رویا

به قدری دوستت دارم که قدرش را نمی دانم

به تن چون روح می مانی، بمانی زنده می مانم

خیال است آنکه بی یادت زمانی بگذرد بر من

محال است آنکه از رویت زمانی روی گردانم.....

؟

 


/ 16 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتظران منتقم زهرا (س)

جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد. جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟... زاهد گفت: مال تو کجاست؟ جهانگرد گفت:من اینجا مسافرم. زاهد گفت: من هم در این دنیا مسافرم.

ستایش

واقعا زیباست لایک زیبا[گل]

فرنگیس

در فرو بسته ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی، بارها بر سر خود بانگ زدم: "هیچت ار نیست مخور خون جگر، دست که هست!" بیستون را یاد آر، دستهایت را بسپار به کار کوه را چون پَرِ کاه از سر راه بردار! وَه چه نیروی شگفت انگیزیست دستهایی که به هم پیوسته ست...! "فریدون مشیری"

هـانـیـه

بسیار زیبا و رومانتیک بود[دست]عکسشم عالیه[پلک]

مات خدا

محال است آنکه از رویت زمانی روی گردانم........