِ توان مان، که فرو نریزیم- به هیچ دلیل، تحت هیچ شرایطی- و حقیر نشویم؛ حتی اگر در نهایتِ حقارت، نیروی هزار خورشید در ما باشد. دیگر در انحنای فضا، مُنحنیِ عشق، خود را با هر چرخشی تطبیق نخواهد داد و تَن به تکدی کُنجی دنج نخواهد سپرد. یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

پرگل

عشق، تَن به فراموشی نمی سپارد- مگر یک بار، برای همیشه. جامِ بلور، تنها یک بار می شکند. می توان شکسته اش را- تکه هایش را- نگه داشت؛ اما شکسته های جام- آن تکه های تیزِ بُرنده- دگر جام نیست. احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می شود، و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز. بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند. یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

پرگل

یک بار باید عاشقِ دیگری شد. اما یک بار نباید زندگی کرد، و زندگی را نباید یک قطعه ی کاملِ غیر قابلِ تقسیم به اجزاء فرض کرد: یک گلدان، یک کوزه، یک کاسه ... نه ... زندگی به اجزاءِ بی شماری قابل تقسیم است که هر جُزء، به تنهایی، زندگی ست. هر واحدِ کوچکِ زندگی، زندگی ست. و کُلِ زندگی باز هم زندگی. چه کنیم که نام جزء و کُل، یکی ست؟ چه کنیم؟ اما اگر قرار باشد که ما فقط یک بار زندگی کنیم، زندگی، چیز بسیار زشت و مبتذل خواهد شد - همانطور که اگر دوباره عاشق شویم، عشق چیزی بی اعتبار و بی معنی می شود. یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

پرگل

«عشق، شکستن و پاره کردنِ حریمِ ممنوعیت های ناموجه است. عشق، اوجِ آزادیِ فردی ست برای آنکس که خواهانِ شریف ترین آزادی هاست. عشق، نوعِ عمیق و متعالیِ اخلاق است که به جنگ با شبهِ اخلاق و اخلاقیاتِ بازاری می رود.» یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

پرگل

اینک تو آرام و بی دغدغه خفته یی، و باد آواز می خواند. باد، انگار که ستاره ها را جا به جا می کند. باد، دریا را زنده می کند. درختان را. چمن را. گندمزارها را. باد، وقتی لَتِ درِ بازی را به لَتِ درِ بسته می کوبد، پنجره یی را می لرزاند، گلدانی را می اندازد، در دهلیزی می پیچد، خبر از حرکت در بی زمانی می دهد. تو باید باد، برف، باران، آفتاب، درختان، چشمه ها، کوه ها و همه ی بوته های خار را دوست داشته باشی تا زندگی را دوست داشته باشی، تا عشق را ... یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

پرگل

عشقِ به دیگری، ابزاری ست برای زیبا و زیباتر ساختنِ زندگی. آنها که سوگنامه های عاشقانه می سازند، نویسندگانند و اهل قلم و آنها که عشق را مُستمسکی می کنند برای پنهان داشتنِ ناتوانی های خویش، درمانده و بیمارند. عشق به میهن و ملت، ابزاری ست برای وصولِ به آزادی، عدالت و صلحی پایدار در سراسر جهان. آنها که عشق به میهن و ملتِ خود را دستاویزی می کنند برای تجاوز به حقوق ملتها و سرزمین های دیگران، دیوانگانی هستند بایسته ی زنجیرهای گران یا شایسته ی شفا. عشقِ به خدا ابزاری ست برای تزکیه ی نفس و تعالی بخشیدن به روح. یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

پرگل

با تو بودن، همیشه پُرمعناست بی تو روحم گرفته و تنهاست با تو یک کاسه آب، یک دریاست بی تو، دَردم، به وسعتِ صحراست با تو بودن همیشه پُرمعناست با تو آسان هزار کارِ خطیر با تو ممکن جهادِ با تقدیر بی تو، با غم، برهنه همچو کویر با تو یک غُنچه، دشتی از گلهاست با تو بودن همیشه پُرمعناست ای تو، تعریف ناپذیرترین بی تو، من، کوچک و حقیرترین یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

پرگل

باز، روزی نو در راه است و تو باید که مُسلح باشی- با عشق، اندیشه، ایمان، شادی ... چاره یی نیست عزیز من! سهم ما از میلیاردها سال حیات و حرکت ذره ی بسیار ناچیزی ست این سهم را، چه کسی، به تو حق داد که با خستگی و پیری روح با بلاتکلیفی، با کسالت، دودِلی به تباهی بکشی؟ باور کُن! زندگی را، پُر باید کرد اما، نه با باطل و بیهوده نه با دلقکی و مسخرگی نه با هر چیز کِدِر و کثیف و نه با هر چیزی که انسانِ شریف از آن، شرمش می آید. زندگی را، پُرِ پُر باید کرد: لبریز، و دائماً سر ریز کنان: پُر و خالی. باور کُن! از هر حُفره که در گوشه کنارِ زندگی مان پدید آید رنگِ دلمُردگی و پوچی می ریزد- زشت بر جمیعِ حرکاتِ من و تو بر راه رفتن نگاه کردن بحث، منطق و حتی خندیدن مان. یک عاشقانه ی آرام- نادر ابراهیمی

افتاب

چهره یک زن نماینده شوهر اوست وپیراهن یک مرد معرف زن او...[عینک]

ترمه

الهی مرا آن ده که مرا آن به الهی اگر از دنیا مرا نصیبی است به بیگانگان دادم واگر از عقبی مرا ذخیره ای است به مومنان دادم در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی مرا دیدار توبس خواجه عبدالله انصاری