زبانهای زنده دنیا

من به هفت زبان زنده ی دنیا

 دوستت  دارم!

عمرم اگر کفاف دهد،

به زبان های از یاد رفته هم،

 دوستت خواهم داشت ...

 

مجید شفیعی

 


/ 8 نظر / 13 بازدید
pouya

مهربان هستي ولي نامهرباني ميکني شور در سر داري و داري جواني ميکني مرغ عشقي و پر از حسرت نگاهت ميکنم دورترها مي نشيني نغمه خاني ميکني تا بسوزاني دل اين شير در زنجير را شوخ و شنگ و دلربا آهو دواني ميکني من نميدانم چرا وقتي قرار بوسه نيست باز هم لبهاي خود را ارغواني ميکني مطمئن هستم براي کشتن من اينچنين پلکها را تير و ابرو را کماني ميکني روز روشن بافه بافه شانه بر مو ميکشي روي هم ميريزي و با شب تباني ميکني تا ميايم بيخيال گريه ي هر شب شوم با خيالت ميرسي پادرمياني ميکني خود بگو اصلا چه معني ميدهد اين کارها آخرش از دست خود، من را رواني ميکني عاشقي جرم است و من پرونده ام سنگين شده بس که هر شب شعري از من بايگاني ميکني! ....................................................................شهراد ميدري

pouya

بیست طبقه لاف بزرگی است برای مردن ، کافی است ، ازایوان یک خاطره پایین بپری . . .

همسفر جاده دلتنگی

پسرخاله: آدما نباس دوست پیدا کنن چون وقتی میرن، وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی وقتی نمی تونی درد و دل کنی یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی و ... همه ی دوستی خلاصه میشه تو عکس هات و خاطراتت هی بغض تو گلوت گیر می کنه خفه ات می کنه آدما باس همیشه تنها بمونن ...

همسفر جاده دلتنگی

خوشبختی یعنی اینکه خدا اون قدر عزیزت کنه که وجودت آرامش بخش دیگران باشه ...

همسفر جاده دلتنگی

در زندگی مثل یک تمبر باش یه یک هدف بچسب و اون رو به مقصد برسون ...

همسفر جاده دلتنگی

دنیا به دست اونایی که کارهای شیطانی می کنن خراب نمیشه، بدست اونایی خراب میشه که این جور آدم ها رو فقط نگاه می کنن و هیچکاری نمی کنن ... «آلبرت انیشتین»

همسفر جاده دلتنگی

چه سنگدل است سیری که گرسنه ای را نصیحت می کند تا درد گرسنگی را تحمل نماید ... «جبران خلیل جبران»