بشکن بشکنه

من همین یک دانه دل دارم ، بفرما بشکنش ..

کوزه ای از آب و گل دارم ، بفرما بشکنش ...

» تو « سبوی آرزوهای مرا بشکسته ای ...

هرچه بادا باد ، این هم دل ، بفرما بشکنش ...

 

از ؟

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
دریا

فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست! کم رسیدست به رویام ... خدا عادل نیست؟ نا ندارم که برای خودم اقرار کنم: ترکِ تو کردن و آواره شدن مشکل نیست لوطیان خال بکوبید به بازوهاتان: تهِ دریای غم کهنه ی من ساحل نیست فلسفه، فلسفه از خاطره ها دور شدی علتی در پسِ این سلسله ی باطل نیست اشک می ریختم آن روز که بی رحم شدی ... تا نشانم بدهی هیچ کسی کامل نیست تا نشانم بدهی عشق جنونی آنیست ... که کسی ارزشِ ناچیز به آن قائل نیست آمدی قصه ببافی ... که موجه بروی در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست!

دریا

ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن! یک بار هم به خاطر من اشتباه کن! جانا! مگر شکستن دل ها گناه نیست قربان دل شکستنِ تو - پس - گناه کن! با یک نگاه می کشی و زنده می کنی مابین مرگ و زندگی ام، یک نگاه کن! حتی دروغکی شده از عاشقی بگو امشب مرا برای همیشه سیاه کن! کشتی مرا، ولی مرو از پیش کشته ات تابوت بی قرار مرا سر به راه کن!

همسفر جاده دلتنگی

همانطور كه گل سرخ را با خارَش دوست داری، ديگران را هم با عيوبشان دوست بدار ...

همسفر جاده دلتنگی

«دردها» فراموش می شوند ولی ... «همدردها» هرگز ... من بودن آن هایی را می خواهم که حتی ... «یادشان» زندگی را زیبا تر می کند ...

همسفر جاده دلتنگی

زندگی را دور بزن ... آنگاه که بر بلندترین قله ها ایستادی ... لبخندت را نثار تمام سنگریزه هایی کن که روزی پایت را خراشیدند ...‍‍

همسفر جاده دلتنگی

بهترین آرایش ها در زندگی: عشق برای قلب حقیقت برای لب ها، بخشش برای چشم ها نیکوکاری برای دست ها، لبخند برای صورت