زعفران

 

 از لب سرخ تو حرفی نزدم ، می ترسم

زعفران باد کند ، دست خراسانی ها

جواد منفرد

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
۩۞۩ آفتاب ۩۞۩

دوستش دارم بزرگیش را، سکوتش را، عظمتش را، اُبهتش را، تنهاییش را، حکمتش را، صبرش را و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن! خدا را می گویم ...[گل]

همسفر جاده دلتنگی

زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازیِ این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پُر مهرِ نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره با شوق سلامی بکنیم ... «سهراب سپهری»

همسفر جاده دلتنگی

دامن دوست چون به دست آمد، دل به صد شوق راز می گوید گاه سرمست ازشرابِ امید نغمه ای دلنواز می گوید گاه از رنج های تلخِ فراق قصه ای جانگداز می گوید تا دلی هست های و هویی هست ... «فریدون مشیری»

همسفر جاده دلتنگی

ای پیک راستان خبر یار ما بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو ما محرمان خلوت انسیم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا بگو

صبور

سلام خنده ات ساخت وساز ،اخم تو ویرانی ها گیسوانت گــــره کــــور پریشانـــی ها اشک تو در صدد حمله قلبی به من است یورش آورده به من لشکر اشکانی ها نقش ابروی تو را جای مدل در سر داشت طاق ها ساخت اگر دولت ساسانی ها از لب سرخ تو حرفی نزدم می ترسم زعفران باد کند دست ِ خراسانی ها چشم تو جنگل سبزی ست در آغوش خزر آشنایند بـــه ایـــن منظـــره گیلانی ها درّی و در دل یک مشت پر از مروارید نادری باز در انبــــوه فراوانـــی ها

احسان

عشق بازی کار فرهاد است و بس دل به شیرین دادو دیگر هیچکس مهرامروزی فریبی بیش نیست مانده ام حیران که اصل عشق چیست

سپیده

Wo0o0o0o0oW خیلی زیبا بود [دست][دست][دست]

شاپرک

تبسم را فراموش نکن لبخند بی هزینه ات گران ترین هدیه است...[لبخند]

behdone

دوست گرامی وبلاگ بسیار خوبی دارید همیشه پیروز و شادکام باشید.[گل]