لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی؛ بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را؛ روز وشب تکرارکردن

خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین؛ پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین؛ آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته؛ چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته؛ خسته از چشم انتظاری

صندلیهای خمیده؛ میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده؛ گریه های اختیاری

عصر جدولهای خالی؛ پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی؛ نیمکتهای خماری

رونوشت روزها را؛ روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی؛ جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را؛ با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی؛ باد خواهد برد باری

روی میز خالی من؛ صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها؛ نامی از ما یادگاری

                                                       قیصر امین پور


/ 39 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غریبه

خداوندا مرا از کساني قرار ده که دنياشان را براي دينشان ميفروشند،نه دينشان را براي دنياشان- دکتر علي شريعتي

غریبه

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم (حسین پناهی)

الی

سلام زیبا بود

فائزه

دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد! نمی دانم چرا وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین نگاه می کنم، پرده ی لرزانی از باران و نمک چهره ی تو را هاشور می زند! هم‌خانه ها می پرسند: این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است، که در بام تمام ترانه های تو رد ِ پای پریدنش پیداست؟ من نگاهشان می کنم، لبخند می زنم و می بارم!ا "یغما گلرویی / نامت را نبوسم؟"

ali

گاهی وقتا به یه چیزایی که آرزو شو داری میرسی... بعد تازه میفهمی که چقدر آرزوش از داشتنش قشنگتر بوده !!

انسان

عجب شعر زیبایی انتخاب کردید[گل]

زیگفرید

مگه ديگه مثل قيصر امين پور كسي مياد ؟؟؟؟؟؟؟

همسفر جاده دلتنگی

عاشق خدایى هستم که چه بخواهیم و چه نخواهیم "دوستمان دارد"

یگانه

"صفر" را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان که از درون زنگ زدیم...زنده یاد حسین پناهی...