امیر چخماق

حواســــم را هرکـــجا که پــرت می کـــنم

باز هـــم کـــنار تـــو می افتد !

تو آنجـــا

و من اینجــــا ...

انگــار همه راست می گفـتـنـد :

تو کـــجا و من کـــجا ...؟!!

 عباس رزاقی


/ 10 نظر / 4 بازدید
زهرا

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله ی آشنایی ، برخوردی به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنکن ! تمام این سالها کنارمن بودی ! کنار دلتنگی دفاترم

ترمه

باران می خواهم … آنقدر شدید که من و تنهاییم را با خودش بشوید و ببرد

الی

تو آنجا من اینجا چقدر صندلی های دنیا را بد چیده اند

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

خانه را بو می کنم تنهایی ام با من بمانی این تو هستی گاه گاهی پرده ها را می تکانی شاعرانه می شود حال و هوای خانه وقتی آتش من باز می افتد به جان شمعدانی زندگی چیزی شبیه رفتن ساراست با آب زندگی چون گریه های مردِ آذربایجانی شعرهایم خودسرانه از تو می گویند انگار این غزل ها می کند با تو علیهِ من تبانی تو توانستی فراموشم کنی اما نگفتی ای غریبه! بی من ایا لحظه ای هم می توانی... سر کنی؟ در پنجره یک مرد از ما مانده برگرد شعر کن این مرد را با یک حضور ناگهانی تازه فهمیدم که نقادان همه در اشتباه اند «گریه» باشد بهترین راه «تداعی معانی»! می نشینم با سکوت و شعر گشته بی تو هر چیز می کند دنیای بعد از تو برایم شعرخوانی "محمد رنجبری"

همسفر جاده دلتنگی

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا چون کنم دل ، به چنین روز ز دلدار جدا ابر و باران و من و یار، ستاده به وداع من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا «امیرخسرو دهلوی»

همسفر جاده دلتنگی

به سمت من که می آیی شبیه ماهی ای می شوم که از شادی در تنگ خودش نمی گنجد می پرد بیرون، و در هوای تو غرق می شود! «مهدی صادقی»

همسفر جاده دلتنگی

تو رفته ای سفر و من مسافری شده ام که چشم به راه است تا شهرش از سفر برگردد تو رفته ای سفر و شهر من شهر به شهر با تو حرکت می کند «کاظم خوشخو»