ایوان خانه شما

اون قدیما که خونه ها به جای بالکن های کوچیک الان ، ایوان داشتند و

گلای شمعدونی و یاس ، تو گلدونای سفالی

خود نمایی می کردند و این موقع سال که می شد

خونه ها پر می شد از بوی ترشی و رب گوجه

عشق همیشه  جاری بود و دلا  مهربون 

الانم مهربونیم ها ، اما .....

بعد یه هفته ای که نبودم به دوستان سر بزنم ، با یه خط شعر زیبا

از علیرضا بدیع ، گفتم شما هم بفرمائید شعر :

خوش به حال بوته ی یاسی ، که در ایوان توست

می تواند هرزمان  دلتنگ شد ، بویت کند


/ 52 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گندم

مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی امید دارویی است که شفا نمی دهد اما درد را قابل تحمل می کند

فرهاد

سلام قهوه ای تلخ بدون فال نخی سیگار بدون آتش موســـیقی بدون ترانه شــاعری بدون شــعر و من پشت میزی دو نفره بدون تو... فرقی بین ما نیست... همگی ما چیزی کم داریم![گل]

فرزانه

گفته بودي هر وقت که شعر مي نويسي دوستم بدار نمي دانم از اين همه شعر نوشتن است که ديوانه وار دوستت دارم يا از اين همه دوست داشتن که ديوانه وار شعر مي نويسم .. { واهه آرمن }

فرزانه

زاهدی می گفت : جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد .... گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود! دوم مستی دیدم که ... افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟ سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟ چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن . گفت من که غرق خواهش دنیا هستم و چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست ، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

همسفر جاده دلتنگی

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد ...

همسفر جاده دلتنگی

پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است و انار چه دل خونی دارد از رسیدن ...

همسفر جاده دلتنگی

مسافری رسیده از راه با کوله باری از باران و دلتنگی و طنین آرام گام هایش پیچیده در کوچه‌ های شهر ... صدایی می‌ آید این حوالی؛ صدای قدم های پاییز ... پیشاپیش فرارسیدن فصل قشنگ پاییز مبارک [گل]

نیکو

شرم میکنم با ترازوی کودک گرسنه کنار خیابان، سیری ام را وزن کنم. ای کاش یک ماه نیز موظف بودیم از اذان صبح تا غروب آفتاب فقرا را سیر کنیم، نه این که گرسنگی و تشنگی کشیده تا فقط رنج آنان را درک نمایی. آری هزاران بار افسوس که دیریست وامانده ایم در ظاهر دین، دهانمان پرشده از غلظت تلفظ حرف "ض" در کلمه ولا الضالین، ولی غافل ا زآنکه خود عمریست در گمراهی به سر می بریم... به راستی ما به کجا می رویم؟ حسین پناهی

هستی

سلام وب زیبایی دارید به منم سر بزنید و اگر با تبادل موافق بودید خبرم کنید (تک برگ رویایی هستی)

satan

ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ........ ﻋﺸﻖ ﻓﻘﻂ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ...... ﻋﺸﻖ ﻓﻘﻂ ﺣﺮﻑ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ ...... ﻋﺸﻖ ﻓﻘﻂ ﻇﺎﻫﺮ ﻧﯿﺴﺖ ......... ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ..... ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻧﺒﺎﺷﻢ ..... ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻣﻨﯽ ....... ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ .... ﻣﺎﻭﺭﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ .....