دنیای رویای من

من، در رویای خود دنیایی را می بینم،

که در آن، هیچ انسانی انسان دیگر را، خوار نمی شمارد.

زمین، از عشق و دوستی سرشار است

و صلح و آرامش ، گذرگاه هایش را می آراید .

من در رویای خود، دنیایی را می بینم که در آن،

همه گان، راه گرامی ِ آزادی را می شناسند.

" حسد "، جان را نمی گزد

و " طمع "، روزگار را بر ما سیاه نمی کند.

من، در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن،

سیاه یا سفید،

از هر نژادی که هستند،

از نعمت های گسترده ی زمین سهم می برد.

هر انسانی " آزاد " است.

شور بختی از شرم، سر به زیر می افکند

و شادی همچون " مرواریدی " گران قیمت

نیاز های تمامی ِ بشریت را بر می آورد .

چنین است دنیای " رویای " من !




شعر از، لنگستون هیوز
ترجمه از، احمد شاملو

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
دریا

آی آدمای مهربون! واجبه که کمک کنیم٬ فکری برای بستن٬ زخمهای شاپرک کنیم. واجبه که جلا بدیم٬آبی آسمونی رو٬ وقف پرنده ها کنیم٬دونه ی مهربونی رو٬ دونه ی مهربونی رو. پیکر ناز نسترن٬بستر سبزه و چمن٬ حیفه! که فرسوده بشه! حیفه! که فرسوده بشه! آب زلال چشمه ها٬بارون رحمت خدا٬ حیفه! گل آلوده بشه! حیفه! گل آلوده بشه! پاکیهای دنیا رو آلودیم! اینجور اگه٬بگذره نابودیم! آی آدما! با ندونم کاریتون! زندگی رو کشتین و خوشنودین! زندگی رو کشتین و خوشنودین! کو؟ کجا رفت٬آسمون آبیمون٬ کو؟ کجا رفت٬برکه ی مرغابیمون. چرا باید بمیرن از تشنگی؟ ماهیهای٬کوچیک سرخابیمون. چرا باید بمیرن از تشنگی؟ ماهیهای٬کوچیک سرخابیمون. دشت اگه صحرا بشه٬قاصدکی نمیمونه! قصّه ی زندگی رو باز٬چکاوکی نمیخونه! دشت اگه صحرا بشه٬قاصدکی نمیمونه! قصّه ی زندگی رو باز٬چکاوکی نمیخونه! چکاوکی نمیخونه! ...[لبخند].....[لبخند].....[لبخند].............................

روح انگیز

چقدرخوب ک اینجاروپیداکردم..واقعاشعراوجملات زیباییه..

در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روییدند سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می‌دیدند روزی از روزهای پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد یکی از کاج‌ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل کن ریشه‌هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه گفت با نرمی دوستی را نمی‌برم از یاد شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد مهربانی به گوش باد رسید باد آرام شد، ملایم شد کاج آسیب دیده ما هم کم کمک پا گرفت و سالم شد میوه کاج‌ها فرو می‌ریخت دانه‌ها ریشه می‌زدند آسان ابر باران رساند و چندی بعد ده ما نام یافت کاجستان .....[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]....

دریا

در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده، دو کاج، روییدند سالیان دراز، رهگذران آن دو را چون دو دوست، می‌دیدند روزی از روزهای پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد یکی از کاج‌ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تامل کن ریشه‌هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار، از تو بیزارم دور شو، دست از سرم بردار من کجا طاقت تو را دارم؟ بینوا را سپس تکانی داد یار بی‌رحم و بی‌محبت او سیم‌ها پاره گشت و کاج افتاد بر زمین نقش بست قامت او مرکز ارتباط، دید آن روز انتقال پیام، ممکن نیست گشت عازم، گروه پی‌جویی تا ببیند که عیب کار از چیست سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند یعنی آن کاج سنگ دل را نیز با تبر، تکه تکه، بشکستند ....[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل].....

ترمه

بسیاری از اعمال دنیا از دید ما بی رحمانه،تهاجم آمیز و آلوده به خودخواهی است. در این میان نیروی حقیقی به کسی تعلق دارد که اتکا به خداوند را آموخته است. جی پی واسوانی

همسفر جاده دلتنگی

به کسی عشق بورز، که لایق عشق تو باشد نه تشنه ی عشق ... زیرا تشنه ی عشق روزی سیراب می شود ... «ویکتور هوگو»

همسفر جاده دلتنگی

به عشق رسیدن این نیست که شخصی بی عیب را بیابیم، بلکه یعنی بیاموزیم شخصی ناکامل را کامل ببینیم ...

همسفر جاده دلتنگی

آرامش یعنی حتی توی بحرانی ترین شرایط زندگیت همه جوره می تونی بهش اعتماد کنی ...

همسفر جاده دلتنگی

گاهی اوقات اون قدر دلت از یه حرف می شکنه که حتی نای اعتراض هم نداری ... فقط نگاه می کنی و بی صدا می شکنی ...

همسفر جاده دلتنگی

به خودت کمی اهمیت بده وگرنه لا به لای زندگی از بین می روی و هیچ کس هم نمی فهمد ... «جی. ام. کوتزی»