دل دیوانه

در عشق توام نصیحت و پند چه سود

زهراب چشیده ام مرا قند چه سود

گویند مرا که بند بر پاش نهید

دیوانه دلست پای در بند چه سود



مولانا

 

دختری قالیباف از کرمان - 1350

/ 17 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر جاده دلتنگی

گیسو مفشان، توبه ی ما را مشکن چون توبه ی عاشقان به مویی بند است «سعید بیابانکی»

همسفر جاده دلتنگی

تلخ ترین لحضه ی زندگی زمانیست که نمی توانیم حقیقتی را بپذیریم ...

همسفر جاده دلتنگی

خوشبختی یعنی صبح زود بیدار شدن، نه با صدای زنگ ساعت بلکه با «اشتیاق رسیدن به هدف»

همسفر جاده دلتنگی

بخشش را باید به خاطر شادیِ بخشش دوست داشت! «دیل کارنگی»

همسفر جاده دلتنگی

حافظه ی خوب، حافظه ایست که بداند چگونه امور بی اهمیت را فراموش کند! «کلیفتون فادیمن»

همسفر جاده دلتنگی

یادمان باشد، شاید شبی آنچنان آرام گرفتیم که دیدارِ صبحِ فردا ممکن نشد پس به امید فرداها محبت هایمان را ذخیره نکنیم!

همسفر جاده دلتنگی

با ونگ ونگ به دنیا آمدن، ... اما در هنگام مرگ؛... حتی توانایی خُر خُر کردن هم نداشتن! ... به راستی‌ که زندگی‌ چقدر قدرت اعتراض را ضعیف می کند! ... «ساموئل بکت»

همسفر جاده دلتنگی

حتی یک نفر در این دنیا ... شبیه تو نیست؛ ... نه در نفس کشیدن، ... نه در نفس نفس نفس زدن ... و نه از قشنگی، نفس مرا بند آوردن ... «عباس معروفی»

همسفر جاده دلتنگی

خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست گذاشت سرخ ترین سیب، سیب من باشد حسود نیستم اما کسی به غیرِ خودم غلط کند که بخواهد رقیب من باشد ... «امید صباغ نو»

همسفر جاده دلتنگی

و خداحافظی اش ... آنچنان چلچله سان است ... که من می خواهم ... دائما باز بگوید ... خداحافظ ... اما نرود ... «رضا براهنی»