وارثان انقلاب

خیلی وقتا فکر می کنم منی که  با انقلاب بزرگ شدم

 زیاد خوشی تو زندگی ندیدم،بچه بودیم ها ، اما

 چون واقعه مهمی بود و هر روز و هرسال برامون تکرار می شد

خیلی چیزا به خاطرمون موند

باهاش خندیدیم ، و جشن گرفتیم

باهاش جنگیدیم و شهید دادیم

باهاش موندیم و غر نزدیم

زیر لب شاید چیزایی می گفتیم از سختی ها

اما هیچ وقت جا نزدیم ، هیچ وقت ...

مردم همیشه بودند ، همیشه خدا

اما امان از دست بعضیا

اونایی که شدند خواص و به این مردم خیانت کردند

اونایی که از پشت خنجر زدند و هیچ وقت هم حیا نکردند

حتی بعضیاشون که دیگه انقلاب رو مال خودشون می دونستند و

از غارت بیت المال هم ترسی نداشتند،

خیلی ها تو این سی و شش ساله اومدند و رفتند

بعضیا برا خدمت و بعضیا برا قدرت و پر کردن جیب خودشون

اما اونی که موند و همیشه انقلابی اصیل بود

همین مردم بودند

امام نیست ، اما راهش همیشه ادامه داره ......

دوسری عکسهای دیدنی از انقلاب بود ، حیفم اومد شما هم

این خاطرات رو نبینید

عکسهای دیده نشده از انقلاب با عکاسی آلفرد یعقوب زاده

عکسهای دیده نشده از انقلاب با عکاسی عباس مگنوم

 

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترمه

"زنده بودن" حرکتی افقی است از گهواره تا گور! ولی "زندگی کردن" حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان!

ترمه

در قیامت از نعمتهایی که به ما ارزانی شده سؤال خواهد شد و بزرگترین نعمتی که خداوند به ما ارزانی داشته نعمت انقلاب اسلامی و حکومت جمهوری اسلامی است. در آنجا از ما خواهند پرسید که برای این انقلاب چکار کردیم. آیا با دشمنان انقلاب دشمن و با دوستان آن دوست بوده ایم یا نه؟ بخشی از وصیت نامه دانشجوی شهید، اسد ا... حاجی خانی رودسری

یک خبرنگار

سلام ، بله ... درست نوشتید ... + لینک عکس ها خیلی جالب بود ... ... [گل]

دلسوختگان

منم زیبا ... که زیبا بنده ام را دوست می دارم ... تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید ... ترا در بیکران دنیای تنهایان ... رهایت من نخواهم کرد ... رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود ... تو غیر از من چه می جویی ..؟ تو با هر کس به غیر از من چه می گویی ..؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من .. خدایی خوب می دانم ... تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .. یا خدایی میهمانم کن ... که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم ... طلب کن خالق خود را .. بجو ما را تو خواهی یافت ... که عاشق می شوی بر ما و عاشق می شوم بر تو که ... وصل عاشق و معشوق هم .. آهسته می گویم .. خدایی عالمی دارد ... تویی زیباتر از خورشید زیبایم .. تویی والاترین مهمان دنیایم ... که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت ... وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می گفتم ... مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد ..؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی .. ببینم من تو را از درگهم راندم ..؟ که می ترساندت از من ..؟ رها کن آن خدای دور ..؟! آن نامهربان معبود .. آن مخلوق خود را ... این منم پروردگار مهربانت ... خالقت ... اینک صدایم کن مرا ... با قطره ی اشکی ... به پیش آور دو دست خالی خود

الی

خدا عاقبت به خیرمون کنه

یگانه

عالی بود...زمین که میچرخه،آدمها هم چرخیدن دیگه...!!عجبا...

همسفر جاده دلتنگی

مرا غرض ز نماز آن بود كه پنهانی حدیث درد فراق تو با تو بگذارم وگرنه این چه نمازی بود كه من با تو نشسته روی بمحراب و دل ببازارم؟ «مولوی»

همسفر جاده دلتنگی

شعر كوتاه ولی حرف به اندازه ی كوه باید این قائله را «آه» به پایان ببرد «حامدعسگری»

همسفر جاده دلتنگی

تا گشودم پر خود شعله ی غم سوخت مرا کاش پروانه ی من قدرت پرواز نداشت ملک دل را همه در کار محبت کردم وای از این شهر که یک خانه برانداز نداشت «مهدی کاویان»