کویرم در آغوش باد و غبار

کویرم در آغوش باد و غبار
 
به رویای باران و باغم ببر

شبم سایه پوش خیال و سکوت

به ایوان نور و چراغم ببر


بهاری شو و دستهای مرا

بگیر و برویان ازین خاک پیر

سراغم بیا تا چو رودی رها

بریزم در آرامشی دلپذیر


تو را دوست دارم که رویای تو

ستونهای این سقف نیلوفریست

تو را دوست دارم که روز تو عید

شب قصه های تو ماه و پریست


تو را دوست دارم که دنیای تو

به آرامی خوابهای من است

دلی گرم دارم در این خاک سبز

چراغی که تا زنده ام روشن است


صدا کردی از سایه ها و سکوت

مرا زیر نور چراغی که هست

پریدم به رویای بالی که نیست

دویدم در آغوش باغی که هست


تو را دوست دارم که نام تو را

نوشتند برسینه ی سنگها

به پیشانی سبزه ها عیدها

در آرامش باغ آهنگ ها


تو را دوست دارم کویری و باغ

تو را دوست دارم رهایی و شاد

تو را دوست دارم بزرگی و سبز

تو را دوست دارم ...



 عبدالجبار کاکائی
 
 

/ 6 نظر / 15 بازدید
همسفر جاده دلتنگی

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻭﯾﮋگی های ﻣﺎﺩﺭ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﻪ ی ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺷﻮ به یک ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺖ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﻫﻢ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩوست ﺩﺍﺭﻩ ...

همسفر جاده دلتنگی

یه شب که سردم بود به مادرم گفتم، هوا که سرد میشه یاد تو می افتم طفلی دلش لرزید دلش دوباره شکست تو ظل تابستون تو کوچه برف نشست ...

همسفر جاده دلتنگی

همیشه فکر می کردم، غم انگیز ترین رنگ، زرد شدن برگ درختان در فصل پاییز است. تا اینکه سفیدی موهای مادرم رو دیدم.

همسفر جاده دلتنگی

مادرم حال هوای عجیبی دارم. دلت که می گیرد دنیایم طوفانی می شود. کاش اینقدر بی نقص نبودی. مدیون لحظه لحظه ی بودنت هستم هر لحظه بیش از پیش. فقط یک سوال آیا خواهیم توانست مهربانی های مادر را روزی جبران کنیم؟

همسفر جاده دلتنگی

مادر! در ستایش دنیای پرمهرت، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود و گلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.

behdone

به بهد جای من اینجا خالی